مدعاست (مسعودی، 1365: 2/ 258). امام توانست ضمن حفظ کیان شیعه در بحران انشعابات داخلی آن، خط امامت را چونان چراغی فروزان برافراشته نگه دارد و در عین حال شاگردانی مبرز در رشتههای مختلف علوم زمان به جامعه تحویل دهد. خانهی امام در مدینه همچون دانشگاهی بود که طالبان علم و جویندگان حقیقت از هر جا قصد آن میکردند(سپهری، 1381: 110).
امامان شیعه(علیهم السلام) در برخی مواقع جهت آشکار نمودن تفاوتها و مرزهای اندیشه اسلام با مسیحیت در مباحثات با مسیحیان حضور مییافتند. به عنوان نمونه بعد از سفر امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) به دستور هشام به شام، در راه بازگشت میان راهبان و کشیشان مسیحی مقیم شام و امام محمدباقر(ع) مناظرهای برقرار شد(جعفریان، 1369: 240)؛ چون خبر مناظره و پاسخهای نیکوی امام به بزرگ مسیحیان به خلیفه اموی هشام رسید و بر اهل شام علم و کمال ایشان ظاهر گردید، آنان را سریع روانه مدینه کرد و پیش از آنها پیکی فرستاد که ندا دهد دو پسر ابوتراب به سوی ترسایان و دین ایشان رفته اند. پس هر که به آن ها چیزی بفروشد و یا مصافحه و سلام کند خونش هدر است. مدتی بدین منوال گذشت حضرت مردم را بیم و اندرز داد تا از رفتار خود دست برداشتند(مجلسی،1373: 7-856).

4-7- تأثیرپذیری متکلمان مسلمان از مسیحیان

«علم کلام دانشی است متضمن اثبات عقاید ایمانی به وسیله ادله عقلی»(ابن خلدون 1363: 2/ 932). موضوعات مختلفی نظیر رویارویی اسلام و مسیحیت، مقولههای اخلاقی و فقهی و نیز تأکید بر مسئولیت انسان در قبال اعمالش علت اساسی ظهور و شکل گیری کلام اسلامی است.
در واقع متکلمان در تاریخ اسلام همان مقام را دارند که کشیشان در دین مسیح داشتند. نخستین مدافعان مسیحیت ضمن مناظرههای خود با فیلسوفان بت پرست، سلاح ایشان را دست گرفتند و علم لاهوت را پدید آوردند. قابل ذکر است که مقدار زیادی از تلاش و کوشش متکلمان نخستین به این جهت بود که دلایلی را که مسیحیان و سایرین بر ضد اسلام عنوان میکردند، رد و باطل نمایند(محبی، 1383: 171).
آشنایی مسلمین با علم و مباحثات مربوط به کلام در واقع از عهد اموی نشأت و اساس گرفت. در این زمان در عراق، شام و مصر کسانی که با فلسفه یونان، هند و ایران آشنایی داشتند به اسلام گرویدند و یا به خدمت خلفا و حکام مسلمان درآمدند. پیش از آن به سبب اشتغال به فتوحات جز به قرآن، حدیث و آنچه از لغت، شعر، ادب، قصص انبیاء و تاریخ که برای فهم آن لازم بود نمیپرداختند(زرین کوب، 1384: 50).
جنگهای داخلی ناشی از اختلافات سیاسی و عقیدتی مسلمانان را گروه گروه ساخت و آنان را به گردآوری و نوشتن اصول و پروراندن آن برای دفاع از عقیدهی خود واداشت. در اثر تلمیحات و اشاراتی که در خود قرآن کریم موجود است و نیز تاثیراتی که مسیحیان بر روی آراء و افکار مسلمانان گذاشتند سرانجام روش استدلالی با محتوای قرآن منطبق شد(محبی فر، 1383: 169).
مسلمانان که از اهمیت ایمان در برابر عمل یا مسأله جبر و اختیار و یا ذات خدا و چگونگی درک صفات به ظاهر متناقض الهی بحث میکردند، دریافتند که فیلسوفان یونانی و متکلمان مسیحی بیشتر از آنان شیوهای از بحث را ابداع کردهاند که متفکران اسلامی میتوانند براساس آن مفاهیم خود را تبیین و تصحیح کنند. تازه مسلمانان این شیوه مباحثه را به محافل اسلامی معرفی کردند. «اولیری» معتقد است «به سختی میتوان از این فکر صرف نظر کرد که مسئله خلق قرآن از لاهوت مسیحی الهام نگرفته باشد»(اولیری، 1374: 222).
این کار به تاثیر از نوشتههای یوحنای دمشقی یا شخص دیگری بوده است. مناظرات میان مسلمانان و مسیحیان در دمشق و ترجمه ادبیات یونانی و سریانی به عربی اندیشمندان اسلامی را به قبول اصطلاحات یونانی و شیوههای یونانی- مسیحی رهنمون ساخت. بنابراین علم کلام تا حدودی مولود محیطهای اسلامی شهری و تا اندازهای ناشی از گرایشهای فلسفی دینی بارگاه خلفا بود(لاپیدوس، 1376: 164).
در واقع ریشه بسیاری از جنبشهای فلسفی و دینی که بعدها اساس اسلام را به لرزه درآورد به دوره اموی میرسد. امویان با ترتیب دادن بحثهای رسمی میان مسلمانان و مسیحیان پارهای مضامین یونان را به مباحث دینی وارد کردند(همان،137؛ امین، بی تا: 162).
در ضمن بحثها و مناظرات، اختلاف نظرهایی پیش میآمد. مسلمین با استفاده از ادله عقلی و برهان فلسفی وارداتی در اثبات عقاید دینی خود به سبک مانویان ومسیحیان و با متد ارسطویی و افلاطونی وارد شدند و مکتبهایی چون قدریه، مرجئه معتزله و اشاعره به وجود آمد(ثواقب،1379: 72).
در دوره اموی عوامل فرهنگی- مسیحی حضور وسیعی در دربار دمشق یافتند؛ امویان با به خدمت گرفتن چنین افرادی موجب شدند که جریانات فلسفی و دینی مختلفی در میان مسلمانان پدید آوردند. کسانی مانند منصوربن سرجون، اخطل، یوحنا دمشقی و… از جمله عوامل رسوخ دانش و افکار مسیحی– یونانی در میان مسلمانان بودند. یکی از دلایل مهم این اقدامات امویان تقابل با اهل بیت(ع) و انحراف اذهان مردم از «حاکمیت حق» بود(حکیمی، 1373: 80).

4-8- جایگاه علم در عصر اموی

هنگامی که به جنبش علمی از آغاز اسلام تا پایان خلافت بنی امیه نظر کنیم بیشتر از سه دسته علم نمیبینیم و آن عبارت است از: 1- مباحث دینی مانند تفسیر، حدیث و فقه، 2. تاریخ و داستان و 3. فلسفه، منطق، کیمیا و طب(امین، بی تا: 173). البته خلفای اموی اثری در توسعه علوم اسلامی در قرن اول هجری نداشتند. بلکه تجارب سریانیها و شوق خود مسلمانان سبب شد، دمشق در نیمه دوم قرن او
ل هجری یکی از مراکز علمی اسلامی شود. دلایل عدم توجه بنی امیه به علوم عبارت بود از: 1. توجه به ادامه فتوحات و رفع کشمکشهای داخلی، 2. عرب قبل از اسلام سابقهای در علم و تمدن نداشته و اشتغال به آن را خاص موالی و امری بی ارزش میدانستند. این برداشت در عصر پیامبر(ص) و امام علی(ع) متوقف شد. ولی در دوره اموی به حرکت خود ادامه داد(صفا، 1331: 38). 3. اساس حکومت بنی امیه فشار، جبر و خشونت بود و برای ادامه آن تنها به وجود شاعران و گویندگان نیاز بود. به این سبب تنها قصه گویی و ادب رسمأرواج داده میشد. اغلب بنیامیه جز خالد بن یزید و عمرو بن عبدالعزیز این چنین بودند. درک تاریخ در عربستان اندک بود. این خلاء به زودی توسط راویان مردمی پر شد. با حمایت رسمی امویان از آنان، اخبار یهود، نصارا و دیگر ملل وارد اسلام گردید؛ زیرا مسلمانان جهت مجادله با یهود و نصارا به آن نیاز داشتند(امین، بی تا: 3-192).

4-9- نقش مسیحیان در انتقال علوم به مسلمانان

خصوصیات اصلی وحی، به اسلام اجازه داد که اندیشههایی را از منابع گوناگون به خود جذب کند که از لحاظ تاریخی نسبت به آن بیگانه ولی از درون به آن مربوط بودند. این امر در مورد علوم طبیعی صحت داشت. چه اغلب علوم جهان شناختی قدیمی- یونانی، کلدانی، ایرانی، هندی و چینی- در بند آن بودند که وحدت طبیعت را بیان کنند و به همین جهت با روح اسلام سازگاری داشتند. مسلمانان که با این علوم تماس پیدا کردند از هر یک اجزایی گرفتند(نصر، 1359: 27).
اختلاط و ارتباط گسترده مسیحیان و مسلمانان سبب شد که مسیحیان نقش مهمی در انتقال علوم یونانی به جهان اسلام داشته باشد. راههای انتقال به این شرح بیان شده است: 1- نویسندگان، دانش پژوهان و دانشمندان سریانی. این نخستین و اصلیترین راه انتقال بود. 2- استفاده مستقیم عربی زبانان از منابع یونانی و تجدید نظر در آموختههای خود از راه ترجمههای سریانی. 3- مسیحیان دربار اموی خصوصاً خاندان سرجیوس نقش مهمی در انتقال علوم یونانی به عالم اسلام ایفا کردند(سپهری، 1381: 4-103).
روابط مسلمانان با علمای عیسوی مدارس سریانی از دوره اموی شروع شد. سریانیها قومی سامی نژاد و ساکن در شمال عراق و سوریه بودند به واسطه مهاجرت یونانیان به آنجا، بسیاری از نقاط یونانی با زبان سریانی درآمیخت و تغییر در انشاء و اسلوب آن پدید آمد. به طوری که در تحریر مسائل دینی، فلسفی و علمی زبانی رسا گردید. پس از ظهور دین مسیح و انتشار آن در ممالک مختلف، سریانیها مسیحی شدند. آنان در تاریخ آئین مسیح عنصر و عامل مؤثر و مهمی به شمار آمدند. برخی از سریانی در جریان فتوحات مسلمان شدند و قومی از آنها به دین خود باقی ماندند. مراکز علمی سریانی در عراق و سوریه قبل و بعد از اسلام از اهمیت خاصی برخوردار بودند. کانون علمی دیگر مسیحیان اسکندریه بود که در دوره اموی به شام منتقل شد(همان، 100).

4-9-1- مراکز علمی سریانی
شهرهای سریانی رها، نصیبین و قنسرین از جمله شهرهای مهمی بود که میان ایران و روم دست به دست میشد و بدین لحاظ نفوذ هر دو تمدن در آنها آشکار بود(صفا، 1331: 10). مدرسه رها ،یکی از مهمترین مراکز مسیحیت در شرق نزدیک بود و مرکز علوم دینی و نیز علوم عقلی مسیحیان این نواحی بوده است. در همان ایام، لهجه سریانی لهجه عمومی مردم شده بود. پس از پذیرش مسیحیت کتب مقدس به یونانی خوانده میشد. اما تفسیر قرآن به زبان سریانی انجام میشد و در عین حال قسمتی از انجیل به زبان سریانی ترجمه شد و بعدها سریانی زبان رسمی کلیسا شد. مدرسه رها یکی از رقبای مدارس اسکندریه و انطاکیه بود و نخستین کتابی که در این حوزه علمی به سریانی ترجمه شد متن یونانی و انجیل بود. بعد از پذیرش مسیحیت در رها، این منطقه با علوم یونانی آشنا شد. زبان عمومی مردم سریانی و یونانی زبان ادبی بود. در رها ترجمه آثار دینی مسیحیت، نوشتههای ارسطو و امثال وی بسیار متداول بود. این شهر در بین النهرین شمالی قرار داشت و در آن تعلیم خطابه، جغرافیا، طبیعیات و نجوم معمول بود(همان،13و12).
سریانیها بیشتر به ترجمه و نقل آثار دیگران پرداخته و کمتر تالیف داشتند. احمد امین تنها عامل دستیابی مسلمین به فلسفه را ترجمههای سریانی می داند(امین، بی تا: 140).
مدرسه دیگر این منطقه سریانی نشین، مدرسه نصیبین بود. مرکز شکوفایی فلسفه نو افلاطونی بود که نظام و تشکیلات آن از روی حوزهی رها نسخه برداری شده است. این شهر در غرب شام واقع شده و استادان آن علاوه بر تفسیر کتب مقدس به مباحث مأخوذ از کتب فلسفی هم میپرداختند(صفا، 1331: 13).
سریانیها فرهنگ یونانی را از اسکندریه و انطاکیه به دست آورده و در شرق مدارس رها، نصیبین، حران و جندی شاپور انتشار دادند(دبور، 1362: 14). همین فرهنگ تغییر شکل یافته که به سریانی ترجمه شده بود، توسط نسطوریان سریانی به عالم اسلام منتقل شد(سپهری، 1381: 102).
مرکز دیگر علمی سریانی قنسرین بود. که شهرت آن بیشتر در تعلیم فلسفه یونانی و اسکندرانی به زبان یونانی بود و گروهی از دانشمندان سریانی در آن تربیت شدند(صفا، 1331: 13). قنسرین یک دیر در ساحل چپ فرات بود و فرقه یعقوبی در آن فعال بودند که به پایه مدارس نسطوریان نمیرسید. بی شک مراکز فرهنگی یعقوبیها دیرها بوده است نه مدارسی همچون جندی شاپور. به همین جهت تماس مسلمین با آنها به شدت تماس با مدارس نسطوری نبوده است(فاخوری، 1373: 322؛ اولیری، 1374: 149).
از فارغ التحصیلان مهم دیر قنسرین «یعقوب رهاوی» متوفی سال 89 هجری را میتوان نام برد او دلیل آشکاری است بر وجود «آزادی
اندیشه» که وی و همکارانش در سرزمین اسلام از آن برخوردار بودند. براساس فتوی یعقوب بود که قسیسان مسیحی اجازه یافتند به آموزش کودکان مسلمان بپردازند(فخری، 1372: 18؛ دبور، 1362: 18).
دانشمندان سریانی زبان، درعین اثبات اصول معتقدات دینی و مذهبی خود به علوم یونانی از جمله منطق، ریاضیات، طبیعیات، الهیات، نجوم، کیمیا و طب سرگرم بوده و به ترجمه کتب معتبر یونانی خاصه آثار ارسطو، افلاطون و نوافلاطونیان به سریانی توجه بسیار داشته اند. این قوم واسطه انتقال علوم یونانی به عالم اسلام شدند. آنان تقریباً تمامی کتب علمی را به عربی ترجمه کردند و یا عامل این امر بودند. رابطه مسلمانان با علمای عیسوی این مدارس از دوره امویان شروع شد. در دمشق استادان سریانی ساکن بود و به تعلیم مشغول بودند. اثنالیوس رهاوی معلم عبدالعزیز مروان، سرجون رومی و یوحنای دمشقی

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید