تحول فردي واز سوي ديگر چگونگي تطبيق وتنظيم آن براساس مکانيزم هاي من وفرامن است.فرويددر موضع گيري هاي خود درمورد پرخاشگري همان گونه که در مبحث ذاتي بودن پرخاشگري توضيح داده شد بر اين باور بوده که مي توان قبول کرد که الگوهاي واقعي رابطه کينه توزانه از زندگي جنسي نشات نمي گيرد بلکه از مبارزه “من”در راه حفظ واثبات خويش منبعث مي شود. اما در وهله بعد در اثر خود تحت عنوان “فراسوي اصل لذت” .(فرويد ، 1920)ودر چهار چوب نظريه جديد کشاننده ها ،پرخاشگري را هم چون نمود ونشانه اي از کشاننده مرگ يا گرايش به خود تخريب گري معرفي مي نمايد غريزه اي که بوسيله غريزه زندگي به سوي موضوع هاي جهاني بروني که رغبت هاي حياتي را در مورد تهديد قرار مي دهند جهت مي دهد فرويد بعدکاملاً تازه اي به مفهوم پرخاشگري مي بخشد واگر اين جهت گيري ها سطوح انرژي پرخاشگرانه را به سطحي قابل قبول کاهش دهد مي توان آن را يک دريچه اطمينان تشبيه کرد.به عبارت ديگر در صورتي که رفتار پرخاشگرانه بتواند به شکل غير مخرب ويا اعمال پرخاشگرانه مورد پذيرش جامعه مانند برخي از ورزش ها در آيداحتمال خشونت نيز کاهش مي يابد در حالي که کوشش درراه خنثي سازي غريزه پرخاشکرانه آن رابه انحراف مي کشاند به دروني شدن آن مي انجامد وبالقوه به خشونت ،قتل يا خود کشي منجر مي شود.(کوتاش) .بدين ترتيب اصل بنيادي الگوي غريزه “مفهوم پالايش ” به معناي تخليه پرخاشگري به صورت مستقيم يا غير مستقيم آن است ومبين ديدگاه متداولي است که حذف خشم را ناسالم ورقابت هاي شديد راوسيله اي براي تعديل احساسات پرخاشگري مي داند .اگر چه بسياري از روان تحليل گران مفهوم اخير را نمي پذيرد اماوجود غريزه پرخاشگري را باور دارند.تجليات غريزي فقط در بر گيرنده رفتارهاي تخريب گر نيستند بلکه پرخاشگرانه خيالبافانه ،خصومت هاي بين گروهي وپرخاشگري عليه خود را نيز شامل مي شوند وکشاننده پرخاشگرانه همان فراز وفرود هاي تحول ليبيدويي را طي مي کند.
روان شناسان “من”
فرضيه غريزه مرگ را نمي پذيرد معتقدند پرخاشگري ويران گر نيست بلکه موجب بقاي فردمي شود همان گونه که بقاي حيوانات از راه پرخاشگري غريزي تامين مي گردد اين روان شناسان پرخاشگري را در چهار چوب کنش هاي “من” بررسي مي کنند افزون بر تغييرجهت آن بوسيله جابه جا يي وتبديل هدف هاي مخرب به هدف هاي سازنده براساس والايي گرايي بر ظرفيت خنثي سازي “پرخاشگري زدايي” نيروهاي پرخاشگرانه توسط “من”تاکيد دارند.ظرفيتي که نشان مي دهد شرط رابطه با يک موضوع يکي محبت دائمي است وديگري ناديده گرفتن نا کامي يا دل آزردگي مي باشد.(هارتمن ،کريس ،لونشتاين 1999).
والاگرايي يا خنثي سازي مداوم براي مقابله با خواسته هاي تعارضي ليبيدو،فرامن يا واقيعت ضروري است در فرد سالم توانايي مهارگري من مي تواند کشاننده پرخاشگرانه را تغيير داده واز خشونت پيشگيري کند در حالي که در افراد مبتلا به اختلال هاي شخصيت ،ضعف “من “به سرکوبگري پرخاشگري وبيان خيالبافانه يا نمادين اعمال منجر مي شود و خشونت هايي را در پي دارد.(کوتاش،1998).
روان تحليل گران غير فرويدي: به انتقاد از مفهوم غريزه پرخاشگري پرداخته وبر مباني اجتماعي -فرهنگي پرخاشگري تاکيد دارند (فرام ،1977) .
اين گروه بر اين باورند که بايد تاثير عوامل اجتماعي ،اقتصادي وسياسي را تسريع وتشديد پرخاشگري وخشونت در نظر گرفت.فرام براين باور است که پرخاشگري هنگامي بروز مي کند که شرايط اقتصادي واجتماعي موانعي در راه ارضاي نياز هاي حياتي ،روابط بين شخصي ياتحقيق فردي فراهم آورد.
ديدگاه رفتار شناسي طبيعي : اين ديدگاه به بررسي رفتار حيواني و مقايسه آن با رفتار انساني ميپردازد از رفتار شناسان مي توان لورنتس ،آدرسي ،موريس را نام برد .لورنتس سردمدار اين جنبش است و بر اساس مشاهدات خود به اين نتيجه رسيد که پرخاشگري به طور مستقيم از يک غريزه جنگجوي فطري ناشي مي شود . از مهمترين هدفهاي اين پرخاشگري اين است که انسان و حيوان را قادر مي سازد که از فضاي زندگي خود حمايت کند اگر اين فضا مورد تجاوز قرار گيرد غريزه يا پاسخ برنامه ريزي شده ژنتيک حمله يادست کم افزايش رفتار پرخاشگرانه نسبت به متجاوز است.لورنتس بر اين باور است که انسانها از اصل تکامل از فرايند بازداري پرخاشگري فاصله گرفته اند و به جاي گسترش سلاح هاي طبيعي و کنش آييني پرخاشگري براي حفظ نوع ،به گسترش فناوري تد ارک اسلحه پرداخته اند .بدين ترتيب لورنتس و بسياري از رفتار شناسان طبيعي عقيده دارند توانسته اند دست کم به اين سوال که چرا انسانها وحشيانه به کشتن و ناقص کردن افراد هم نوع خود مي پرداخته اندپاسخ دهند . به عبارت ديگر اين مولفان بر اين باورند که توانايي پرخاشگري آييني رفتار نوعي در انسانها متحول نشده است و بالا تر بودن سطح توانايي ياد گيري در آنها نسبت به انواع ديگر حيواني موجب شده تا ظرفيت “نابود سازي”جانشين پرخاشگري آييني شود .اگر چه موضع گيري رفتار شناسي طبيعي جالب توجه به نظر ميرسد اما پژو هشهاي که در باره پرخاشگري انساني انجام شده آن را تائيد نکرده است.(بندورا ، زيلمن ،مونتاگو 1998)
به هر حال در وضع کنوني دلايل اندکي در توجيه اين نکته اين است که انسانها به گونه اي فطري خطرناک و خشن هستند وياآن که مهار خود را به دست غرايزسپرده اند وجوددارد.
از رفتارنگري تا نو رفتار نگري
رفتارنگري: روي آورد رفتارنگري از الگوي کنشي -ابزاري وسرمشق گيري سود مي جويد واکتساب وحفظ پرخاشگري انساني را بر اساس تاريخچه فردي تقويت وتنبيه مستقيم ياجانشيني تبيين مي کند .اين نظريه پردازان مفهوم غريزه را نمي پذيرند اما آنها به مفهوم نيرو دهنده کشاننده يا برپاکننده باور دارند اما در مورد تبيين رابطه بين برپايي وشناخت ،هم راي نيستند.اين فرض که احتمال پرخاشگري پس از يک تجربه موفقيت آميز پرخاشگري يا مشاهده الگوهاي پرخاشگر افزايش مي يابد بر اساس تحقيقات تجربي ومشاهده اي به اثبات رسيده است با اين حال آنچه مي تواند تقويت کننده پرخاشگري باشد هنوز کاملاً آشکار نيست برحسب تعريف ،پرخاشگري ابزاري با دستيابي به پاداش هايي مانند پاداش هاي مادي منزلت يا تاييد به گونه اي مثبت تقويت مي شود اگر چه فرض بر اين است که پرخاشگري خشم آميز با تسکين خشم يا کاهش انزجار از تقويت منفي بر خوردار مي شود اما برخي از گزارش ها به اين نتيجه رسيده اند که پرخاشگري اخير صدمه زدن به ديگران وعلايم آسيب رساندن وآسيب ديدگي ناشي از آن مي تواند به صورت تقويت مثبت در آيد به هر حال اين نکته هنوز هم مطرح است که يک عمل پرخاشگرانه مانند سرقت ،هم مي تواند به يک تقويت “پول”برسد وهم فرد را از يک حالت ناراحت کننده (فقر)دور کند .در صورتي که تنبيه را يک عمل ضد پرخاشگرانه درنظر بگيريم چنين ابهام هايي درباره تاثير آن بر پرخاشگري نيز مشاهده مي شود.
نظريه يادگيري اجتماعي : (بندورا) يکي از مهم ترين نظريه هايي است که چگونگي يادگيري وتقليد خشونت را تبيين مي کند.از نظر بندورا براي درک پرخاشگري بايد سه جنبه اصلي توجه شود: اکتساب رفتار پرخاشگرانه ،سطح تحرک پذيري وشرايط حفظ حالت پرخاشگرانه .اکتساب رفتار هم از راه تجربه مستقيم وهم از راه مشاهده غير مستقيم صورت مي گيرد. براي مثال مشاهده الگوهاي سينمايي يا تلويزيوني به مشاهده کننده مي آموزد که چه رفتاري مناسب است .بدين معنا که بعدها کدام رفتارها پاداش مي گيرند يا تنبيه مي شوند.آنچه به طور ضمني در اين موضع گيري نهفته است اين است که دستيابي به پاداش هاي پيش بيني شده جهت گيري اغلب رفتار هاي انساني را مشخص مي کند پژوهش هاي ميداني نيزالگوي يادگيري اجتماعي راتاکيد کرده اند (کاستاک ،پيک ،1991 ).(هيوزمن وايرون ،1996).ونشان داده اند که پرخاشگري به عنوان يک روش مشخص حل مسئله در خردسالي فرا گرفته مي شود واحتمال تغيير آن با گذشت زمان کاهش مي يابد در نتيجه مشاهده پرخاشگري ها در خلال کودکي طليعه رفتارهاي مجرمانه بعدي خواهد بود .
درمورد سطح تحريک پذيري، بندورامتذ کر شد که انتظار پيامدها به نوبه خود حاصل يادگيري هاي پيشين است از اهميت ويژهاي برخوردار است انتظار براساس علايم محيطي که بيشتر با پرخاشگري متداعي شده اند نه تنها احتمال بروز پرخاشگري را افزايش مي دهد بلکه آن را به سوي قربانيهاي بالقوه معطوف مي کند او همچنين معتقد است گرماي زياد ، آلودگي هوا و سر وصدا ميتواند بر پايي هيجاني را افزايش دهند و بروز پرخاشگري را تسهيل کند اين موضع گيري را برخي از پژوهشگران نيز خاطر نشان کرده اند که تحريک هاي لفظي وجسماني هم داراي آثار مشابه اي هستند تاثير موقعيت هاي تحريک آميز بر اساس پيش بيني پيامدهايي مانند از دست دادن حرمت خود ناتواني در پاسخ به موقعيت و چگونگي ارزشيابي شناختي فرآيند تحريک کننده تبيين شده است در واقع،مسئله اين است که ادارک اين عمل به عنوان عمل تحريک آميز و تضاد ورزانه مي تواند بر پايي خشم وپرخاشگري را افزايش دهد.(نوواکو،1994).
از ديدگاه نظريه يادگيري اجتماعي حفظ حالت پرخاشگرانه نيز مبتني بر سه نوع تقويت يعني تقويت بروني-جانشيني وخودتقويت دهي است.
ديدگاه زيست شناختي : انسان ها بيش از تمامي حيوانات ديگر مي توانندبراي تحقق بخشيدن به هدفهاي پرخاشگرانه خوداز شيوه هاي متفاوت استفاده کنند اما اين فعاليت نيزمانند هر فعاليت هماهنگ شده ديگر به ويژگي هاي ساختاري مغز و عضلات آن وابسته است روي آورد زيست شناختي اين هماهنگي را ناشي از تاثيرسيستمهاي عصب – شيميايي فطري و خاص مي داند وبر مشابهت بين انسانها و ديگر انواع حيوانات بيش از تفاوت آنها تاکيد مي کند .
ديدگاه اجتماعي -زيستي : ديدگاه ديگري است که رفتار اجتماعي را زاويه تکاملي نگري بررسي کرده است (ويلسن ، 1978) از اين ديدگاه، هيجانها ،درک خود و رفتار آشکار ،تحت کنترل زمينه هاي ژنتيکي هستند که راه را براي افزايش تولييد مثل انواع ، بقاي فرد و ديگر دوستي باز مي کنندپرخاشگري مبين يک آمادگي هيجاني همگاني است اما تحت تاثير سازش يافتگي فرهنگي و ياد گيري فردي نيز قرارمي گيرداگر چه تمامي انسانها داراي اين آمادگي هستند اما رفتار پرخاشگرانه ،واکنشي سازش يافته در برابر خطراتي است که بقاي فرد را تهديد مي کنند بيش از آنکه يک فوران نيروي ارتجاعي باشد .
موير نيز پيوستگي پديد آيي نوعي رفتار را مورد نظر قرار داده است موضع گيري اين مولف بر پژوهشهايي در مورد تحريک الکترکي مغز جراحي آسيب ديدگي ها در حيوانات ودر بيماران آسيب ديده ارگانيکي مبتني است وي پرخاشگري را در مقوله هاي شکار گيري ،موقعيت هاي ترسناک ، دفاع از قلمرو،وضعيت هاي خشم انگيز ،واکنش هاي مادر گري ، رقابت هاي جنسي و پرخاشگري ابزاري قرار داده است .يادگيري انساني مي تواند بر انتخاب هدف ها و باز داري رفتارموثر باشد اماقرار گرفتن در برابر يک هدف مناسب موجب مي شود تا اين سيستم ها فيزيولوژکي يک رفتار تام وتمام را توليد کنند.( مارک و اروين1970 ) و مونرو (1978).
هم بر وجود يک سيستم تعريف نشدني در مغز که رفتارهاي حمله مستقيم را سازمان ميدهد تاکيد دارند و(نشانگان نارسايي مهارگري )را که در افراد خشن ديده ميشود به آسيب ديدگي مکانيزم هاي سيستم سيستم کناري – که به طور معمول باز دارنده پرخاشگري است نسبت مي دهند .در حال حاضر بسياري از زيست شناسان و متخصصان علوم اجتماعي اين چنين ديدگاه هايي را نمي پذيرند. ( A.P.A ،1990)
فرضيه ناکامي – پرخاشگري : طبق نظر گروهي از کارشناسان ييل ((دولارد -دوب ميلر -مورر و سيدز ،1999)) .
آنهايي که دچار ناکامي مي شوند و مورد بي اعتنايي يا در معرض تهديد قرار مي گيرند رفتار پرخاشگرانه از خود نشان مي دهند چرا که در شرايط ناکام کننده پرخاشگري يک پاسخ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید