• الف: مکتب طراحی

مکتب طراحی، یکی از موثرترین نگرشهای فرآیندی در امر شکل گیری استراتژی است. بر اساس این فرآیند، شکل گیری استراتژی حاصل مواجه نقاط ضعف، قوت، فرصتها و تهدیدهایی است که در محیط خارج و داخل مجموعه مورد نظر را احاطه کرده(مینتزبرگ و لامپل،2000).

  • ب: مکتب برنامه ریزی

مکتب برنامه ریزی که بعد از مکتب طراحی رواج یافت، از بسیاری جهات مشابه مکتب طراحی است، ولی در مکتب برنامه ریزی یک اصل به عنوان پایه های طراحی این مکتب بنیان گذاشته شده که حاکی از قابلیت تقسیم و اجرای گام به گام توالی منطقی از اقدامات است که طی مکتب طراحی در قابل یک فرآیند یکپارچه رواج یافته است. بر این اساس، مکتب برنامه ریزی یک فرآیند رسمی و قابل مدل سازی است که بر مبنای آن می توان اهداف، برنامه ها، طرحهای عملیاتی و بودجه را در قالب برنامه های راهبردی، برنامه های عملیاتی و برنامه ریزی بودجه تدوین و در دوره ها و سطوح مختلف زمانی و سازمانی به مرحله ی اجرا گذاشت(نافزیگر،مولر،1997و پریستلی ریچارد،2001)[1].

  • پ: مکتب موقعیت یابی

دیدگاه سوم مکاتب تجویزی که دیدگاهی غالب در شکل گیری استراتژی است را مکتب موقعیت یابی نامیده اند. بر اساس این مکتب، راهبردها، ناشی از نتایج تجزیه و تحلیل موقعیتهای استراتژیک هست که بیشتر بر اهمیت فرصت و موقعیت استراتژی، نسبت به فرآیند تنظیم استراتژی تأکید دارند. لذا عمده توجه این مکتب به خلق ایده هایی ساده اما دگرگون کننده است که در یک موقعیت خاص می تواند تجویز شود(مینتزبرگ و لامپل،1998).

  • ت: مکتب کارآفرینی

مکتب کارآفرینی بیش از هر چیز ریشه در درک شهودی، قضاوت و تجربه ها دارد و بر همین اساس نوع خاصی از استراتژیها را توسعه می دهد که مبتنی بر شخصیت گرایی و عناصر رهبری بوده و چشم انداز و نگرش سازمان در آینده را روشن می سازد(مینتزبرگ و لامپل،1998).

  • ث: مکتب شناختی

بر اساس این مکتب، استراتژی به عنوان یک نگرش مطرح شده و چگونگی ارتباط استراژیک با اطلاعات محیطی را نشان می دهد. بر مبنای این مکتب تنظیم استراتژی فرآیندی اقتصضایی است. لذا به استناد این مکتب می توان آنچه که در ذهن افراد می گذرد را همان گونه که می اندیشند، مطرح ساخت. در این مکتب شناخت به نوان یک فرآیند ذهنی به منظور ساخت و توسعه استراتژی همانند تفسیری خلاق، جهت به تصویر کشیدن واقع بینانه ی واقعیت ها صورت می گیرد(علی احمدی،1382).

  • ج: مکتب یادگیری

در مکتب یادگیری، فرآیند تنظیم استراتژی یک فرایند توأم با یادگیری عمومی است و لذا نیازی به اعمال قدرت و یا تحمیل استراتژی در کل سازمان نخواهد بود و بر اساس این مکتب، این که چه کسی به تنظیم استراتژی می پردازد، مهم نیست. بلکه این موضوع که چگونه آنها این عمل مهم را انجام می دهند، دارای اهمیت می باشد.

  • چ: مکتب قدرت گرایی

مکتب قدرت گرایی نگرشی است که بر اساس آن شکل دهی استراتژی، در قالب یک فرآیند، نقد و بررسی می_ شود. بر اساس این مکتب، استراتژی به عنوان یک فرآیند آشکار تأثیرگذار، با تأکید بر کاربرد قدرت و سیاست جهت نقد استراتژیهایی که مطلوب سلیقه خاصی باشد(مینتزبرگ و لامپل،1998).

  • ح: مکتب فرهنگی

به دنبال مباحثی که در خصوص مکتب قدرت گرایی مطرح گردید، می توان گفت، تصویری که از قدرت منعکس می شود، همان فرهنگ است. بدین ترتیب فرهنگ، کلکسیونی از خرده فرهنگها را در یک موجودیت یکپارچه به نام سازمان به یکدیگر می بافد. بر اساس این مکتب ساخت استراتژی به مثابه یک فرآیند که ریشه در نیروهای اجتماعی و فرهنگی دارد، معرفی می شود(مینتزبرگ و لامپل،1998).

  • خ: مکتب محیطی

تمرکز مکتب محیطی بر نیروهایی است که در بیرون سازمان، مجموعه را تحت تأثیر خود قرار می دهد. بر خلاف مکاتب دیگر که از این نیروها به عنوان عوامل تأثیرگذار یاد می کند. در مکتب محیطی، عوامل خارجی بازیگران و نقش آفرینان اصلی صحنه هستند. این مکتب روابط میان عوامل تأثیرگذار محیطی و صفات مشخص سازمان را توصیف می کند به عبارت دیگر بر مبنای این مکتب تغییرات و تحولات محیطی است که شکل گیری استراتژی را امکان پذیر ساخته و سازمان ها را مجبور به اتخاذ استراتژی صحیح می_ کند(مینتزبرگ و لامپل،1998).

  • د: مکتب پیکربندی

پیروان و طرفداران مکتب پیکربندی به دنبال گونه ای مجتمع و یکپارچه هستند و لذا اجزاء و عناصری از مکاتب گوناگون را به کار می گیرند، این مکتب دو جنبه عمده دارد یکی از این جوانب به حالت و وضعیت سازمان و محیط بیرونی سازمان بر می گردد، که به شکل دهی معروف است، اما جنبه ی دیگر مرتبط با فرآیند اتخاذ استراتژی می باشد که با واژه «تدوین» بیان می شود (گلین،1998[2] و نافزیگر،مولر،1997).

[1] .Priestly Richard

[2] . Mazure H.Glenn