ط ناکامي اغلب افراد بي قرار وناخشنود مي شوند وگله وشکايت مي کنند وبعضي از آنها احساس خشم خود را بروز مي دهند پرخاشگري گاه مستقيما نسبت به شي يا کسي که خاستگاه ناکامي است ابراز مي شود يعني حالتي که افراد ممکن است به يکديگر يورش ببرند ويا پرخاشگري ممکن است يک راه آموخته شده براي حل يک مسئله باشد براي مثال هنگامي که يک کودک اسباب بازي کودک ديگررا مي گيرد احتمالاً کودک دوم براي پس گرفتن آن به کودک اول حمله مي کند واين يک راه حل مسئله براي او تلقي مي شود نه يک حالت خصمانه. بزرگسالان پرخاشگري هاي خود رابيشتر به صورت کلامي نشان مي دهند تا فيزيکي يعني به جاي کتک کاري به يکديگر به صورت لفظي اهانت مي کنند گرچه ممکن است خشمي که از ناکامي مايه مي گيرد آدمي را به حمله به مانع خواه جاندار خواه بي جان وا دارد اما چنين نيست که همواره بتوان مستقيماً پرخاشگري کرد 2 نگاهي کوتاه به جهان اطراف به ما نشان مي دهد که همان گونه که يکي از علما ي اجتماعي معاصر هم گفته است :عصرما عصر پرخاشگري است .بخش عمده اخبار،راديو وتلويزيون شرح ونمايش خشونت هايي است که در نقاط مختلف جهان از سوي انسانهاي نسبت به انسانهاي ديگر اعمال مي شود کشتاره اي جمعي ، تجاوز ،تبعيد،محروم کردن ازحقوق همه و همه گوياي چهره خشن وزشت نسبت به همنوعان خود است(اليوت ارونسون، 1999)
تعاريف پرخاشگري
ـ روانشناسي که اعتقادات نظري متفاوتي در مورد چگونگي تعريف پرخاشگري دارند اساسا دچار عدم توافق نظر هستند موضوع اصلي اين است که آيا بايد پرخاشگري را بر اساس پيامدهاي قابل ديدن آن تعريف کنيم بر اساس مقاصد شخصي که آن ر ا نشان ميدهد.گروهي پرخاشگري را رفتارمي دانند که به ديگران آسيب برساند پرخاشگري ممکن است بدني “زدو خورد ، لگدزدن “لفظي ((فرياد زدن،رنجاندن)) يا به صورت تجاوزبه حقوق ديگران(چيزي را به زورگرفتن )باشد نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است يعني به رفتار قابل مشاهده اطلاق مي شود نقطه ضعف آن شامل بسياري از رفتارهايي است که احتمال دارد به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود مردم معمولا شخص با جرات را پرخاشگرمي دانند درصورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرات است نه پرخاشگر.( خسروي،1387)
ـ واژه پرخاشگري به دليل دو معناي متفاوت که از ريشه لاتين آن يعني به معناي پيش رفتن ونزديک شدن ، حاصل مي شود لفظي گيج کننده است اين واژه از يک سو به معناي نزديک شدن به فرد ديگر براي مشورت يا نصيحت کردن است و ازسوي ديگر به معناي رايج تر پرخاشگري يعني همان توصيفي است که من براي اين واژه دارم “حرکت عليه “يا حرکت به قصد آسيب رساندن به ديگران ابراز مي کند .فرد پرخاشگر هميشه برنده است گاه به نظر ميرسد که فرد پرخاشگر دچار احساس حقارت است ممکن است با صداي بلند صحبت کند و بد دهن ، بي شرم يا مسخره کننده باشد ( رضايي، احمد ، نشريه حمايت، 86)
ـ در روانشناسي اجتماعي پرخاشگري را به صورت رفتاري تعريف کرده اند که هدف آن صدمه زدن به خود و ديگري باشد آن چه در اين تعريف حائز اهميت است قصد ونيت رفتار کننده است يعني يک رفتار آسيب زا در صورتي پرخاشگري محسوب مي شود که از قصد و عمد به منظور صدمه زدن به ديگري يا به خود انجام گرفته باشد ( کريمي ،1374) .
ـ پرخاشگري انساني : هيجاني است که به رغم طنين منفي آن از لحاظ آماري نا به هنجارنيست و بخش عمده آن نيز غير قانوني به حساب نمي آيد چرا که جرايم خشونت آميز تنها بخش کوچکي از اين پديده را تشکيل مي دهند .( برن،1996)
ـ پرخاشگري بخش آسيب رساندن جسماني ـ اجتماعي به فردي ديگر و يا تخريب يک شي دانسته شده است ( ميلگرام،1977) .
ـ پرخاشگري به معناي آزار رساندن به ديگران و يا بهره برداري از آنهاست بدون آنکه الزاماً در بر گيرنده آسيبهاي جسماني باشد (مگارگي 1982،سيان1985)
ـ پرخاشگري عبارت است از ايجاد نارا حتي هاي روانشناختي يا وارد کردن صدمات جسماني به ديگران که با قصد قبلي همراه است (هالين،1996)
ـ با وجود اين اغلب روانشناسان در حال حاضر نيت و قصد را آشکارا در تعريف پرخاشگري مي گنجانند و اين اصطلاح را در مورد اعمالي به کار مي برند که هدف آن در مورد صدمه زدن به فرد ديگر “بدون رضايت”اوست (زيلمن،1979)
چنين تعريفي به رفتارهاي قانوني و غير قانوني پوشش مي دهد اما صدمات با سوء نيت را از آنهاي که با حسن نيت مانند عمل جراحي همراهندو يا از آسيب هاي که قربانيان آزار پذير تحمل مي کنند متمايز مي کند.ضمن آن که با جرائم خشونت آميز به معناي آسيب رساندن توام با قصد و بدون رضايت قرباني هماهنگي دارد .
بر حسب اين تعريف رفتار پرخاشگرانه ميتواند به صورت آسيب هاي جسماني ،کلمات اهانت آميز يا کار شکني يا فعل پذيرانه بروز کند و آثار آن طيفي که از بخش تا مرگ را گسترده است پوشش دهد .
انواع پرخاشگري
پرخاشگري خصمانه :شامل بسياري از قتل ها ،تجاوز يا ديگر جرائم خشونت آميز است در پاسخ به شرايط خشم انگيز مانند شنيدن ناسزا ،حمله هاي جسماني يا شکستهاي شخصي در چنين مواردي هدف پرخاشگر آسيب رساندن به قرباني است دراين نوع پرخاشگري که با بروز حالت برپايي ناشي از محرک ها وبه خصوص محرک ها ي به ياد آورنده حمله يا ناکامي مشخص مي شود سازمان يافتگي رفتاري رااز هم مي پاشد وموجبات خشم رادر فردافزايش مي دهد .
پرخاشگري ابزاري : بارقابت وميل به دستيابي به برخي ازاشياءيا منزلت فرد ديگر آغاز مي شود وفرد پرخاشگر کوشش مي کندتا با آنچه موردتمايل اوست دست يابد معمولاً در اين گونه موارد قصد صدمه زدن به ديگري وجود ندارد اما اگر کسي مانعي در راه هدف فردي که قصد ارتکاب عمل راداردايجاد کند خود را مجبو رمي بيند تا به اوآسيب رساند يا آن که از هدف خود صرف نظر نمايد .
پرخاشگري وسيله اي :رفتاري در جهت رسيدن به هدف خاص است وبيشتر در بين کودکان رواج دارد واين نوع پرخاشگري به خاطر متعلقات است .کودکان از يکديگر اسباب بازي مي قاپند ،يکديگر را هل مي دهند تا به اسباب بازي دلخواه جهت بازي دست يابند بندرت اتفاق مي افتد کودکان از روي پرخاشگري به يکديگر آسيب برسانند.(دادستان ،1382 ).
پرخاشگري جابه جا شده :رفتاري که عمل پرخاشگرانه را به سمت شي ء يا شخصي بي گناه متوجه مي کند وبه سمت علت واقعي سر خوردگي توجهي ندارد. براي مثال مردي که در سر کارتوبيخ شده ممکن است تنفرابراز نشده اش را بر سر خانواده خالي کند. کودکي که در مدرسه تجربه سر خوردگي داشته است ممکن است به تخريب اموال مدرسه متوسل شودودانشجويي که نمره بدي از امتحان خود دريافت کرده بر سر هم اتاقي خود قشقرقي به پا کند.(رفيعي ،1380) .
نظريه هاوديدگاه هاي مطرح شده در مورد پرخاشگري
معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگري :
– مشاهده فجايعي که انسان ها نسبت به يکديگر مرتکب شده ومي شود سبب شده که عده اي از صاحب نظران از اين ديدگاه دفاع کنند که پرخاشگري در انسان ها جنبه ذاتي وفطري دارد از اين ميان اين صاحب نظران دو چهره يعني فرويد ،واضح مکتب روان کاوي ولورنز جانور شناس اتريشي را مي توان نام برد هر دو چهره معتقدند پرخاشگري به عنوان يک نيروي نهفته درانسان داراي حالت هيدروليکي است يعني به تدريج در شخص متراکم وفشرده مي شود ونياز به تخليه پيدا مي کند به نظر لورنز اگر اين انرژي به شکلي مطلوب وصحيح مثلاً از طريق ورزش وبازي ها تخليه شود جنبه سازندگي خواهد داشت در غير اين صورت به گونه اي مخرب تخليه مي شود که اعمالي نظير ضرب وشتم ،تخريب و نظاير آنها از اين جمله اند از نظر فرويد پرخاشگري در انسان نماينده غريزه مرگ است که درمقابل غريزه زندگي در فعاليت است بنابراين از نظر فرويد پرخاشگري حالتي مخرب ومنفي دارد اما از نظر لورنز سازنده ومثبت است. آنچه درمورد اين نظريه جالب توجه است اشاره تلويحي آن به اين است که اگر انرژي پرخاشگرانه بتواند از طريق برخي راه هاي مورد قبول اجتماعي تخليه شود ديگر انرژي چنداني براي تخليه به شيوه هاي نا معقول اجتماعي باقي نمي ماند به همين دليل لورنز پيشنهاد مي کند که جامعه پرخاشگري را به صورت هاي قابل قبول مثلاً از طريق ورزش ها و بازي ها ترويج کنند. علت دفاع از نظريه ذاتي بودن پرخاشگري به خاطر اين است که گروهي از صاحب نظران خشم را به عنوان شاخص پرخاشگري معرفي کرده ونشان داده اند در حالت خشم تغييرات فيزيولوژيکي وزيست شناختي در انسان صورت مي گيرد که نشان دهنده ذاتي بودن اين حالت هيجاني است.
معتقدان به منشاء اجتماعي داشتن پرخاشگري:در مقابل ديدگاه ذاتي بودن پرخاشگري گروهي قرار دارند که معتقدند پرخاشگري منشا غريزي وذاتي ندارند وبه همين دليل از لحاظ اجتماعي هم قابل آموزش است وهم قابل پيشگيري وکنترل مي باشد.تحقيقات بندورا که از معتقدان به اين نظريه بود نشان داده است که پرخاشگري کاملاً جنبه تقليد دارد واز راه مشاهده کسب مي شود ونمي تواند پايه ذاتي داشته باشد تحقيقات لئونارد برکووتيز در مورد پرخاشگري نشان داد که حتي مشاهده آلات وابزارپرخاشگري مي تواند در شخص مشاهده کننده حالت پرخاشگري را بر انگيزد در آزمايش وي دو گروه آزمودني ابتدا با رفتاري توهين آميز تحريک شدند وبعد به آنها فرصت داده شد که پرخاشگري خودرا نسبت به فرد توهين کننده ابراز کنند منتهي گروهي از آزمودني ها در اتاقي قرار داشتند که در آن يک راکت بدمينتون در معرض ديدشان بود ودر موقيعت ديگر آزمودني ها در اتاقي بودند که يک سلاح کمري روي ميز قرار داده شده بود نتيجه نشان دادکه مشاهده کنندگان راکت بدمينتون، پرخاشگري کمتري را نسبت به مشاهده کنند گان سلاح کمري به نمايش مي گذاشتند. به نظربرکوويتز همين نتايج ثابت مي کند که پرخاشگري نمي تواند ذاتي باشد زيرا هر دو گروه پيشاپيش از دست شخص توهين کننده عصباني بودند اما گروه دوم به علت مشاهده آلت پرخاشگري در ابراز پرخاشگري به درجه بيشتري تحريک شده بود.
جمع بندي دو نقطه نظر ارائه شده
-در آدمي پرخاشگري نتيجه تعامل پيچيده اي بين تعاملات ذاتي وپاسخ هاي آموخته شده است .
ـ پرخاشگري در انسان حتي اگر ذاتي هم باشد قوياً تحت تاثير عوامل اجتماعي قرار دارد.(کريمي ،1384).
نظريه هاي پرخاشگري :
ديدگاهاي نظري درباره ماهيت پرخاشگري متفاوت اند و بر حسب مورد بر مولفه هاي آموخته نشده ،تعيين کننده هاي دروني يا بيروني ، فرايندهاي عاطفي يا شناختي تاکيد مي کنند بدين ترتيب در مورد پاسخ به پرسشهاي اصلي مانند چگونگي اکتساب ،حفظ تنظيم وگرايشهاي پرخاشگرانه و شيوه به راه افتادن و بر انگيخته شدن اعمال پرخاشگرانه ،اتفاق نظر وجود ندارد در سطوري که در پي مي آيند ضمن تاکيد بر نظريه هاي روانشناختي و رفتارشناسي طبيعي در باره پرخاشگري به برخي از نظريه هاي ديگر مانند جامعه شناختي و زيست شناختي ارائه کرده اند اشاره مي کنيم چرا که در اغلب موارد شاهد هم کوشي نظريه هاي روانشناختي با ديگر نظريه هاهستيم .”ديدگاههاي روانشناختي و رفتار شناسي طبيعي ” و “ديدگاه زيست شناختي”که در اين تحقيق به طور خلاصه اين ديدگاه ها مطرح خواهد شد. (دادستان،1382).
ديدگاه روان شناختي ورفتارشناسي طبيعي
نظريه روان پويشي :با آنکه وجود غريزه يا کشاننده پرخاشگرانه را تقريباً تمامي روان تحليل گران پذيرفته اند اما يک نظريه روان پويشي منحصر به فرددر قلمرو پرخاشگري وجودندارد (کوتاش /1978) دل مشغولي اصلي نظريه پردازان روان پويشي از سويي ،بررسي چگونگي جهت دهي ومهار گري کشاننده پرخاشگرانه درخلال

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید