که با توجه به نوع تصرف منطقهای و یا برخورد اهالی با سپاهیان مسلمان، شیوه و میزان آن متفاوت بود. معافیت از پرداخت جزیه برای طبقات پایین جامعه و رعایا، عامل مهمی در گرایش آنها به اسلام بود. در واقع میل به رهایی از مالیاتهای سنگین به عناوین جزیه و خراج و انواع فشارهای دیگر که در مجموع سخت و دشوار بوده است، دلیل بارز این حرکت میباشد(اشپولر، 1354: 80).
در طول دوره امویان کسانی هم بودند که داوطلبانه به اسلام میگرویدند و طبق قوانین اسلامی میبایستی از پرداخت جزیه معاف شوند. این قانون تا زمان عبدالملک رعایت میشد؛ اما در این زمان به دستور حجاج مقرر گردید که از ذمیان مسلمان شده هم چنان جزیه بگیرند زیرا استقبال بیش از حد آنان به اسلام باعث کسری درآمد امویان شده بود، که این کسری درآمد در نتیجه عدم پرداخت جزیه بود. به همین دلیل از این زمان ذمیان نو مسلمان مجدداً مجبور به پرداخت جزیه شدند.
البته اخذ مجدد جزیه در دوره امویان پیامدهایی را به دنبال داشت که باعث ارتداد یا شرکت آنها در نهضتهای ضد اموی میشد به طوری که تعداد زیادی از نو مسلمانان که روستا نشین بودند خانه و مزارع خود را ترک کرده و به شهرها آمدند که در نتیجه آمدن آنها به شهرها از نظر اقتصاد کشاورزی نیز به حکومت اموی زیان وارد شد. حجاج نیز برای جلوگیری از این ضرر و زیان، دستور بازگشت آنها را به روستاها صادر کرد و برای کنترل بیشتر بر دست هر کدام از آنها مهر مخصوص روستای آنها زده شد. ظاهراً این فرامین حجاج باعث گرایش تعداد زیادی از آنها به قیام ابن اشعث گردید. از طرفی برخی از محققان کارکرد این عامل را تنها بعنوان نقش کوچکی در تغییر دین قلمداد میکنند و معتقدند که چون مسلمانان باید مالیات زکات میپرداختند. نو مسلمانان نفع مالی محسوسی نمیکردند و علاوه بر آن جزیه فقط بر مردان آزاد بسته میشد؛ زنان، کودکان، پیران، بردگان، تهیدستان، معلولان جسمی و عقب افتادگان ذهنی از پرداخت جزیه معاف بودند(چوکسی، 1382: 141).
عبدالملک اموی با اصلاح سکه مجوزی حکومتی برای تعرض به عقاید مورد احترام ایجاد کرد. این سکهها واسطهای برای رساندن مشروعیت اسلام، ابتدا به عراق و سپس به ایالات دوردست شرق شدند. نقش این سکهها بر یک تبلیغ آگاهانهای به نفع اسلام دلالت میکرد(آیه 33 از سوره توبه).
حتی برای کسانی که قادر به خواندن روایتهای مقدس نبودند، خطوط عربی روی سکهها یاد آورنده بصری و دائمی این نکته بود که قدرت و ثروت با پرستش الله دست به دست میشود. این دیدگاه هم چنین این امکان را فراهم آورد که ایرانیان با اعتقاد به پیامبری محمد(ص) و گرویدن به اسلام، جزو جامعه مسلمانان می شدند و برای خود شهرت و ثروت کسب می کردند(اشپولر، 1379: 1/246).
همچنین سود مالی و حفظ دارایی برای اشخاص طبقات مختلف اجتماعی در گرایش آنها به اسلام مؤثر بوده است.

3-7-7-آزادی فردی
یکی از راههای تشویق رایج برای نوکیشی این بود که بردگان اسلام آورده را آزاد میکردند(بویس،179:1381). در زمان حکومت امویان افرادی که طی نبرد اسیر شده بودند و به طبقات بالای جامعه ایرانی تعلق نداشتند در مقابل آزادی از بردگی، اسلام آوردند. آنان در زمینهای پیرامون نهرهای اسلامی مانند کوفه و بصره ساکن شدند؛ مثلاً مردی به نام اردوان که در میسن(خاراکس) به دست اعراب اسیر شده بود، اسلام آورد و به بصره نقل مکان کرد.

3-7-8- ایمان قلبی
کسانی هم بودند که بواسطه کسب ایمان راستین مشتاقانه اسلام آورده بودند(چوکسی، 1382: 98). نخستین فرد زرتشتی که براساس ایمان و علایم رمزی اسلام آورد سلمان فارسی بود؛ زیرا وی اسلام را همان دینی یافت که در جستجوی آن بود و آن را پذیرفت و گرویدن او به اسلام به صورت نمادی قوی از استقبال ایرانیان از اسلام درآمد و پشتیبانی وی از خاندان علی بن ابیطالب(ع) در منازعات بر سر رهبری جامعه نوظهور، شیعیان را هنگام تلاش برای جذب ایرانیان به طرف نهضت خود ترغیب کرد که او را مسلمان نمونه اولیه معرفی کنند. در هر صورت در بین ذمیان نو مسلمان بودند کسانی که از روی ایمان قلبی و خلوص نیت و با توجه به علم و آگاهی، اسلام را پذیرفته بودند و انگیزههای مادی و مالی نیز در گرایش آنان چندان اهمیت نداشت(همان، 91-90).

3-7-9- فشار و اجبار و تهدید
بدیهی است که زور و فشار مستقیم برای اسلام آوردن اقوام مختلف بیش از آن حد به عمل میآمده که منابع اسلامی بدان اقرار دارد. هر چند در مجموع همانطور که قبلاً هم اشاره شده سیاست دینی مسلمین بر مبنای اعمال فشار نبوده است و از این بابت هم امویان تعصبی نشان نمیدادند؛ چرا که انگیزه های اقتصادی و ازدیاد ثروت و افزایش مالیات در اولویت قرار داشت. اما در مواردی و از طرف عمال آنها، شاهد بکارگیری زور و اجبار در تغییر مذهب هستیم. بطور نمونه اقدامات سردار اموی، قتیبه بن مسلم در بخارا که چندین بار آنها را وادار به پذیرش اسلام کرده و مجدداً مرتد میشدند و همچنین دستور زیاد بن ابیه به عبیدالله بن ابی بکره در خصوص خراب کردن آتشکدههای سیستان و قتل موبدشان(ملک الشعرای بهار،1314 :92).

3-8- اهل ذمه در زمان خلفای راشدین

پس از قرآن و سیره پیامبر(ص) روش خلفای اولیه(خلفای راشدین) الگوی روابط میان مسلمانان و اهل ذمه را تشکیل میدهد. بعد از ظهور اسلام سؤال اساسی و مهم درباره چگونگی رفتار مسلمانان با اهل کتاب بود، آیه 29 سوره توبه الگوی اصلی رفتار با اهل کتاب را در جامعه اسلامی مشخص کرد. افزایش تعداد ذمیان در دوره خلفای
چهارگانه، مسائل جدیدی چون تعیین پایگاه اجتماعی – سیاسی و دینی ذمیان را در جامعه ی اسلامی مطرح کرد(ولوی، 1389: 140).
هنگامی که پیغمبر اکرم(ص) وفات یافت اسلام از جزیره العرب فراتر نرفته بود؛ لیکن آن حضرت امر کرده بود که، جنگ را با ملل همسایه آغاز کنند. چنانچه که در اواخر ماه صفر سال یازدهم هجری بود که اسامة بن زید را مأمور جنگ با روم کرد، ولی پس از چند روز بدرود گفت. بعد از وفات پیامبر(ص) فتوحات اسلامی آغاز شد. فتوحات در دوره خلفای راشدین مخصوصاً در مناطق مسیحی نشین بود که دامنه ارتباط مسلمانان با آنها را گستردهتر کرد.
مهمترین دلایل شکل گیری فتوحات بعد از رحلت پیامبر(ص) تلاش مسلمانان برای انتشار دین اسلام وکسب غنایم بود. مسلمانان به تدریج بر عراق، ایران و مصر تسلط یافتند و از طرف مغرب از برقه و تونس گرفته به سوی مراکش و جبل الطارق پیش رفتند. در زمان ولیدبن عبدالملک بود که سند و بخارا و خوارزم و سمرقند تا کاشغر گشوده شد و ضمیمه متصرفات اسلامی گردید. فتوحات اسلامی باعث شد که تمدن و فرهنگ و افکار، عقاید و آراء ممالک مفتوحه با یکدیگر مخلوط شود. در این اختلاط سه عامل مهم، مؤثر بود: 1- تعالیم اسلام برای فتوحات کشورها و شهرها، 2- مسلمان شدن بسیاری از افراد کشورهای فتح شده، 3- اختلاط اعراب و حشر و نشر آنها با ملل دیگر(ممتحن،1381: 105).
مردم مناطق فتح شده برخورد یکسانی با فاتحان نداشتند. عدهای با پذیرش اسلام، مسلمان شدند و عدهای دیگر با جزیه بر کیش اجدادی خویش باقی ماندند و همچنان به زندگی خود در میان مسلمانان ادامه دادند. بعضی دیگر که حاضر به رها کردن دین نیاکان خویش نبوده و در عین حال حضور فاتحان عرب را در سرزمین خویش بر نمیتابیدند، طریق مهاجرت را پیش گرفتند.
بیشترین فتوحات در مناطق مسیحی نشین از جمله: در بین النهرین، بلاد، جزیره، شام، مصر و شمال آفریقا بوده است که در عصر خلفای چهارگانه فتح شد. در دوران ابوبکر که در حدود دو سال و چند ماه طول کشید بیشترین تلاش خلیفه به خاموش نمودن فتنههای داخلی و به تعبیر دیگر جنگ با اهل رده اختصاص یافت؛ این در حالی بود که حرکت در جهت پیشروی اسلام به خارج از جزیره العرب از زمان حیات پیامبر شروع شده بود.
بعد از سرکوبی جریان ارتداد در زمان ابوبکر مسلمانان در دو منطقه مسیحی نشین عراق و شام فتوحات خود را آغاز کردند مهمترین و نخستین فتحی که در نواحی عراق و در زمان خلافت ابوبکر صورت گرفت فتح حیره بود. مامور این فتح خالد بن ولید بود. اعراب نصرانی حیره مقاومتی در برابر خالد نشان ندادند و با او گفتگو کردند. خالد با تبعیت از سنت پیامبر(ص) دربارۀ اهل ذمه پیمانی با مسیحیان حیره منعقد کرد و بر آنان جزیه مقرر داشت. اعراب حیره از دولت ایران به دلیل قتل نعمان بن منذر و برچیده شدن حکومت لخمیان در حیره ناراضی بودند و همین عامل در عدم مقاومت یا تسلیم آنان در برابر فاتحان تأثیر زیادی نداشت. سازش اعراب نصرانی نواحی حیره با فاتحان به معنای تسلیم همه قبایل عرب نصرانی عراق در برابر مسلمانان نبود. مهمترین دلیل بر این ادعا، اتحاد قبایل عِجل و تیم اللاّت و ضبیعه در اُلیس علیه خالد بن ولید است. اسارت دو تن از قبیله بکر بن وائل به وسیله خالد بن ولید به مقابله این قبایل نصرانی در برابر خالد منجر شدکه این قبایل از فاتحان عرب در عراق استقبال نکرده؛ زیرا هنوز به تداوم و بقای حکومت ایران ایمان داشتند.
مهمترین منطقه مسیحی نشین که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر(ص) به آن توجه کردند منطقه شام بود. ابوبکر سپاه اسامه را به شام فرستاد و این سپاه مقدمه سلسله حملات شگفت انگیزی شد که اعراب طی آن سوریه، مصر و شمال آفریقا را فتح کرد. ابوبکر با ارسال بیانیهای به مردم جزیره العرب از آنها برای شرکت در فتوحات دعوت به عمل آورد و بعد از ذکر فضایل جهاد، غنایم موجود در ایالتهای روم را به آنها وعده داد(بلاذری، 1367: 9-221).
فرماندهان سپاه اسلام(ابوعبیده در شام، عمروبن عاص در فلسطین، یزید بن ابی سفیان در بلقاء و شرحبیل در نواحی بصری فتوحات خود را آغاز کردند و شهرهایی چون بُصری، حُوران و بلقاء دمشق به وسیله مسلمانان در زمان ابوبکر فتح شد(همان، 4-193). اهالی بلقاء و بصری با انعقاد پیمان با مسلمانان در برابر پرداخت جزیه از حمایت حکومت اسلامی بهره مند شدند.
بلاد جزیره(مناطق بین عراق و شام) از دیگر مناطق مسیحی نشین بود که در دوره عمر توجه فاتحان را به خود جلب کرد. عیاض بن غنم بعد از مرگ ابوعبیده جراح مأمور فتح جزیره شد و نواحی مسیحی نشین چون رها، حران، نصیبن و میافارقین را فتح کرد(همان،1-250).
بعد از فتح بلاد جزیره قبایل عرب نصرانی این منطقه چون تغلب، بر دین مسیحیت وفادار مانده و با مسلمانان عهدنامهای منعقد کردند تا در برابر باقی ماندن بر دین خود به جای جزیه دو برابر زکات به حکومت اسلامی بپردازند. فتوحات در شام در زمان عمربن خطاب ادامه یافت. شهرهایی چون حمص، فِحل، ِقنّسرین بعد از مقاومتهایی که به کمک سپاه بیزانس در برابر فاتحان مسلمان از خودنشان دادند تسلیم شدند.به نظر میرسد در آغاز مسیحیان نواحی شام از تسلط(اسلام) بر شام دچار بیم و هراس شده بودند به همین دلیل نوعی محافظه کاری در برابر مسلمانان اتخاذ کردند. به رغم اختلافات مذهبی با بیزانس تا زمانی که به حمایت دولت بیزانس امیدوار بودند تسلیم مسلمانان نشدند.
ایلیاد(بیت المقدس) از دیگر مناطقی بود که در زمان خلافت عمر بن خطاب فتح شد. عمر با بطریق اورشلیم به دیدن ام
اکن مقدسه رفت. گویند وقتی با هم در کلیسای قیامت بودند و وقت نماز رسیده بود؛ بطریق از خلیفه تقاضا کرد درآنجا نماز بخواند لکن عمر بعد از اندیشه زیادی عذرآورد و گفت: اگر من در اینجا نماز بخوانم ممکن است پیروان من در آینده ادعا کنند اینجا نیایشگاه مسلمانان است. طبق همین روح خوش رفتاری نسبت به رعایای غیر مسلمان بوده است که عمر جیرهای از غذا و پول برای جذامیان مسیحی که ظاهراً از بیت المال بود مقررنمود(آرنولد،1358 : 1/ 146).
دامنه فتوحات در زمان عمربن خطاب به مصر نیز کشیده شد. عمروعاص با توصیفاتی که از ثروت و اموال مصر در حضور عمربن خطاب میکرد؛ توانست رضایت او را برای فتح مصرجلب کند. اختلافات مذهبی یعقوبین مصر با مسیحیان بیزانس فتح مصر را آسان ساخته بود. این سخن به معنای عدم مقاومت مصریان در مقابل فاتحان نمیباشد. ولی به نظر میرسید مردم مصر نیز مانند مسیحیان شام به دلیل ترس از چگونگی برخورد مسلمانان با آنان،

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید