مدیریت دانش و ضرورت آن

مفهوم مديريت دانش (KM) در سال‌های اخير توجه زيادي را به خود جلب كرده است. با مطالعه تاريخچه موجود متوجه می‌شویم كه تعاريف ارائه شده در زمينه KM با يكديگر متفاوت بوده و هر یک ابعاد گوناگوني از اين موضوع را نمايش می‌دهند. تعاريف ارائه شده عموماً KM را از منظر فرايند سازماني نگریسته‌اند. در يك تعريف كلي از مديريت دانش می‌توان آن را تبديل دانش ضمني افراد به دانش صريح، انتخاب دانشي كه براي سازمان مهم بوده و استفاده مجدد از دانش به روشي كه به افزايش يا اكتساب منابع نامشهود ياري برساند تعريف شده است. KM شامل فرآيندهايي است كه كاربرد و توسعه سرمایه‌های فكري را تسهيل نموده تا از اين طريق ارزش خلق كرده و مزيت رقابتي را حفظ و افزاي دهد (عالم تبریز، 1388).

مفهوم مدیریت دانش با انتظارات واقع‌گرایانه از یاری سازمان‏ها در خلق، اشتراک گذاری و مدیریت دانش به طور موثر پدیدار شد. مدیریت دانش را می‏توان به عنوان رویه‏ای از به کار گیری دانش قبلی برای تصمیم‏گیری جهت تاثیر در کارایی سازمان فعلی و آینده‏سازی آن تعریف نمود (Lee & Lan, 2011).

هدف مديريت دانش اين است كه يك سازمان از دانش فردي و جمعي خود، آگاهي يافته و بدين ترتيب، به مؤثرترين شكل، از دانش خود استفاده نمايد. سيستم اطلاعات مديريت همواره بر كسب، ذخيره سازي، انبار، مديريت و گزارش دهي دانش عيني تمركز داشته است. اكنون سازمان‏ها نياز به يكپارچه ساختن دانش عيني و ضمني را در سیستم‌های اطلاعات رسمي، دریافته‌اند (Bennet & Bennet, 2003).

مدیریت دانش به عنوان یک چارچوب برای طراحی اهداف، ساختار و فرایندهای سازمان دیده می‏شود به طوری که سازمان می‌تواند از آنچه که می‏داند برای یادگیری و ایجاد ارزش برای مشتریان و جامعه‌اش استفاده کند (Vorakulpipat& Rezugi, 2008) .

مدیریت دانش بر سازماندهی و در اختیار قرار دادن مدیریت دانش مهم به تصمیم گیرندگان هر جا و هر زمان که نیاز باشد تمرکز دارد. مدیریت دانش همچنین با استراتژی کسب و کار رابطه قوی دارد، آنچنان که طرفداران این ایده اعتقاد دارند که مدیریت دانش باید سازمان را قادر سازد به طور موثر و کارا تغییرات محیطی سریع را مدیریت کند و به مزیت رقابتی دست یابد (Liao, 2010).

مدیریت دانش یک استراتژی مدیریتی نظام‏مند و یکپارچه است که فناوری اطلاعات را با فرایند سازمانی ترکیب می‏کند. مدیریت دانش، فعالیتی مدیریتی است که دانش را توسعه، انتقال، ارسال، ذخیره‏سازی و اعمال می‏کند و همچنین اطلاعات واقعی جهت واکنش و اتخاذ تصمیمات صحیح با هدف تحقق اهداف سازمانی را در اختیار سازمان قرار می‏دهد (Hung et al , 2005).

در نهایت می‏توان تعریفی که متمرکز بر انسان، ساختار و فناوری است و قابل کاربرد در عمل نیز می‏باشد، ارائه کرد: «مدیریت دانش: فرایند کشف، کسب، توسعه و ایجاد، تسهیم، نگهداری، ارزیابی و به کار گیری دانش مناسب در زمان مناسب توسط فرد مناسب در سازمان است که از طریق ایجاد پیوند بین منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب برای دست‌یابی به اهداف سازمانی صورت می‏پذیرد» (خطیبیان، 1388) .

مديريت دانش سعي دارد تا حد زيادي سرمايه انساني را به سرمايه ساختاري به منظور ايجاد مزيت رقابتي تبديل نمايد. (عالم تبریز، 1388). منظور تحقق اين هدف وظايف اساسي مدیريت دانش بايستي به شرح زير باشد (Cater, 2001) :

  • سطح استراتژيك

در سطح استراتژيك مديريت دانش بايستي 1 – يك ذهنيت «دانش- گر» را در شركت مستقر كند. 2- مطمئن شود كه يك شركت قادر است براي كسب و كار خود بر حسب دانش موجود و دانش مورد نياز براي فرآيند كسب و كار آينده، تحليل و برنامه ريزي نمايد؛ و3- يك محيط كسب و كار مناسب را كه به خلق فرايندهاي کار آی ايجاد دانش جديد در شركت كمك می‌نماید را فراهم آورد.

  • سطح تاكتيكي

در سطح تاكتيكي، مديريت دانش بايستي مطمئن شود كه  1- دانش موجود به طور مناسب شناسايي شده است؛ 2- دانش جديد براي استفاده آينده بدست می‌آید و به طور مناسب در حافظه سازماني حفظ می‌شود؛ و 3 – سیستم‌های جديدي كه تخصيص كارا و موثر دانش را موجب می‌شوند، در درون شركت ايجاد می‌شوند.

  • سطح عملياتي

در سطح عملياتي، مديريت دانش بايستي توجه كند دانش به وسیله آن‌هایی كه دسترسي به دانش مناسب، در زمان و مكان مناسب دارند در رویه‌های روزانه مورد استفاده واقع می‌شود.