به عنوان دستگاه توليد مثل زيستي و خانه دار مينگريستند، غير قابل تصور بود كه آنان را به عنوان سياستمدار نيز بپذيرند . آنان براي اثبات نقطه نظر خود به قانون اسلامي و قانون اساسي 1906 استناد مينمودند : ورود زنان به مجلسين ( مجلس نمايندگان و سنا ) و شوراي ايالتي و ولايتي بر خلاف قانون اسلامي است. اعطاي حق راي به زنان و انتخابشان برخلاف بند دوم اصلاحيه قانون اساسي است و شرايطي را كه اسلام براي رأي دهندگان و منتخبان تعيين كرده ، فسخ ميكند.(پایدار،2001، 6)
در خواست زنان برای شرکت در بازی سیاسی برای اسلامگرایان یک عمل غیرمعمول و غیرممکن تا حد یک رویا یا هوس خوانده میشد. غیر اخلاقی بودن این درخواست با آوردن عبارت هوس وکالت(نام مقاله) نشان داده میشود. در جدول شماره یک ستون الف نویسنده مکتب اسلام درخواست غیر معمول زنان برای حضور در سیاست و اینکه این عرصه از گذشته مخصوص مردان بوده است را اینگونه بیان میکند که؛
« معمولا هر وقت سخن از وکالت به میان میاید دهان منتظرالوکاله ها به مقتضای وصف العیش نصف العیش آب میافتد. اخیرا منتظرة الوکاله ها هم به انها اضافه شده اند.»(بی نام، 1339: 14)

3-2-2 . دختران در خانه مینشستند
در این نشریه از آنچه زن در گذشته بوده صحبت می کند و گویی آرزوی برگشت به همان وضعیت پیشین میرود. زمانی که جامعه سالم بود و هرکس به وظایف خود عمل میکرد. به زعم نویسندگان مکتب اسلام زنان و دختران با حضور در جامعه سلامت جامعه را به خطر انداختهاند. و مفهومی به نام عفت با این هنجار شکنی زنان معنای خود را از دست داده است.
در واقع نویسندگان مکتب اسلام بر آنند که در گذشته زن حدوحدود خود را میشناخت و پا را از گلیم خود درازتر نمیکرد. در گذشته صحبت از منتظرالوکاله بود و اکنون با تربیت غلط دختران به دلیل دادن آزادی مطلق به آنان، باید شاهد حضور منتظرة الوکاله هم باشیم. نویسندگان از دورانی میگویند که دختران از حریم خود تجاوز نکرده و به کارهای اجتماعی که باعث نابودی عفت و عصمت آنان میشود نمیپرداختند؛
« در سابق دختران دم بخت در خانه نشسته از خانه بیرون نمیآمدند و به کارهای اجتماعی نمیپرداختند تا آنجا که سرنوشت ایشان دست آنها را گرفته به خانه شوهر رهبری میکرد.»)رشیدپور،1340: 2)
در این متن دختر خوب و با عفت و عصمت دختری است که آنقدر در خانه بنشیند تا سرنوشت برای او تعیین و تکلیف کند و او را روانه خانه شوهر کند. این دختر پاک به کارهای اجتماعی که خطری برای عفت و عصمت اوست نمیپرداخت. نویسندگان مکتب اسلام از دخترانی عفیف و متین و پاکدامن صحبت میکنند، دخترانی که تمام دوران مجردی خود را در خانه گذراندهاند تا یک مرد به عنوان شوهر، عفت و عصمت آنان را تحویل بگیرد.
3-2-3 دختران عفت و عصمت داشتند
نویسنده عفت را مفهومی منتسب به زنان و دختران میداند. نویسندگان برآنند در گذشته عفت و عصمت جایگاه خاصی داشت:
« کلمه عفت دیروز در ردیف کلمات زنده و در تمام شئون اجتماعی ما جا داشت. خاصه در طبقه زنان اعم از زن و دختر این کلمه موقعیت خاصی داشت. دختران شوهر نکرده افعال و حرکات خود را با این کلمه مطابقت میدادند. وقتی دختری میخواست به خانه شوهر برود بزرگترین جهیزیه ای که تازه عروس به خانه داماد میبرد عبارت بود از سرمایه عفت و عصمت.
در زمان گذشته وضع خانوادها چنین ایجاب میکرد که دختران ما روی تعالیم دینی و تربیت خانوادگی اصولا از ازادی مطلق محروم بودند و قوانین اخلاقی و مذهبی حدود اختیارات انها را تعیین کرده بود و اگر به خانه شوهر میرفت باز این وضع چندان تفاوتی نمیکرد.»( رشیدپور،1340: 4)

در سابق بزرگترین امتیاز دختران برای ازدواج عفت و عصمت آنان بود. عفت و عصمت اینطور تعریف میشد که دختران و زنان بر اساس تعالیم دینی از آزادی مطلق محروم بودند، حدود اختیارات آنان قبل و بعد از ازدواج تعیین شده بود، چنانکه دختران به کارهای اجتماعی نمیپرداختند و آنقدر در خانه مینشستند تا دست سرنوشت آنها را راهی خانه شوهر میکرد. اما دختران با ورودشان به عرصه عمومی و بیرون آمدن از خانه باعث مرگ عفت و عصمت شدند. آوردن این عبارت که جهزیه دختران در گذشته عفت و عصمت آنان بود این بار معنای را دارد که پاکی و عفت دختر همچون جهیزیه باید به وسیله پدر به خانواده شوهر و شوهر تحویل داده شود. در اینجا عفت و عصمت یک دختر وقتی معنا پیدا میکند که یک مرد، یعنی پدر، با حفظ او در خانه و محافظت از عفت و عصمت که سرمایه دختر است و جهیزیه او خوانده میشود دختر را به مرد دیگری که شوهر اوست تحویل دهد. و حتی در خانه شوهر نیز زن این عفت را حفظ میکرد و وضعیتش با خانه پدری چندان تفاوتی نداشت. زیرا زن حدود تعریف شدهاش همان خانه بود و فقط کسی که کنترلش میکرد از پدر به شوهر تغییر کرده بود.
3-2-4 خانواده استحکام بیشتری داشت
نویسندگان مکتب اسلام با نگرانی ادامه میدهند که ورود دختران به اجتماع و همراه با آن مرگ عفت و عصمت بر روی زندگی خانوادگی نیز تاثیر میگذارد و باعث تزلزل بنیاد خانواده میشود. زیرا در گذشته زنان صبر و تحمل بیشتری داشتند. به نوعی میتوان گفت زنان موقعیت فرودستی خود را پذیرفته بودند و بدون آگاهی از حقوق خود در خانواده یا جامعه مغلوب تعاریف مردسالارانه از زن شده بودند. پس نه اعتراضی در خانواده و در مقابل شوهر لاابلی بود و نه طلب حق و حقوقی.
نویسنده دلیل استحکام خانوادهها را در گذشته صبر و تحمل زنان میداند و همانطور که در جدول یک ست
ون الف آمده، نویسنده میگوید:
«وضع زناشوی در گذشته دوام و استحکام بیشتری داشت.درگذشته عکسالعملها طوری بودکه اساس زناشویی متزلزل نمیشد.و با صبرو بردباری زنان مشکل حل میشد.»(رشیدپور،1341: 16)
در واقع نویسنده بر این باور است که وضع زناشویی در گذشته استحکام بیشتری داشت، چرا که زنان به جای پرداختن به کارهای اجتماعی و سیاسی در خانه مینشستند و فعالیتهای اجتماعی و وکالت به دست مردان اداره میشد؛ عکس العمل زنان در مقابل همسرانشان طوری بود که اساس زناشویی متزلزل نمیشد. زنان حتی در مقابل شوهران عیاش خود به جای داد و بیداد یا مقابله به مثل صبر و تحمل می کردند.

3-3 . چه اتفاقی افتاد
شاهد بودیم که در گذشته درخواستهای عجیب از سوی زنان مبنی بر دخالت در سیاست دیده نمیشد و سیاست عرصه مردانه خود را حفظ میکرد. مفاهیمی همچون عفت و عصمت به وسیله زنان و دختران معنا داشت و حریمها حفظ میشد و زنان با منش و خوی رام خود باعث استحکام خانوادها میشدند. نویسنده با دادن چنین تصویری از گذشته اکنون خواننده را به خطرات و مسائل اطرافش آگاه میکند. اینکه چه اتفاقی افتاده و چگونه وضعیت دگرگون شده است. اتفاقاتی که به نظر نویسندگان مکتب اسلام افتاده به شرح زیر است.
3-3-1 حمایت مردان برای حضور زنان در سیاست
با ورود مفاهیم مدرن در گفتمان سنت هویت زن دچار چالش و تزلزل میشود در وضعیت جدید هویت تازهای از زن در حال شکل گیری است، همزمان با تغییر هویت زن، مرد نیز دچار بحران هویت میشود زیرا تعریفهای گذشته از غیرت، وفاداری، مسئولیت و حقوق در حال دگرگونیست و مرد را در مقابل کنشهای پیش رو به واکنش های تدافعی و گاه حمایتی میکشاند. در جدول شماره یک ستون ب این کنش و واکنش در متن دیده میشود:
«اصرار روسای جمعیتهای توخالی و و مقوائی بانوان تهران و دارو دسته انها برای شرکت در انتخابات چیز عجیبی نیست لابد اولین دسته از همینها به مجلس قدم میگذارند. جای تعجب اصرارعدهای از اقایان درباره این موضوع است؟؟»(بی نام،، 1339: 16)
نویسنده با قید عباراتی همچون مقوایی و توخالی قصد نشان دادن عدم اهمیت فعالیت زنان برای شرکت در انتخابات دارد و با جملات تمسخرآمیز تلاش روسای بانوان تهران را به سخره میگیرد و آن را فقط شوخی و اتفاقی غیرممکن میداند.، نویسنده میگوید:« این صحبتها و میتینگها درباره انتخاب کردن و انتخاب شدن بانوان جنبه شوخی دارد».
مسالهای که برای نویسنده جای تعجب دارد حمایت عدهای از مردان برای شرکت زنان در انتخابات و سیاست است. در واقع ذهن سنتی نمیتواند بپذیرد که چه امری جنس مرد را به همراهی زنان برای حضور در عرصهای که مردانه است واداشته. نویسنده در ادامه علت این کنش مردانه را اینطور بیان میکند:
«چند روزنامه نویس معلوم الحال هم به عللی که شاید احتیاج به تذکر نداشته باشد گفته های انها را با آب و تاب منعکس میسازند و دلسوزی میکنند.»(بی نام،1339: 11)
نویسنده با آوردن عبارت معلومالحال به تخریب شخصیت حامیانی میپردازد که از زنان و مردان موافق حق رای زنان طرفداری میکنند. مخصوصاً حمایت مردان از زنان را به دلیل هوس و شهوت میداند.
3-3-2 ملاک شخصیت زن تغییر کرده است
نویسنده اظهار تاسف میکند که به جای زنان پاکدامن، زنان اجتماعی و هنرمند که آنان را هرزه مینامد قابل احترام و ملاک شخصیت زن در جامعه شدهاند:
« ملاک شخصیت زن تحصیل کرده و پاکدامن نیست. شخصیت و شهرت و احترام و درامد سرشار مال یک مشت زنان معلوم الحال است که نام هنرمند روی خود گذارده اند و هزار گونه کثافتکاری و هرزگی را تحت این نام انجام میدهند.»(بی نام،1339: 15)
همانگونه که در صفحات قبل ذکر شد نویسندگان مکتب اسلام عفت و عصمت را مخصوص زنانی میدانستند که در خانه و تحت محافظت پدر یا شوهر خود باشند. اکنون در نهایت عصبانیت میآشویند که به جای تکریم زنان خانه نشین ملاک شخصیت، زنان هنجار شکن اجتماعی و هنرمند شدهاند. باور حضور زنان در انتخابات و همردیف مردانی که قرنها پرچمدار حوزه خصوصی و عمومی بودند و ترس از بیرون آمدن زنان از خانه و این نوع ساختارشکنی برای اسلامگرایان سنتی یا مردان غیرقابل باور بود. و این درخواست زنان را تجاوز از حریم تعریف شدهشان میدانستند. در متن دیگری آورده میشود:
«ملاک شخصیت زن در این اجتماع برای زنان تحصیلکرده و پاکدامن نیست بلکه برای هنرمندان معلوم الحالیست که هزارگونه کثافتکاری میکنند که نه وظیفه مادری را انجام میدهند نه کار مثبتی در اجتماع دارند.و لابد به اسم همینها باید رای ریخته شود البته صحبت انتخاب کردن و انتخاب شدن بانوان جنبه شوخی دارد و منظور ما این است که بانوان مسلمان بیدارباشند و گول این منظره الوکاله ها را نخورند.و مردان به هوش باشند که این حرفها و شوخیها برسر مقدار سن تجاوز نکرده و جنبه جدی بگیرد. در سویس که مظهر تمدن فعلی بشر است به جز چند ایالت زنها حق شرکت در انتخابات را ندارند. عده ای از مردان هوسباز هستند که برای رسیدن به هوس دل حاضر به پاشیدن کانون خانوادگی هستند موضوعیست که دستاویزبه دست این عده میدهند»( بینام، 1339، شماره9)
نویسنده به زنان هنرمند فحاشی میکند وعنوان میکند زنان هرزه از روی معلوم الحالی نام هنرمند بر خود نهادهاند و با همین عنوان هزارگونه کثافتکاری و هرزگی انجام میدهند و همینها ملاک شخصیت زن شده و صاحب امتیازاتی همچون شهرت، احترام، پول و شخصیت میباشند. نویسنده برای سیاهنمای کامل چهره زنان هنرمند
از همه عبارات منفی و عناوینی همچون هرزه، کثیف و معلوم الحال که میتوان برای بدنام کردن یک زن استفاده کرد و به قولی شرافت یک انسان را زیر سوال برد کمک میگیرد تا به خواننده بگوید زنان فعال و خواهان حقوق زنان حتما میخواهند برای حضور در مجلس همین زنان هنرمند را معرفی کنند. و زنی که خواستار حق رای است را زنی فاسد میداند.
البته بلافاصله گوشزد میکند که این سروصداها برای شرکت زنان در انتخابات فقط یک شوخی و مساله کم اهمیت است و منظور از مطرح کردن این شوخی این است تا زنان به دلیل سادگی ذاتی خود فریب این زنان را نخورند. نویسنده به مردان تذکر میدهد که نکند این شوخی شرکت بانوان در انتخابات از مساله تعیین سن زنان برای شرکت در انتخابات تجاوز کند. یعنی به هوش باشید مساله شوخی شوخی جدی نشود.
نویسنده کشور متمدنی مثل سویس را مثال میزند که با وجود انکه مظهر تمدن فعلی بشر است جز چند ایالت به زنان حق رای نداده است. نویسنده برای صحت گفتههای خود از

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید