در بيماري زايي نفروپاتي ديابتي (DN) در مطالعات تجربي درون بافتي(In vivo) و آزمايشگاهي(In vitro) نشان داده است که ويسفاتين توسط سلولهاي کليوي (پودوسيت ها ، سلول هاي مزانژيال و سلول هاي توبولار پروگزيمال) توليد مي شود و حيوانات ديابتي سطوح بالاتري از اين اديپوسايتوکاين توليد مي کنند(Et al ,2012,7-18& Luis-Rodr?guez). ويسفاتين که در گذشته به فاکتور افزايش دهنده کلوني پيش سلول B (PBEF) معروف بود ، عملکردي نيز در سيستم ايمني دارد که به عنوان فاکتور رشد براي سلول هاي B اوليه توصيف مي شود(Et al , 2012,24-31& Alinejad) و همچنين عمل نيکوتين آميد فسفوريبوزيل ترانسفراز را نشان مي دهد(Et al,2010,169-173 & Kami?ska).
ويسفاتين از فعاليت انسولين از طريق محل اتصال مشخص روي گيرنده انسولين تقليد مي کند (Etal,2006,548-549& Dominik). در واقع رسپتور انسولين را توسط اتصال به محل متفاوتي از انسولين فعال مي کند .فعاليت هاي شبه انسوليني ويسفاتين شامل کاهش برداشت گلوکز توسط سلولهاي حساس به انسولين(اديپوسيت ها و ميوسيت ها)و مهار آزاد سازي گلوکز توسط سلولهاي کبدي است. ويسفاتين توسط سلولهاي مغز استخوان، لنفوسيت هاي فعال شده ، سلولهاي کبدي و سلولهاي عضله اسکلتي سنتز مي شود البته فوکوهارا وهمکاران کشف کردند که بزرگترين منبع ويسفاتين بافت چربي احشايي است (Et al,2010,169-173 & Kami?ska).
ويسفاتين مانند انسولين ، انتقال گلوکز و ليپوژنز را توسط اديپوسيت و ميوسيت افزايش مي دهد و توليد گلوکز توسط سلول کبدي را کاهش مي دهد (Et al,2011,4-7& Naz). بيان ويسفاتين در مدل هاي حيواني چاق افزايش مي يابد (Guzik, Mangalat& Korbut,2006,55-528).مدل حيواني سندرم متابوليک از اين فرضيه حمايت نکرده است که بيان ژن ويسفاتين در چاقي تنظيم رو به افزايش مي شود (Et al,2006,548-549& Dominik).
در مقايسه ، نتايج اخير افزايش غلظت هاي ويسفاتين پلاسما در افراد چاق يا بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 را نشان مي دهد (Guzik, Mangalat& Korbut,2006,55-528).
مهار کننده سرين پروتئاز مشتق شده از بافت چربي احشايي (واسپين) اديپوسايتوکاين جديدي با اثرات حساسيت به انسولين است. واسپين به خانواده سرپين تعلق دارد. ارتباط بين چاقي و واسپين نامعلوم است. واسپين در بافت چربي احشايي رت هاي OLETF، مدل حيواني چاقي به همراه ديابت نوع 2 که توسط چربي شکمي ، مقاومت به انسولين ، افزايش چربي خون و نقص چربي توصيف مي شود، توليد مي گردد. به عبارت ديگر بيان mRNA واسپين در رت هاي OLETF در اوج چاقي ، وزن بدن و مقاومت به انسولين ، براي مثال در 30 هفته به طور زيادي بيان مي شود و با وخيم تر شدن ديابت براي مثال در 50 هفته کاهش مي يابد(Et al,2008 , 625-629&Q ). سطوح واسپين سرم با نشانه هاي حساسيت به انسولين و متابوليسم گلوکز شامل گلوکز ناشتا ، انسولين ناشتا، 2HOMA- IR و اديپونکتين همبستگي ندارد ((Seeger & Et al,2008,247-251. در مطالعات انساني ، همبستگي بين سطوح واسپين سرم و نشانه هاي حساسيت به انسولين و متابوليسم گلوکز نامعلوم است ( Chang & Et al, 2010,2105-211).
2 – 3 پيشينه پژوهش
پژوهش هاي زيادي اثرات دارويي و درماني گياه شنبليله را بررسي کرده اند که بعضي از اين پژوهش ها به اختصار بيان مي شود . گوپتا و همکاران (1999) کاهش وابسته به دوز در سطوح گلوکز خون از طريق مصرف خوراکي عصاره دانه شنبليله در رت هاي سالم و نيز در رت هاي ديابتي را گزارش کردند. راوي کومار و انورادها(1999) افزايش متابوليسم گلوکز ، طبيعي شدن فعاليت کراتين کيناز در قلب ،عضله اسکلتي و کبد رت هاي ديابتي و همچنين کاهش فعاليت گلوکز 6 فسفاتاز کليوي و کبدي و فروکتوز1 و 6 بي فسفاتاز را به دنبال مصرف دانه هاي شنبليله گزارش کردند. استنلي و همکاران (2003) و ديکسيت و همکاران(2005) فعاليت آنتي اکسيداني اين گياه را گزارش کردند (Baby&-D.Jini,2011,352-376 ).
تو و همکاران (2007)گزارش کردند که مصرف خوراکي عصاره شنبليله براي ديابت ايجاد شده توسط استرپتوزوتوسين منجر به کاهش گلوکز خون و هموگلوبين گليکوزيله مي شود . اين اثر شنبليله همچنين زمانيکه موش هاي طبيعي بکار گرفته شدند ، مشاهده شد (,422-4262007Et al, & Wan-Li) .
چن و همکاران (2006) گزارش کردند که ويسفاتين با چاقي شکمي و ديابت مليتوس نوع 2 در جمعيت تايواني همراه است. از سوي ديگر همارستد و همکاران (2006) بالاتر بودن سطوح ويسفاتين در گردش و نيز بيان mRNA ويسفاتين بافت چربي را در ديابت نوع 2 در مقايسه با شاخص توده بدني گروه هاي کنترل نشان دادند (Et al,2012,1670-1676& Li).
فوکوهارا (2006) از طريق توموگرافي کامپوتري نشان داد سطوح ويسفاتين پلاسما شديداٌ با مقدار بافت چربي احشايي همبستگي دارد و همبستگي ضعيفي با مقدار بافت چربي زير پوستي دارد. در مقايسه با فوکوهارا ، برنت و همکاران (2005) هيچ ارتباطي بين سطوح ويسفاتين و توده بافت چربي احشايي که توسط توموگرافي کامپيوتري تعيين شده بود نشان ندادند. البته سطوح ويسفاتين پلاسما هيچ همبستگي با بيان ويسفاتين در بافت چربي زيرجلدي نداشت . پاگانو و همکاران(2006) گزارش کردند که سطوح ويسفاتين و بيان mRNA ويسفاتين در بافت چربي زيرجلدي افراد چاق در مقايسه با افراد لاغر پايين تر بود و در بافت چربي احشايي آنها در مقايسه با افراد لاغر بالاتر بود (Et al,2010,169-173& Kami?ska).
همچنين فوکوهارا و همکاران(2005)گزارش کردند که تيمار کردن با ويسفاتين مقاومت به انسولن را بهبود نبخشيد اما اثر شبه انسوليني نشان داد. درمان با انسولين در موش هاي ديابتي باعث بهبود حساسيت به انسولين درون بافتي شد و منجر به کاهش سطوح گلوکز و انسولين شد(Et al ,2012,37-43 & Gligor).
فريدلاند و همکاران(2006) گزارش کردند که ورزش سطوح mRNA ويسفاتين را در بافت چربي زيرپوستي شکمي افزايش مي دهد. اين يافته نشان مي دهد بافت چربي زيرپوستي شکمي ممکن است در دوره ريکاوري پس از ورزش نقش متابوليکي بازي کند . افزايش بيان mRNA ويسفاتين بافت چربي با افزايش سطوح ويسفاتين پلاسما همراه نيست و نشان مي دهد که ويسفاتين بافت چربي زيرپوستي ممکن است به روش پاراکرين نسبت به روش اندوکرين بيشتر عمل کند( Et al,2007,24-31& Frydelund-Larsen).
بو و همکاران (2010) نشان دادند که ويسفاتين پلاسما در پاسخ به تمرين ورزشي تحت تاثير قرار نگرفت و هايدر و همکاران (2006) و هوس و همکاران (2009) نشان دادند که ويسفاتين پلاسما در پاسخ به تمرين ورزشي کاهش نيافت (2012,37-43 Gligor& Et al,).
برون و همکاران (2010) گزارش کردند که ويسفاتين مي تواند به طور معناداري ترشح انسولين ، فسفريلاسيون گيرنده انسولين ، و علامت دهي درون سلولي و بيان تعدادي از ژن هاي همراه با عملکرد سلول هاي بتاي موش ها را تنظيم کند ( Et al ,2012,132-8& Akhbarzadeh).
عليرضا استقامتي و همکاران(2010) گزارش کردندافزايش ويسفاتين در ديابت شيرين نوع 2 مستقل از چاقي و مقاومت به انسولين است و بطور اساسي توسط گلوکز ناشتا و تري گليسيريدها تعيين مي شود
Et al ,2010,154-158)& Esteghamati).
هيدا و همکاران(2005) واسپين را به عنوان آديپوکاين جديد همراه با اثرات حساسيت به انسولين در موش ها توصيف کردندR. Moschen,2008,275-288) – &. (Tilg همچنين مطالعات آنها نشان داد از آنجايي که واسپين توليد TNF-?، لپتين و رزيستين را سرکوب مي کند ممکن است اثرات ضد التهابي داشته باشد ( Et al,2009,983-985& Zhuang). البته، يون و همکاران (2008) و سيگر و همکاران (2008) گزارش کردند که در انسان ها اثر حساسيت به انسولين واسپين نامعلوم است و همبستگي بين واسپين و شاخص توده بدني نيز نا مشخص است (8-1Auguet & Et al,2011,).
گالسليک و همکاران (2009) گزارش کردند که بين واسپين در گردش و HOMA-IR همبستگي منفي وجود دارد، درصورتيکه تن و همکاران (2008) و هنديسوريا و همکاران (2009) گزارش کردند که تغيير درHOMA- IR پس از کاهش وزن همبستگي مثبت با سطوح متغير واسپين سرم دارد(23-1Et al,2010,& Von Loeffelholz).
همچنين تن و همکاران(2008) گزارش کردند درمان با متفورمين سطوح واسپين سرم را در زنان چاق داراي سندرم تخمدان پلي سيستيک کاهش مي دهد و باعث بهبود حساسيت به انسولين مي شود Abdel-lateif Doaa &- S. El-Shaer,2012,606-611)).
لين لي و همکاران (2011) گزارش کردند که سطح واسپين پلاسما با مقاومت به انسولين همراه است و به دنبال درمان از طريق تزريق زيرپوستي پيوسته و کوتاه مدت انسولين کاهش ميابد (Et al,2011,905-910& Li).
عليرضا صفرزاده و همکاران(2011) گزارش کردند 4هفته تمرين مقاومتي در موش هاي صحرايي غير ديابتي سطح واسپين را در سرم کاهش داد، درحالي که در گروه تمرين ديابتي سطح واسپين در مقايسه با گروه کنترل ديابتي افزايش نشان داد (Et al,2012,68-74 & Safarzade).
زد لي و همکاران (2012) گزارش کردند که ارتباط معني داري بين غلظت واسپين سرم و حضور پلاک کاروتيد در بيماران ديابتي نوع 2 وجود دارد(Et al,2012,1670-1676& Li).
رودنيک و همکاران(1992) افزايش پروتئين GLUT4به عنوان جزئي از پاسخ سازگاري عضله به تمرين استقامتي به همراه افزايش ظرفيت براي انتقال گلوکز به درون عضله اسکلتي را گزارش کردند (Et al,2005,472-481& Ergen).
3- 1 مقدمه
در اين فصل اطلاعاتي در زمينه روش پژوهش ، جامعه آماري ، نمونه هاي آماري ، متغيرهاي پژوهش ، ابزار اندازه گيري متغيرهاي پژوهش ، نحوه اجرا و روش اندازه گيري و روش آماري ارائه شده است.
3-2 روش پژوهش
روش تحقيق به کار گرفته شده در اين پژوهش از نوع تجربي مي باشد.
3-3جامعه آماري پژوهش
جامعه آماري پژوهش حاضر شامل رت هاي نر بالغ (از نژاد ويستار) بودند که 96 رت با ميانگين وزن 250-200گرم و سن12 هفته به عنوان نمونه آماري از پرورش حيوانات آزمايشگاهي اهواز تهيه شد .
3-4 نمونه آماري پژوهش
96 راس رت نر نژاد ويستار با ميانگين وزن 250-200 گرم و سن 12 هفته که شرايط شرکت در اين پژوهش را داشتند، (سطوح گلوکز خون بالاي mg/dl300) به طور تصادفي در گروه هاي 1 – گروه استقامتي- شنبليله با دوز ميزان 74/1 گرم در کيلوگرم (1.74 g/kg) (E-F1) 2- گروه فعاليت استقامتي (E) 3- گروه استقامتي-شنبليله با دوز ميزان 87/0 گرم در کيلوگرم (0.87 g/kg) (E-F2) 4-گروه استقامتي-گلي بنکلاميد (E-G) 5- گروه کنترل ديابتي(C) 6-گروه شنبليله با دوز ميزان 87/0 گرم در کيلوگرم (0.87 g/kg) (1F) 7- گروه شنبليله با دوز ميزان 74/1 گرم در کيلوگرم (1.74 g/kg) (F2) 8- گروه گلي بنکلاميد (G) قرار گرفتند. با درجه حرارت 23-20 درجه سانتيگراد و چرخه روشنايي – تاريكي 12 ساعت (شروع روشنائي ساعت 9 و شروع تاريكي ساعت 21 ) به تعداد شش راس آزمودني در هر قفس پرورشي با آب و غذاي استاندارد نگهداري شدند.هر دو قفس يک گروه در نظر گرفته شدند.همه آزمايش هاي رفتاري از ساعت 10 صبح تا 4 بعدازظهر انجام شد.
3-5 متغيرهاي پژوهش :
الف- متغيرهاي مستقل:
تمرين استقامتي، شنبليله، گلي بنکلاميد
ب – متغيرهاي وابسته :
سطوح ويسفاتين پلاسما
سطوح واسپين پلاسما
3-6 ابزار جمع آوري اطلاعات :
تانک فلزي جهت انجام تمرين شنا کردن، عصاره آبي دانه شنبليله، گلي بنکلاميد، استرپتوزوسين و کيت هاي آزمايشگاهي ويژه سنجش

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید