فصل سوم 46
مقدمه 47
روش تحقيق : 47
جامعه آماري 47
حجم نمونه 47
روش نمونه برداري 48
روش وابزار پژوهش 48
الف: ابزار 48
پرسشنامه پرخاشگري باس وپري 49
ابزار گردآوري ( ابزار جمع آوري اطلا عات) 50
1- استفاده از اطلاعات و مدارك موجود 51
2- مشاهده 51
3- مصاحبه 52
4- پرسشنامه 53
طبقه بندي بر اساس ماهيت پرسشنامه : 54
الف) پرسشنامه عزت نفس پايايي کوپراسميت 55
پرسش نامه پرخاشگري AGQ: 58
پايايي وروايي 58
روش جمع آوري 62
يافته هاي پژوهش 62
روش آماري 62
روش اجرا 63
فصل چهارم 64
فصل پنجم 66
مقدمه 67
نتيجه گيري وبحث 67
محدوديت هاي پژوهش 68
پيشنهادات 69
منابع 70
تقدير وتشکر :
با سپاس از سه وجود مقدس
آنان که ناتوان شدند تا ما توانا باشيم ….
موهايشان سپيد شد تا ما رو سفيد گرديم ……
وعاشقانه سوختند تا گرما بخش وجود ما ن وروشنگر راهمان باشند …..
مادرانمان
پدرانمان
استادانمان
تقديم به :
ا ين پايان نامه را ضمن تشکر و سپاس بيکران و در کمال افتخار و امتنان تقديم مي نمايم :
– به محضر ارزشمند پدر و مادر عزيزم به خاطر همه ي تلاشهاي محبت آميز ي که در دوران مختلف زندگي ام انجام داده اند و بامهرباني چگونه زيستن را به من آموخته اند.
– به همسر مهربانم که در تمام طول تحصيل همراه و همگام من بوده است.
چکيده
پژوهش حاضر به موضوع ، عزت نفس و پرخاشگري در دانشجويان مي ‌پردازد. پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه بين ، عزت نفس و پرخاشگري و مقايسه آن دردانشجويان دختر و پسر صورت گرفت. 140دانشجو (85 پسر و 85 دختر) که با استفاده از روش نمونه‌ گيري تصادفي خوشه ‌اي چند مرحله ‌اي به عنوان نمونه انتخاب شدند. پرسشنامه ‌هاي شخصيت خودشيفته (NPI-16) عزت نفس و پرخاشگري بر روي نمونه اجرا گرديد. به منظور تحليل داده‌ ها از ضريب همبستگي پيرسون، تحليل رگرسيون چندگانه و آزمونT مستقل استفاده گرديد. نتايج اين پژوهش نشان داد که بين عزت نفس و پرخاشگري رابطه معکوس معناداري وجود دارد. نتايج تحليل رگرسيون چندگانه نشان داد که عزت نفس پايين بيشترين سهم را در پيش ‌بيني پرخاشگري دردانشجويان بر عهده دارد. يافته‌ هاي اين پژوهش نشان داد که هيچ گونه تفاوت جنسي در ويژگي ‌هاي و عزت نفس در بين دانشجويان وجود ندارد و تفاوت جنسي در ابعاد پرخاشگري در دانشجويان فقط در بعد پرخاشگري فيزيکي مشاهده گرديد. نتايج اين پژوهش مي ‌تواند از جهت نظري و باليني در فهم بهتر ارتباط بين ، عزت نفس و پرخاشگري در بين دانشجويان سودمند باشد.
كليد واژه: عزت نفس، پرخاشگري، دانشجويان
فصل اول
مقدمه و معرفي
مقدمه:
امروزه اکثر روان شناسان عزت نفس را عامل مهمي در سلامت رواني انسانها مي دانند و عقيده دارند که يکي از علل بيماريهاي رواني پايين بودن عزت نفس افراد مي باشد.راجرز(198?عزت نفس را به معني ارزيابي فرد از خويشتن خويش مي داند و مي گويد اين صفت خاصيتي عمومي است و در همه ي انسانها وجود دارد.
مزلو (1970) معتقد است که همه ي افراد جامعه به يک ارزشيابي ثابت و استوار از خود يا عزت نفس نياز مند است .ارضاي نياز به عزت نفس يا احساساتي از قبيل: اعتماد به نفس ارزش، قدرت، لياقت، کفايت و مثمر ثمر بودن در جهان منتهي خواهد شد.اما بي اعتنايي به اين نياز موجب احساساتي از قبيل حقارت.ضعف و درماندگي خواهد شدکه اين احساشسات به نوبه ي خود به وجود آورنده ي ياس و دلسردي خواهد بود ويا اينکه بيماريهاي رواني را در انسان به وجود خواهد آورد (اسلامي نسب، 1373).
پاترسون (1989) معتقد است که بين اعتماد به نفس و عزت نفس تفاوت وجود دارد.اعتماد به نفس حس عمومي از نظارت بر خود و محيط است و به خود اثر بخشي بندورا نزديک است.در حاليکه عزت نفس بيشتر حس عاطفي از قبول کردن از خويش واحساس ارزش خود است.بنا بر اين اعتماد به نفس مي تواند در عزت نفس شرکت داشته باشد اما اين دو مترادف نيستند (اسلامي نسب، 1373).
عزت نفس به معني ارزشمند بودن است.اين حس از مجموعه ي افکار، احساسها، عواطف وتجربياتمان در طول زندگي ناشي مي شود.مي انديشيم که فردي با هوش و کودن هستيم، احساس مي کنيم که که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم، خود را دوست داريم يا نداريم، مجموعه ي هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه اي که از خويش داريم باعث مي شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن يا بر عکس احساس نا خوشايند بي کفايتي داشته باشيم.افراد صرف نظر از سن، جنس، زمينه ي فرهنگي، جهت و نوع کاري که در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند.چنانچه نياز به عزت نفس ارضا شود، نيازهاي گسترده تري نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درک استعداد بالقوه محدود مي ماند(هريس کلمز، 1988).
عزت‌نفس ميزان ارزش و اعتباري است كه يك فرد در زمينه‌هاي مختلف زندگي بويژه در زمينه‌هاي خانوادگي، اجتماعي، تحصيلي، جسماني و هوشي براي خود قائل است (بيابانگرد، 1378).
عزت‌نفس عبارت است از قضاوت و نگرشي كه شخص به طور مداوم و پيوسته از ارزش‌هاي خويش انجام داده و معمولاً حفظ مي‌نمايد (كوپراسميت، 1967).
چرا به عزت‌نفس نياز داريم؟ گرينبرگ در تبيين چرايي مسئله، نظريه‌اي بيان نموده است كه بر اساس اين نظريه، چون عزت‌نفس ما را از اضطراب محافظت مي‌نمايد به آن نياز داريم(گرينبرگ، 1992).
فرنچ و وارگو، (1972) از عزت‌نفس به عنوان يك سپر فرهنگي در مقابل اضطراب نام مي‌برند. از آنجا كه عزت‌نفس زمينه را براي تجارب زندگي كودك و نوجوانان فراهم مي‌كند، مثبت ‌بودن آن ارزش ويژه‌اي دارد (به نقل از رستمي، 1375).
در اهميت عزت‌نفس همين بس كه رضايت از زندگي شديداً به احساسات مادر، مورد ميزان ارزش خويشتن بستگي دارد. به طوريكه هرگاه افراد احساس كنند عزت‌نفسشان در معرض خطر است، سعي مي‌كنند تا با استفاده از انواع رفتارها و راهبردها، احساس ارزشمندي خويش را حفظ كرده و از خود دفاع مي‌كنند. نياز به عزت‌تفس فقط از آن انسان است و وجود آن بدان دليل است كه انسان داراي استعداد نماسازي و تفكر است (بيابانگرد، 1373).
امروزه اكثر روان‌شناسان عزت‌نفس را عامل مهمي در سلامت رواني انسان‌ها مي‌دانند و عقيده دارند كه يكي از علل بيماري‌هاي رواني پايين ‌بودن عزت‌نفس افراد مي‌باشد.
راجرز (1968) واژه‌ي عزت‌نفس را به معناي ارزيابي و ارزشيابي فرد نسبت به خويشتن مي‌داند و مي‌گويد: اين صفت خاصيتي عمومي است و در همه‌ي انسان‌ها وجود دارد.
مزلو (1970)، معتقد است كه همه‌ي افراد جامعه به يك ارزشيابي ثابت و استوار خود يا عزت‌نفس نيازمندند.
ارضاء نياز به عزت‌نفس با احساساتي از قبيل اعتماد بنفس، ارزش، قدرت، لياقت در جهان منتهي خواهد شد، اما بي‌اعتنايي به اين نياز موجب احساساتي از قبيل حقارت، ضعف و درماندگي مي‌شود كه اين احساسات به نوبه‌ي خود بوجود‌آورنده‌ي يأس و دلسردي خواهد بود و يا اينكه بيماري‌هاي رواني را در انسان بوجود مي‌آورند (اسلامي‌نسب، 1373).
پرخاشگري:
پرخاشگري معمولاً به رفتاري اطلاق مي شود که قصد از آن صدمه رساندن زباني يا جسماني به فردديگر يا نابود کردن دارايي افراد است.وا ه اصلي در اين تعريف قصد است (هيلگارد،1998).
از نظر علمي بايد گفت که پرخاشگري.کشش ويا يک گرايش در فرد است که به صورت زدن و کشتن، ويران کردن خود را نشان مي دهد.امري که فرد به عنوان عکس العمل از خود بروز مي دهد به گونه اي است که بايد گفت مناسب عمل يا رفتار طرف مقابل نيست. ظاهرا اين امر نشان دهنده ي يک شورش و انقلابي در درون فرد و وجود احساساتي است که فرد گويي از باز گو کردن آن وحشت دارد رنجي دردرون او وجود دارد که قادر به رفع و جبران آن نيست و نا گزير تلافي آنرا بر سر ديگران در مي آورد.اگر چه مواردي از زجر اين دادن و توجه خودش هم ممکن است باشد (قائمي،1373).
شايد بزرگترين دشمن يا مانع آزادي خواهي يا هر تجربه آزادي و دمو کراسي وجود پرخاشگري در انسان باشد امروزه مي توان.پرخاشگري را همه جا و در طول تاريخ انسان مشاهده کرد.افراطي ترين نوع پرخاشگري، نابودي جسمي مي تواند با لا ترين درجه ي نفوذ اجتماعي تلقي شود (شعاري نژاد،1374).
پرخاشگري صلح جهاني را تهديد مي کند از اين رو تعجب آور نيست اگر ببينيم روان کاوان و روان پزشکان کنفرانسهايي درباره اينکه چگونه مي توان از تعدي افراد به يکديگر جلوگيري کرد تشکيل
مي دهند.و تحقيقاتي در مورد شرايط ايجاد کننده ي پرخاشگري حاصل از پرخاشگري انجام مي شود (ساعتچي،1372).
در اجتماع کنوني پرخاشگري مترادف با تجاوز به حقوق ديگران است.امروزه کسي را پر خاشگر خواندن در واقع نوعي تحقير کردن و مهر خشونت.خود خواهي و گاهي خطرناک بر پيشاني او زدن است. اگر چه واقعا ممکن است دنبال هدف هاي خود رفتن يک فرد منجر به تخريب هدف ديگري شود. اما نکته ي مهم اين است که چگونه و در چه حدي اين حس بر انگيخته مي شود. در واقع اگر پرخاشگري معطوف به کسب هدف هاي قانوني بوده و سبب نقض حقوق ديگران نشود. مي تواند يکي از زمينه هاي اخلاقي شخصيتي هر کسي باشد.
تمامي جنبه هاي زيست شناختي انطباقي که در حيوانات وجود دارد .در انسان نيز مي تواند يافت شود.ما مجبوريم استعداد انسان را در پرخاشگري تا حدي بشناسيم و کارکرد مثبت آن را نيز بايد بپذيريم.ما بايد در مقابل دشمنان بتوانيم از خود دفع کنيم و در شرايط خطر فرمان صادر کنيم و در موارد ضروري جهت توالد و تناسل با رقباي خود به رقابت بپردازيم. بنابر اين همه جوامع بايد راههايي بيابند تا مانع از آن شوند که اعظاي آن همديگر را بکشند يا به هم آسيب برسانند (ياسايي، 1376)
.
بيان مسئله
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افکار، احساسها، عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي‌شود: احساس مي‌کنيم که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم؛ خود را دوست داريم يا نداريم. مجموعه هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه‌اي که از خويش داريم باعث مي‌شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن، و يا برعکس احساس ناخوشايند بي کفايتي داشته باشيم (هريس کلمز، امينه کلارک 1929، به نقل از پروين عليپور، 1375).
عزت نفس از خودپنداره متفاوت است. خودپنداره عبارت اند از مجموعه ويژگي‌هايي است که فرد براي توصيف (در زمينه‌هاي جسماني، عقلاني، اجتماعي و …) به کار مي‌برد. مثلاً يک فرد ممکن است خودش را يک فوتباليست خوب يا فرد نسبتاً خوبي بداند که اين‌ها محتواي خودپنداره را تشکيل مي‌دهد اما عزت نفس ارزشي است که اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ويژگي‌هايي که در او هست ناشي مي‌شود (بيابانگرد 1373، به نقل از هرمزي نژاد 1380).
عزت نفس را مي‌توان به عنوان ميزان ارزشي که ما براي خود قايل مي‌شويم در نظر گرفت. مطالعات حاکي از اين است که آگاهي يا برداشت ما از خود بيشتر ناشي از تجربه‌هاي اجتماعي ماست. ما خود را آنگونه مي‌بينيم که فکر مي‌کنيم ديگران ما را مي‌بينند (ايلين شيهان 1964، به نقل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید