دانلود پایان نامه

متحد شده اند.» به عقید گتل: «حزب سیاسی مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می کنند و با استفاده از حق رأی خود می خواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاست های عمومی خود را عملی سازند.» مک آیور، حزب سیاسی را «گردهمایی سازمان یافته برای حمایت از برخی اصول و سیاست ها که از راه های قانونی می کوشد حکومت را به دست گیرد» تعریف کرد.(همان – ص 343 ، 344)
به طور کلی می توان اجزای احزاب سیاسی را به شرح زیر مشخص کرد:
1. توافق نظر معینی درباره ی اصول بنیادی تشکیل دهنده حزب سیاسی؛
2. سازمان یافتگی مردم و داشتن تشکیلات و فلسفه کاملاً منسجم؛
3. تلاش برای دست یافتن به هدف ها از راه های مشخص شده در قانون اساسی؛
4. کوشش در راه گستراندن و تأمین منافع ملی، نه منافع محلی یا منطقه ای؛
5. مبارزه در راه تصرف و قدرت سیاسی برای تأمین منافع عمومی؛
6. وجود رهبری تک سالار و اولیگار شیک در ذات سازمانی حزب.
احزاب سیاسی می کوشند قدرت را برای رهبران به دست آورند و از این رو سرکردگی رهبران از نظام حزبی جدایی ناپذیر است.
جوزوف لاپالومبار و مایرون وینر اعلام کردند برای به وجود آمدن حزب چهار شرط لازم است:
1- وجود تشکیلات پایدار مرکزی، 2- وجود شعبه هایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند، 3- پشتیبانی مردم، 4-کوشش برای دست یافتن به قدرت سیاسی.
به گفته بال همین دست یافتن به قدرت سیاسی است که احزاب سیاسی را از دیگر گروه های نظام سیاسی متمایز می کند.
با توجه به آن اجزا و این شرایط، می توان حزب سیاسی را چنین تعریف کرد: «حزب گردهمایی پایدار گروهی از مردم است که دارای عقاید مشترک و تشکیلات منظم اند و با پشتیبانی مردم برای به دست آوردن قدرت سیاسی از راه های قانونی مبارزه می کنند» (همان- ص 344، 345).
برخی از نویسندگان شکل گیری احزاب در تاریخ را محصول بروز «بحران های توسعه» و کوشش برای پاسخگویی به آنها دانسته اند. بحران های هویت، مشروعیت، مشارکت و توزیع اقتصادی موجب شکل گیری فضاهای ایدئولوژیک می گردند واحزاب چنین فضاهایی را اشغال می کنند. بنابراین در طی تاریخ، احزاب مذهبی و سکولار در حول بحران هویت، احزاب جمهوری خواه و سلطنت طلب در حول بحران مشروعیت، احزاب محافظه کار و لیبرال در حول بحران مشارکت و احزاب سوسیالیست و کمونیست در حول بحران توزیع اقتصادی شکل گرفتند. خود پارلمان ها نیز که از مراکز اولیه ی شکل گیری احزاب سیاسی بودند، در پاسخ به بحران مشروعیت پدیدار شدند (حسین بشیریه 1382 – ص 387).

2-2-خاستگاه احزاب سیاسی
حزب سیاسی «چرخ دنده ی ماشین دموکراسی» است. گرچه احزاب سیاسی سابقه بیشتری از دموکراسی های نو دارند، اما رشد آنها با تکامل دموکراسی همزمان بوده است. در مورد قدمت احزاب، برای مثال، می توان گفت که در روم، مردم به دو گروه پاتریسین و پله بین تقسیم شده بودند. حتی در سده های میانه، دو گروه گلف ها و گلیبین ها، آلمان را به دو اردوگاه مخالف تقسیم کرده بودند.
گلف ها از پاپها و گیبلین ها از امپراتوران آلمان هواداری می کردند. اما نباید دیده بر این واقعیت بست که گروه های مخالف به نحوی با کارکرد دستگاه حکومت مربوط بودند. وانگهی، آنها در ماهیت بیشتر فرقه بودند تا حزب در مفهوم جدید. از لحاظ فنی، نظام حزبی نو و حکومت حزبی جدید، مربوط به سهم بریتانیا در سیاست است. از لحاظ تاریخی، خاستگاه نظام حزبی با رشد قانون اساسی انگلستان و در اساس با جنبش گرایش به قانون اساسی، ارتباط تنگاتنگی داشت. از این رو، نظام حزبی در انگلستان به عنوان پیشرو احزاب سیاسی نو دانسته می شود. بنیانگذاران قانون اساسی آمریکا با نهاد احزاب سیاسی مخالف بودند.
(عبدالرحمان عالم، 1392- ص 345، 346)
جورج واشینگتن بر تأثیر زیانبار روحیه حزبی بر کار حکومت دموکراتیک اشاره کرد. دیگر رهبران آمریکا نیز احزاب سیاسی را به عنوان منبع عمده پریشانی و ضعف سیاسی – اجتماعی تقبیح کردند. اما خیلی زود پس از شکل گیری قانون اساسی، احزاب سیاسی در ایالات متحده آمریکا پدیدار شدند. بنابراین، نظام حزبی در آمریکا رشدی غیررسمی داشت. در این کشور هیچ تفاوت بنیادی میان دو حزب، حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه، وجود ندارد. در اتحاد جماهیر شوروی، پس از براندازی حکومت تزاری و آغاز دوران سوسیالیستی، نظام تک حزبی، برقرار شد. حزب کمونیست، یگانه حزبی بود که حق وجود داشت و سرنوشت سیاسی روس ها را هدایت می کرد. به احزاب دیگر اجازه فعالیت داده نشد و این کشور نخستین کشوری بود که نظام تک حزبی را طبق قانون اساسی برقرار کرد. این نظام تا اندکی قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری، برجای بود.
در فرانسه نظام تک حزبی از همان هنگام استقرار دموکراسی در کشور وجود داشته است، اما اغلب این حزب ها حتی بر اصول سیاسی معینی مبتنی نیستند (همان- ص- 346، 347).
موریس دوورژه احزاب سیاسی را به دو نوع عمده ی کادر و توده ای تقسیم می کند. احزاب کادر یادگار دوره ای است که در آن افراد برجسته انحصار فعالیت های سیاسی را در دست داشتند؛ یعنی زمانی که کسی جز اعیانو اشراف از حق رأی برخوردار نبودند. در قرون هجدهم و نوزدهم دو گروه سیاسی محافظه کاران و لیبرال ها رودروی هم قرار می گرفتند که هر دو از افراد معنون و صاحب نفوذ تشکیل شده و بیشتر معرف یک گروه پارلمانی بودند. در این دوره هنوز حق رأی همگانی گسترش چشمگیری نداشت و ملاک حق رأی پرداخت میزان خاصی مالیات بود که به آن رژیم سانسیتر (ce
nsiTaire) می گفتند. اعضای اینگونه احزاب در مجموع اندک و به همان افراد صاحب نفوذ خلاصه می شد که هزینه های حزب را نیز بر عهده داشتند. در نتیجه سازمان آنها نیز بر پایه عدم تمرکز و سازماندهی منعطف استوار بود. ریاست حزب هم بیشتر با اعضای پارلمانی حزب بود. احزاب توده ای با گسترش حق رأی و ورود افراد جدید به صحنه ی فعالیت های سیاسی شکل گرفتند و در نتیجه از نظر تاریخی مربوط به مرحله دوم تحزب هستند.
گرایش های چپ مثل تشکل های سوسیالیستی در پیدایش اینگونه احزاب مؤثر افتاد. زیرا برعکس اقشار سنتی و اشرافی که تمایلی به مشارکت توده ها نداشتند، احزاب چپ گرایش مردمی داشته، درهای خود را به آسانی بر روی تازه واردان می گشودند. اما در دهه های اولیه قرن بیستم احزاب توده ای راست (فاشیست) نیز شکل گرفت که علت اصلی آن گرایش های پوپولیستی و جنبه های نمایشی این جنبش ها بود. در مجموع احزاب توده ای که از اواخر سده نوزدهم شکل گرفتند از نظر رهبری، گرایش های عقیدتی و کمیت با احزاب کادر تفاوت اساسی داشتند. این تفاوت ها به تفاوت در سازماندهی نیز می انجامید. شمار زیاد افراد در یک تشکل، ضرورت یک سازماندهی متصلب را پیش می آورد. این سازمان متصلب همراه با ایدئولوژی مبارز و اعضای فعال، احزاب توده ای را به صورت یک هنگ نظامی در می آورد. مسئولیت تأمین هزینه های این احزاب نیز از سران به توده ها منتقل می گردد.(احمد نقیب زاده، 1390- ص 204، 205)
موریس دوورژه به دو نوع تقسیم بندی دیگر نیز اشاره می کند. یکی احزاب مستقیم و غیرمستقیم و دیگری احزاب سخت و نرم. این دو تقسیم بندی قابل انطباق با همان تقسیم بندی کادر و توده ای نیز هست. احزاب مستقیم احزابی هستند که افراد به طور مستقیم به عضویت آنها در می آیند، این نوع عضویت یادآور عضویت در احزاب کادر است. در حالی که عضویت غیرمستقیم از طریق عضویت در تشکل های سندیکایی که خود عضو یک حزب هستند صورت می گیرد. احزاب سوسیالیست مدعی این نوع عضویت بودند. احزاب توده ای به طور معمول هر دو شیوه را می پذیرفتند. مقوله نرم و سخت نیز مربوط به سازماندهی احزاب می شود که نوع نرم آن با احزاب کادر و سخت آن با احزاب توده ای همخوانی دارد. در سال های پس از جنگ جهانی دوم نوع جدیدی از حزب در صحنه سیاسی کشورهای اروپایی ظاهر شد که نتیجه تحولات اجتماعی – اقتصادی این سال ها بود. از آنجا که وفور اقتصادی و پیشرفت صنعتی از سختی کارکارگران می کاست و از نظر اقتصادی نیز سطح قابل قبولی از زندگی را برای آنها فراهم می ساخت، شکاف های طبقاتی تا حدی ترمیم یافت و دیگر احزاب سنتی نمی توانستند بر مبارزه ی طبقاتی تأکید کرده و یک طبقه خاص را مخاطب قرار دهند.
در نتیجه احزاب متصلب و ایدئولوژیک از صلابت و سخت گیری خود کاستند و از ایدئولوژی های جزمگرا فاصله گرفتند. برای مثال حزب کارگر انگلستان و حزب سوسیال دموکراسی آلمان به طور رسمی اعلام کردند که دیگر مارکسیسم را راهنمای عمل خود قرار نمی دهند. اما این فرآیند تنها به نرمتر شدن احزاب ایدئولوژیک ختم نشد و به قول پی پر آوریل زمانه برای نسل سومی از احزاب مهیا می شد. این احزاب جدید که احزاب فراگیر(catch all party)معروفند، از نظر سازماندهی دربرگیرنده ی انواع مختلفی از کادر و توده ای بودند؛ اما از نظر ایدئولوژی عملگرا و به عبارتی غیرایدئولوژیک و از نظر طبقاتی، هم طبقه یا بین طبقه محسوب می شدند. از آنجا که این احزاب فقط به دنبال جذب بیشترین آرا بودند، پاره ای از جامعه شناسان مثل شوارتزنبرگ، عنوان «احزاب جاذب» را برای آنها پیشنهاد می کنند و از آنجا که این احزاب فقط به رأی دهنده توجه دارند کسانی مانند ژان شارلو عنوان حزب رأی دهندگان را برای آنها می پسندند (همان- ص 205، 206، 207).
2-3-نظریات ساموئل هانتینگتون درباره ی نهادمندی احزاب
نوسازی از طریق به تحرک درآوردن گروه های جدید و دادن نقش های تازه به آنها، جامعه گسترده تر و متنوع تری را به بار می آورد که از اشتراک «طبیعی» خانواده گسترده، دهکده، کلان یا قبیله بی بهره است چنین جامعه ای غالباً جامعه ی «کثرت گرا» به شمار می آید که دربرگیرنده ی گروه بندی های مذهبی، قومی، نژادی و زبانشناختی است. یک چنین گروه بندی هایی اشتراکی ممکن است در یک جامعه ی سنتی نیز وجود داشته باشد. اما سطح پائین اشتراک سیاسی این جامعه، مسائل ناشی از عدم یکپارچگی آن را تقلیل می دهد. همین که پهنه ی تحرک اجتماعی در یک چنین گروه های اشتراکی گسترده می شود، تعارض های میان این گروه ها شدت می گیرند. در این صورت، مسأله یکپارچه ساختن نیروهای اجتماعی ابتدایی در یک اجتماع سیاسی واحد، بیش از پیش دشوارتر می شود. نوسازی، گروه های اجتماعی و اقتصادی را که در جامعه سنتی یا وجود نداشتند و یا در خارج از پهنه سیاست جامعه سنتی قرار داشتند به وجود می آورد به آنها آگاهی سیاسی می بخشد و به فعالیت سیاسی وامی دارد. یا این گروه ها در نظام سیاسی جذب می شوند و یا به سرچشمه ی مخالفت و انقلاب بر ضد نظام سیاسی، تبدیل می شوند. دستیابی به اجتماع سیاسی در یک جامعه دستخوش نوسازی، هم به یکپارچگی «افقی» گروه های اشتراکی بستگی دارد و هم به ادغام «عمودی» طبقات اقتصادی و اجتماعی. عامل عامی که به بارآورنده ی مسائل مربوط به یکپارچگی ملی و ادغام سیاسی است، همان گسترش آگاهی و اشتراک سیاسی ناشی از نوسازی است. جوامع سیاسی که در سطوح پائین اشتراک و نهادمندی سیاسی تعادل خوبی دارند، در آینده ممکن است دچار نااستواری شوند، مگر آنکه رشد نهادهای سیاسی همگام با گ
سترش دامنه ی اشتراک سیاسی تحقق یابد .
از آنجا که یک چنین همگامی به ندرت به دست می آید، چنین جوامعی را باید نااستوار به شمار آورد. اما جوامعی را که توانسته اند نهادهای سیاسی نوین و وسیعی را ایجاد کنند و در نتیجه قادر بوده اند اشتراک سیاسی بسیار گسترده تری را جذب کنند، باید جوامعی استوار به حساب آورد. جوامعی که اشتراک سیاسی آنها از سطح نهادمندی شان فراتر رفته باشد، آشکارا نااستوارند، ولی جوامعی که توانسته اند میان این دو عامل در سطحی بالا تعادل ایجاد کنند، در واقع استواری شان را تضمین کرده اند. یک چنین نظام های سیاسی، از نظر سیاسی، نوین و توسعه یافته اند.
این جوامع دارای نهادهایی اند که استعداد جذب نیروهای اجتماعی تازه را به درون نظام دارند و به همین دلیل می توانند با سطح بالا رونده ی اشتراک سیاسی ناشی از نوسازی، خودشان را تطبیق دهند. عمده ترین ابزار نهادی برای سازمان دادن گسترش اشتراک سیاسی، احزاب سیاسی و نظام حزب


پاسخی بگذارید