نیاز به تأمین کالا و خدمات تقریبا همزمان با پیدایش شرکتها و سازمان­ها شکل گرفت. در ابتدا شرکتها و سازمان­ها با استفاده از رویه­های موردی و بدون برنامه قبلی، کالاها و خدمات مورد نیاز خود را تأمین می­نمودند. در دهه 30 میلادی، تئوری­های تقسیم کار آدام اسمیت منجر به ایجاد گونه جدیدی از سازمان شد که وظیفه­ای عمل می­کردند تا کارایی کارمندان را بالا ببرند. تجمیع وظایف کاری در قالب یک واحد سازمانی، مزیت تمرکز در مهارت و تخصص را بوجود آورد و در نتیجه منجر به پیدایش ساختارهای سازمانی وظیفه­ای کنونی گردید.  از همان ابتدا، بخش تدارک و خرید که مسئول تهیه و تدارک کالاها و خدمات مورد نیاز جهت ایجاد محصول یک شرکت یا سازمان بود، طرح­ریزی شد. وجود چنین کارکرد متمرکزی در قالب یک بخش، منجر به ایجاد نظم بیشتر در فرایند تولید در سازمان­ها گردید (همان منبع، ص 11).

به سختی می­توان زمان دقیقی را مشخص کرد که در آن، بحث درباره زنجیره تأمین برای اولین بار در دنیا شروع شد. اما لااقل از یک چیز اطمینان داریم و آن اینکه این اصطلاح که در حوالی سال 1993 به عنوان یکی از بزرگترین و پابرجاترین بحث­های صنایع مطرح شده است، ریشه در شیوه­هایی دارد که در اواخر دهه 1950 و دهه 1960 میلادی اجرا می­شد. اولین طرح­های اجرایی زنجیره تأمین نوین در اواخر دهه 1950 آغاز شد یعنی وقتی که «کارکنان برای اولین بار به مدیریت کالا به­ویژه به تدارکات مربوط به انتقال مواد اولیه و محصولات تمام شده، به کارخانه و به بیرون از آن، توجه کردند». بیشتر کارشناسان با این نظر موافقند که مدیریت زنجیره تأمین به شکل امروزی آن از تلاش­های برنامه­ریزی مواد اولیه (MRP)[1] حاصل شده که شرکتهای بزرگی همچون پراکتر اند گمبل[2]، هولت پاکارد[3] و دیری[4] و شرکتهای دیگر در اواخر دهه 1970 برای برنامه­ریزی و کنترل بهتر مواد اولیه تجربه می­کردند.

کارشناسان دیگر آغاز تفکر زنجیره تأمین را سال 1963 می­دانند که در آن، نظام ملی مدیریت توزیع فیزیکی آمریکا (NCPDM)[5] تأسیس شد که سکوی پرتابی برای تفکر نوین آن زمان درباره روابط متقابل بین عملکرد بخش­های انبارداری و حمل و نقل بود.

همه کارشناسان معتقدند که تحولات عمده در مدیریت موجودی کالا و ارسال آنها در دهه 1970 میلادی و اوایل دهه 1980 بروز کرد. یعنی وقتی که سیستم­های کامپیوتری تا آن حد تکامل یافتند که می­توانستند گزارش­های مدیریت و داده­های دیگر را به دفعات بیشتر، ارائه کنند.

در اوایل دهه 1990 میلادی، مفهوم زنجیره تأمین هنوز وارد واژگان عامیانه سازمانی نشده بود. کارکنان درباره تولید یا دسترسی به منابع، روندهای توزیع صحبت می­کردند. آنها MRP، پاسخ کارآمد به خواسته­های مشتری (ECR)[6] را که یک نسخه اولیه از جهت­گیری زنجیره تقاضا بود، اجرا می­کردند و برنامه­هایی برای پرکردن مداوم جاهای خالی انبار تنظیم کرده بودند. حدودا در سال 1995و 96 زنجیره تأمین جای خود را در میان عموم باز کرد (زوکرمن، ترجمه تقی­زاده و صالحی، 1383، ص24-28).

[1] – Material Requirements Planning

[2] – Proctor & Gamble

[3] – Hewlett- Packard

[4] – Deere

[5] – National Council of Physical Distribution Management

[6] – Efficient Consumer Response