یک چالش همیشگی که مدیران ورزشی با آن رو به رو هستند، نیاز به ایجاد تعادل بین کاهش هزینه­ها با استفاده از کارکنان کمتر و بهره­وری بیش‌تر است. این هدف از طریق استفاده بیشتر از تکنولوژی برای آنالیز، مدیریت داده­ها و به­کارگیری کارکنان توانا در استفاده از تکنولوژی و ارتقاء تیم­های کاری که تا حدی خود مختار هستند و خیلی سریع قادر به اتخاذ تصمیمات عملیاتی هستند، قابل دستیابی است. این امر مستلزم استفاده از یک ساختار عملیاتی انعطاف­پذیرتر نسبت به ساختاری است که شاید هنجار اکثریت سازمان­های ورزشی باشد.

یک چالش دیگر برای مدیران ورزشی، اطمینان یافتن از این موضوع است که آیا سازمان­های آن­ها به اندازه کافی برای واکنش سریع در برابر فرصت­های بازار و یا به تقاضاهای سرمایه­گذاران انعطاف‌پذیر هستند یا نه، در حالی­که باید هم­زمان امکان حفظ روش­های کنترل و پاسخگویی را به حد کفایت داشته باشند. مدیران ورزشی نیاز به ایجاد رهنمودهای واضحی برای تصمیم­گیری سطوح قابل پذیرش رسمیت برای فرایندهای استانداردسازی خواهند داشت، بدون این­که انعطاف‌پذیری را برای اصلاح و تغییر آن رهنمود­ها و فرآیندهای رسمی تحمیل کند.

مدیران ورزشی هم‌چنین باید اطمینان یابند که این ساختار می تواند به استراتژی صورتی واقعی دهد. اگر برنامه­های استراتژی تدوین شوند، بازارهای جدیدی شناخته شوند، یا عرضه محصولات و خدمات جدید درغیاب تغییرات همزمان در ساختار سازمانی توسعه یابند، آن­گاه توانایی سازمان برای ارائه این تغییرات برنامه ریزی شده سوال برانگیز است. لازم است که مدیران ورزشی توجه خود را به سمت طراحی ساختار خود به منظور موفقیت مسیرهای استراتژی خاص محدود نمایند. (هوی و همکاران، 1390، صص 134-133).