دانلود پایان نامه

تناسب در خور توجهي با مباني تاييد پذيري فرضيه های بنيادي پژوهش كنوني دارد بر حسب روش ترکیبی – فلسفی ، به پردازش و آمایش آنها پرداخته زمينه تدوين اوليه گزاره هايي را كه در واقع امر شواهد و قرائن تایید و رواشماری فرضيه ها- حدس های در دست آزمون پذيري تاييدي محسوب شده فراهم آورد .114در مرحله بعد تدوين نهايي فرايند تاييد فرضيه پژوهش آغاز مي شود كه خود مستلزم داوري در باره گزاره هاي نهايي و تاييد شده خود – ديگر سازگار است كه درمراحل اوليه با پردازش داده هاي خام ازصافي صيرفي نقد گذشته و به سطح شواهدو قرائن اثباتي – تاییدی اوليه بر كشيده شده است . در مرحله نهايي فرايند مفهومي و تحليلي تاييد فرضيه تحقيق و به تعبير ديگر وحدت دلالت و شمول گزاره هاي هم سازگار با فرضيه تحقيق بررسي مي شود كه دراين مقطع با روش برهان خلف ، به نفي گزاره هاي تاييد شده (شواهد و قرائن مؤيد فرضيه – حدس اولیه ) مبادرت مي شود واگر اين جريان (نفي هر گزاره تاييد شده )به تناقض انجاميد ، گزاره نفي شده را به عنوان گزاره قطعي و نهايي تاييدكننده فرضيه اوليه خود بر مي گزينيم و اين تاييدپذيري را تا آنجا ادامه مي دهيم كه شواهد قطعي و نهايي به درجه اي ازالزام منطقي نائل شود كه پذيرش گزاره اي نقيض آن ،حاوي جمع حالات خود – ديگر متناقض و ناسازگار با سيستم گزاره ها باشد

ب- متغيرهاي مورد بررسي در قالب یک مدل مفهومی و شرح چگونگی بررسی و اندازه گیری متغیرها: 1- در سطح تحلیل نخست : پدیدارهای حقوقی بین المللی به مثابه سوژه اصلی علم حقوق بین الملل – متغیر اصلی – تلقی گردیده و روش شناسی علت کاو – به مثابه متغیر وابسته – لحاظ شده است .
2- درسطح تحليل نوع دوم ، نرم ها ، هنجارها ، اعتبارات پیشا – پسا اجتماعی حقوق بین الملل ؛ در كليت خود به مثابه يك سيستم حقوقی – بعنوان متغير مستقل – و مدل های روش شناسی دلیل کاو – به عنوان متغیر وابسته – لحاظ شده و تعامل و پیوند این دو متیر در پرتو عقلانیت های ابزاری و ارتباطی مطالعه شده است .
3- در سطح تحليل گونه سوم ، متن های متکثر حقوق بین الملل به مثابه واحد تحلیل – متغیر مستقل – و الگوهای روش شناسانه معناکاو اعم از روش هرمنوتیک ، بینامتنیت حقوقی و …. – به عنوان متغیر وابسته – انگاشته شده و تعامل این دو در پرتو سوژه های نوظهور زبان و تاریخ مطالعه شده و تناسب این الگوهای روش شناسانه با متن های متین حقوقی تحلیل شده است .
از منظري ديگر ، نظریه های غالب و شناخته شده علم حقوق بین الملل به مثابه یک مجموعه معرفتی و به عنوان شعبه ای از علوم اجتماعی (وجه معرفتی و متغیر مستقل )115 و مدل های روش شناسانه مطلوب (بعنوان متغير وابسته ) نظریه حقوق طبیعی ،نظریه حقوق اثباتی و نظریه حقوق انتقادی و… و تناسب و سنخیت هر کدام از این نظریه ها با سازه های روش شناختی هم ارز آن اعم از علت کاو ، دلیل کاو و معناکاو و فروعات هر کدام از این سه سازه اصلی روش شناختی حقوق بین الملل116 مطالعه می شود.
مبحث هفتم : سازماندهی تحقیق :
نظر به اینکه دانش حقوق بین الملل ، – وجه پدیداری حقوق – نرم ها و اعتبارات اجتماعی – جنبه سیستمی و عقلانیت محور– و متن های حقوقی – جنبه تاویل گرا و معنا محور آن ، واجد ويژگي هايي است كه آن را از ساير حوزه هاي معرفتي و دستوری و هم چنین دانش های طبیعت گراو شبه طبیعت گرا، معارف اجتماعی و انسانی و علوم منطقی و ریاضی و حتی سایر شعب و گرایش های حقوقی متمايز مي سازد 117 و درعین حال همسانی های میان الگوهای روش شناختی آن ، با معرفت های همگن و در مواردی ناهمگن ، مستلزم تحلیل همه جانبه نگرانه ای است؛ به همين دلیل، گسترش و بسط اين افتراق و تمايز روش شناختی را با سه واحد تحلیل – پدیدار ، اعتبار و متن حقوقی بین المللی – و در دو فصل کلان و چندین گفتار و جستار جداگانه به شرح زیر بررسی می نماییم :
در فصل نخست : با عنوان مبانی معرفتی – روش شناختی موضوع تحقیق و پیشینه تاریخی و پویش جامعه شناختی آن با عناوین زیر مطالعه خواهد شد :
الف- در گفتار نخست : مبانی و مبادی معرفتی و روش شناختی موضوع در قالب طرح نامه مصوب – پروپوزال – که از خام دستی های تدوین اولیه به قدر توان پیراسته و پالوده شده است ، مطالعه خواهد شد ؛
ب – در گفتار دوم پویش های تاریخی و معرفتی علم روش شناسی با تکیه بر تحولات در گرفته در حوزه فلسفه علم به طور عام در چند جستار و مبحث مستقل بررسی وتشریح خواهد شد؛
در فصل دوم : افزون بر تحلیل روش شناسی نظریه های مطرح علم حقوق بین الملل ، سازه های اصلی روش شناسی حقوق بین الملل با عناوین کمتر شناخته شده ذیل تحلیل خواهد شد : الف – روش شناسی نظریه های حقوقی ب – روش شناسی های علت کاو ؛ پ– روش شناسی های دلیل کاو ؛ ت – روش شناسی های معناکاو ، به تفصیل مطالعه و تحلیل و بازتعریف خواهد شد و در مبحث نتیجه گیری که در واقع فرود آمدن از آسمان نظریه – فرضیه ، پیشفرض ها ، پیش فهم ها و حدس های اولیه – به ساحت واقعیت – ارزش ، برساخته نظام – قاعده و علم حقوق بین الملل است ؛ صورت بندی و تنسیق می
گردد و در بخش پیشنهاد ، راهکارهای تئوریک و عملی به منظور توسعه ظرفیت های علمی ، دستوری و کنشی سه گانه پدیدار ، نرم – اعتبار و متن حقوق بین الملل از حیث الگوهای روش شناسانه به مخاطبان این اثر ارائه شده و در معرض جرح و رد و رفض و قبول و تایید حقوقدانان و بوته آزمون اجماع اجتماع علمی قرار می گیرد ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .

گفتار دوم : مفهوم سازی تئوریک علم روش شناسی

جستار نخست : تحلیل مفهومی118 سازه های روش شناختی119 و سنت های روش شناسانه
مبحث نخست : مفهوم روش و روش شناسی
 واژه‌ي «روش»از عبارت «متد» 120برگرفته شده است که آن نیز از واژه‌ یونانی «متا»121 به معنای «در طول » و «اودوس»122یعنی «راه»، اقتباس شده و مفهوم آن در پیش گرفتن راهی برای رسیدن به هدف و مقصودی با نظم و توالی خاص است.123 با این حال ؛ آنچه که از دانشواژه124 روش به ذهن های پرورده و از لحاظ علمی تربیت شده خطور می کند ؛ اعم از مفهوم راه دستیابی به داده ها125 و دانسته های معرفتی است ؛ چه اینکه : به تعبیر برخی از محققان اجتماعی « اصطلاح روش، هم به خود راه اشاره دارد و هم به قواعد و ابزارهای رسیدن به آن. در زبان عربی روش را «منهج»، و روش‌شناسی را «منهجیه»126 مینامند. روش عبارت است از فرایند عقلانی یا غیرعقلانی ذهن برای دستیابی به شناخت و یا توصیف واقعیت .127 در معنای کلی‌تر، روش هرگونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود میباشد. روش ممکن است به مجموعه راه‌هايي که انسان را به کشف مجهولات هدایت میکند؛ مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش به کار میروند؛ و مجموعه ابزار و فنونی که آدمی را از مجهولات به معلومات راهبری میکند؛ اطلاق شود.128 با توجه به درک و دریافت اجمالی مفهوم روش ؛ ضرورت دارد که مقوله روش شناسی نیز به دست تحلیل سپرده شود ؛ چرا که همنشینی و توازی این دو اصطلاح ؛ به منزله نفی تمایزات و حکم قطعی به رابطه این همانی میان آنها نیست . فیلیسین شاله ؛ مورخ معاصر فلسفه غربی در کتابی به نام «کلیات فلسفه» درتعریف روش‌شناسی چنین می نویسد : «فلسفه‌ علمی را منطق عملی یا متدولوژی (شناخت روش) نیز مي‌توان نامید. این فلسفه قسمت مهم منطق است که خود، مطالعه حقیقت و علم قوانین استدلال است. متدولوژی، یعنی مطالعه‌ي نفسانیات عالم با روش صحیح. متدلوژی علمی است دستوری؛ زیرا برای فکر، قواعدی مقرر مي‌دارد و تعیین میکند که انسان چگونه باید حقایق را در علوم جستجو کند». 129 واضح است که آمیختن روان شناسی معرفت با روش شناسی علم ؛ در خبط و خطایی معرفت شناختی ریشه دارد که همیشه سد راه زیرکان و راهزن مبتدیان این عرصه است . به همین دلیل ؛ بیان و ارائه مواضع دیگر اندیشمندان روش شناس در باب همبستگی روش و روش شناسی و همچنین تمایزات متعدد میان آن دو مقوله ؛ از منظری تحلیلی و انتقادی ضرورتی شایان توجه است . بر اساس یک تعریف فراگیر « روش‏شناسى ؛ شناخت شيوه‏هاى انديشه و راه‏هاى توليد علم و دانش در عرصه‌ي معرفت بشرى است. » 130 این تعریف از دو جهت عام و فراگیر است : نخست اینکه ؛ تمایزی بین روش شناسی درجه اول و روش شناسی درجه دوم قائل نیست131 و دوم اینکه به دلیل جامعیت منطقی آن ، اصل وحدت و اصل کثرت روش شناسی علوم طبیعی و اجتماعی – انسانی132 را که از جمله پیشفرض های اثبات گرایان و نحله تاویلی – تفهمی است نادیده می انگارد . دیگر اینکه ؛ چنین تعریفی صرفا ناظر به روش شناسی های توصیفی است و از برخی الزام ها و ضرورت های روش شناسی های دستوری غافلانه در می گذرد . مطابق تعریفی دیگر « روش‌شناسی به عنوان دانشی درجه دوم است که از دیدگاهی بالاتر به روش‌های تحقیق به عنوان دانشی درجه اول مي‌پردازد. »133 این تعریف از زاویه معرفت شناختی ؛ با ترسیم خط قاطعی بین دو دسته روش شناسی های درجه اول و درجه دوم ؛ صرفا به مطالعه روش شناسی های گوناگون علوم درجه اول و بررسی مختصات و تمایزات و تشابهات ممکن و موجود میان آنها و تطبیق و مقایسه مبادی – مبانی و الزامات و دلالت های روش شناختی آنها می پردازد . با این توصیف ؛ روش: « مسیری است که برای تحصیل یک معرفت طی می شود . با آنکه روش اغلب هویتی آگاهانه و معرفتی دارد ؛ غیر از روش شناسی است. روش شناسی نوعی معرفت درجه دوم است که از نظر کردن به روش های معرفتی پدید می آید ؛ بنابراین روش شناسی معرفتی است که موضوع آن روش است .»134 روش به مفهوم محدود و مضیق چیزی جز « تکنیک جمع آوری و تفسیر اطلاعات انتخاب شده »135 نیست .

مبحث دوم : قبض و بسط تاریخی روش شناسی
شواهد و بینات عدیده ای در میان است که روش شناسی به مثابه رکنی از ارکان تحلیل فلسفی در ادوار گذشته و اخیرا به عنوان شعبه ای از فلسفه علم ، « بسط تاریخی یکنواختی نداشته است . مع الوصف می توان سه مشرب را در سه دوره تاریخی فعالیت فلسفی در این عرصه مشخص کرد . بنابراین سه مشرب روش فلسفی عبارت است از یکی از سه روش ذیل : الف . اصولی تنظیم گر که برای کسب هرگونه معرفتی نسبت به جهان وضع و تاسیس می شوند (فلسفه باستان )ب . اصولی تنظیم گر که برای کسب نوع خاصی از معرفت طبیعی که معرفت علمی نامیده می شود وضع و تاسیس می شوند (فلسفه جدید اولیه ). ج . اصول مستفاد از عمل عالمانی که کامیابانه به کسب معرفت علمی مشتغل اند (سده اخیر ) این اصول مستفاد ، کارشان توصیف صرف کار عالمان نیست ؛ بلکه متضمن برآورد مدلول و معنای کار عالمان نیز هست . و به تعبیر کارل پوپر ، درکی است
از « قواعد بازی علم تجربی » . در جمیع موارد یاد شده ، اصول روش شناختی مورد بحث ( مثل ترجیح نهادن صورت بندی های ساده تر ) را باید به دقت از اصول مابعد الطبیعی که پشتوانه معرفت مکتسب اند ( مثل اعتقاد به مناقشه بردار نبودن داده های حسی ) و نیز از اصول منطقی که بر ساختار معرفت مکتسب حاکم اند ( مثل شرایط سازگاری ) تمیز نهاد . فرق نهادن میان انواع یاد شده ، در بحث های روش شناسی که همواره با عمل کسب معرفت سر و کار دارند ، تشویش و اضطراب افکنده است . » 136 با این مقدمه تفصیلی ، « روش علمی اگر یک معنای اجماعی داشته باشد این است : مزج صحیح مشاهده و


دیدگاهتان را بنویسید