دانلود پایان نامه

رسیدن به سیاستهای خود و منافع خود از آنها استفاده میکردند برای جمع آوری پول به اطلاعات و معلومات آنها متوسل شده و از وجودشان استفاده میکردند. امویان که هدفی جز تحصیل مال و بسط نفوذ نداشتند دراین قبیل موارد به طرف ذمیان میرفتند و ازآنان کمک میگرفتند. خلفای بنی امیه تا زمانی که آنها نیاز داشتند از وجود آنها استفاده میکردند ولی وقتی که احتیاجی به وجود آن(ذمیان) نمیدیدند به شدت آنها را کیفر می دادند(همان، 745).

خلفای ناپاک و دنیا دوست بنی امیه به خاطر ظلم وستمهای زیادی که بر مردم روا می‌داشتند، مورد غضب همه مردم از جمله زهاد، فقها و بلند همتان قرار میگرفتند.«گذراندن شیرین و مطبوع زندگی» را به بهای دور ماندن از «فضیلت اسلامی» ترجیح دادند
(کوپلند،1371 83).

4-2- تعاملات فرهنگی مسلمانان و مسیحیان

در دوره اموی، آشنایی مسلمانان با افکار فلسفی غیر مسلمانان از جمله مسیحیان در جریان فتوحات و نیز اختلافات سیاسی و مذهبی میان مسلمین و وجود برخی آیات در قرآن که تاویلات مختلف داشت، سبب گرم شدن بازار مباحثات، مناظرات و مشاجرات در محافل اسلامی گشت. این موضوع با انتقال مرکز حکومت اسلامی به دمشق، که با بحثهای کلامی و مجادلات دینی آشنا بود، شدت بیشتری به خود گرفت(ربانی گلپایگانی، 1373: 6-75).
در مناظرات، بحث بیشتر پیرامون برتری ادیان بود و مسلمین با استفاده از براهین فلسفی وارداتی در اثبات عقاید خود به سبک مسیحیان عمل مینمودند. به این سبب، میان مباحثات کلامی مسلمانان و مسیحیان شباهتهایی وجود دارد. جان ناس معتقد است:
«علائم وادله مضبوط نشان میدهد تا چه پایه تعالیم اسلامی مشتمل بر مبادی سایر ادیان نیز میباشد، ولی آنها همه از افتخار و سربلندی مسلمانان نمیکاهد و همین نکته باعث شرف اسلام است که قرآن مکمل و متمم حقایقی است که به طور ناقص در مذاهب و ادیان سلف وجود داشته است»(ناس، 1370: 705).
مسلمانان در برخی موضوعات نیز نصارا را تحت تاثیر قرار دادند. آنان «یکی از خصایل ارزشمند انسانی را که به مسیحیان آموختند. همدردی و یا تساهل مذهبی نسبت به دیگر ادیان بود. رفتار آنان با اقوام مغلوب تا این قدر ملایم بود که آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشکیل بدهند»(لوبون، 1358: 342).
چگونگی و اهداف روابط فرهنگی مسلمانان و مسیحیان در دوره اموی با مسیحیان و سیاستها و فرهنگهای بیرون جهان اسلام اهمیت فراوانی دارد. فرایند عصر فتوحات اسلامی رویارویی فرهنگها و تمدنهای مختلف و کهن بود که در سایه آمیختگی آنها فرهنگ و تمدن اسلامی با همه ویژگیهای بارز خود شکل گرفت. مظهر و نماد این نخستین مرحله از کنش متقابل با تمدن های قدیم تر را میتوان را در دو بنای تاریخی مسجد اموی دمشق و قبه الصخره و همچنین کثرت ناگهانی فرقهها و بدعتهای ولایات جدید مشاهده کرد(گیپ،1361: 25).
با استقرار حکومت امویان در شام و نزدیکی آنان به رومیان و تسلط بر مدارس علمی ادسا، نصیبین، حران و انطاکیه رفته رفته زمینههای حرکت علمی مهیا گردد. احتیاج مسلمین به علوم مختلف آنان را به سوی فراگیری آن از ملل مختلف کشانید. علاوه بر آن شوق به دانش نیز محرکی قوی بود(زرین کوب، 1384: 36).
به همین دلیل مراکز علمی پیش از اسلام به فعالیت خود ادامه دادند. برخی مدارس از جمله مدرسه اسکندریه به شام منتقل شد و در جهت مراکز علمی اسلامی تلاشهای قابل ستایشی صورت گرفت. در این بین حکومت اموی کوشید به دولت خود مشروعیت فرهنگی بدهد و عناصر پراکنده طبقات حاکم خلیفه، اعضای خانواده حکومتی، یاران صمیمی خلفاء، روسا و سرداران قبایل عرب، روحانیون مسیحی و علمای اسلامی را به صورت یک طبقه ممتاز در سراسر امپراطوری اعلام کند(لاپیدوس، 1376: 36).
نیاز مسلمانان به مشاغل ملل مغلوب سبب شد که با عقاید و فرهنگهای گوناگون کنار آمده و مسلمانان در اولین فرصت خود را کاملاً و شدیداً در معرض تاثیرات تمدنهای قدیمی قرار دهند. اما نزدیکی آن دوران یا روزگار بدوی قبل از اسلام و اشتغال آنها به جنگ و عدم ثبات اقتصادی و اجتماعی نتایج را به تأخیر انداخت(حتی، 1350: 325).
بنی امیه هنگام فتح مکه به ناچار اسلام آورده بودند و توجه اندکی به اسلام داشتند به همین دلیل نسبت به نفوذ اقوام و ملتهای دیگر در جامعه اسلامی بی تفاوت بودند. البته این واقعیت را نباید نادیده گرفت که دستگاه اداری و مالی امویان در شام مراحل ابتدایی شکل گیری را طی مینمود و میبایست از تجارب مسیحیان استفاده نماید. بنی امیه در شام تعاملات گستردهای با مسیحیان برقرار نمودند که به نظر میرسد این روابط، تحت تأثیر دو عامل مهم قرار داشت. نخست: میزان دلبستگی و علاقه امویان به اسلام و دیگری نیازمندی دولت امویان به مشاغل مسیحیان.
4-2-1- نیاز امویان به مهارتهای مسیحیان
به نظر خانم لمبتون درآغاز فتوحات، تعداد غیر مسلمانان در سرزمینهای مفتوحه بیشتر از مسلمانان بود. این امر سیاستی نرم و انعطافپذیر را در برابر آنان میطلبید(لمبتون، 1385، 489). اما در واقع پیوندی دو طرفه میان امویان و مسیحیان برقرار بود. از یک سو مردم شام از روزی که مسلمان شده بودند، حاکمی چون معاویه رادیده بودند. رفتار وی با آنها بهتر از حکومتهایی بود که پیش از اسلام بر ایشان مسلط بودند. از سوی دیگر هم پیمانی با ساکنان اصلی شام به ویژه مسیحیان معاویه را در راه رسیدن به قدرت یاری میکرد(حتی، بیتا: 252).
مورخان نوشتهاند که معاویه در وصیت به یزید از او خواست که مردم
شام را مانند دو چشم خود عزیز بدارد و خواص یاران خود را از میان ایشان برگزیند و آنها را مدتی طولانی بیرون از شام نگه ندارد تا به عادات دیگران خو نکنند(دینوری، 1346: 249).
معاویه قشون خود را به پیروی از سرمشق بیزانس به یک دستگاه جنگی تبدیل کرد. قلب آن عبارت بود از سوریهای مسیحی، اعراب سوری و یمنیها(حتی، 1350: 308). اهالی شام به اطاعت از سلطان نزد جمیع اهل شهرها شناخته شده بودند. برای همین سپاهیان شامی بهترین لشکریان بودند.
پس از فروکش کردن تب فتوحات «چون امر حکومت بدون وجود صاحب منصبان مسیحی تمشیت نمییافت آنان همچنان در مناصب و مقامات سابق خویش ابقا شدند» (اشپولر، 1354: 69).
حرفهها، تشکیلات و موسسات شهری، مرحله کشورگشایی را بدون هیچ بحران قابل ملاحظهای پشت سر گذاشتند و حکومت اسلامی جایگزین دولت قبلی(روم) شد(میکل، 1381: 111). بسیاری از مسیحیان مقامهای عالی را بر عهده گرفتند و برخی به فرمانداری منصوب شدند(کوپلند، 1371: 83).
فاتحان در بسیاری از مشاغل به ملل مغلوب نیاز داشتند و همین احتیاج سبب قدرت اجتماعی غیر مسلمانان میشد. مهمترین مسئله ی امویان در آغاز نگه داری دفترها و دیوانهای دولتی بود. زیرا عربها در زندگی بادیه نشین خود از این بابت هیچ تجربهای نداشتند(فخری، 1372: 21). به همین جهت از مسیحیان که با زبانهای دیگر و تنظیم دفاتر به زبانهای محلی آشنایی داشتند استفاده نمودند(زیدان، 1384: 744).
معاویه نخستین کسی بود که منشیان مسیحی استخدام کرد. «سرجون رومی» دبیر، پیشکار، رازدار و مسئول دیوان خراج معاویه بود(طبری، 1385 :7/ 2894؛ ابن اثیر، 1382: 5/2174؛ جهشیاری، بی تا: 24).
برخی مورخان را عقیده بر آن است که یزید فرمان حکومت عبیدالله بن زیاد را برکوفه بنا بر مشورت با سرجون رومی نوشت که مدعی بود «رای معاویه چنین بود»(طبری، 1385: 7/ 3121؛ ابن اثیر، 1382: 5/ 2189). وی همچنین در زمان خلافت یزید، فرزندش معاویه، مروان و عبدالملک کاتب بود(مسعودی، 1365: 294 -280).
در دمشق شمار فراوانی از مردم رومی و عرب، هنوز مسیحی بودند. هنگام فتوحات اسلامی، «سرجون» مامور رسیدگی به امور مالی شهر دمشق بود و عهدنامه صلح را با مسلمانان امضاء کرد. او مانند بسیاری از ماموران رومی ترجیح داد در خدمت معاویه باقی بماند. در آخر کار به وزارت مالیه سراسر قلمروی اموی و ریاست دیوان مالی قشون منصوب شد. ولی به دین مسیح باقی ماند و پس از این که به وزارت مالیه رسید یک کلیسا ساخت. پسر او در زمان عبدالملک خزانهدار و نوه اش بعدها وزیر مالیه شد(اولیری، 1374: 218).
عیسویان به شکرانه خوشرفتاری معاویه نسبت به خانواده سرجون، وفاداری زیاد ابراز میداشتند. به طوری که در تواریخ و سنن مسیحی و اسپانیولی شواهد و آثار آن باقی است(بروکلمان، 1346: 104).
استفاده از کاتبان مسیحی در زمان خلفای بعدی اموی ادامه یافت. مسعودی گزارش میدهد یکی از کاتبان سلیمان بن عبدالملک «ابن بطریق نصرانی» بود(مسعودی،1365: 298). او در دوره عباسیان پارهای از کتابهای قدیم را ترجمه نمود و در زمان مامون متصدی «بیت الحکمه» گردید(ابن ندیم، 1366: 5-444).
کشیشان و پزشکان مسیحی نیز در دستگاه امویان اهمیتی خاص داشتند زیرا با از بین رفتن قدرت سیاسی – نظامی دولت روم در شام، این کشیشها بودند که میبایست مالیات را جمع آوری کرده و تحویل بدهند(فیاض، 1327: 132). «ابن اثال» یکی از پزشکان مسیحی معروف دمشق بود «معاویه او را طبیب خاص خود کرد و بوی نیکی و غالباً از او تفقد میکرد و به طبابتش اعتقاد داشت. وی شب و روز با معاویه هم صحبت بود. معاویه به علت اطلاعات جامع او در باب سموم، او را به خود بسیار نزدیک کرده بود»(ابن ابی اصیبعه، 1349: 298».
در زمان معاویه بسیاری از بزرگان و امراء از جمله عبدالرحمان بن خالدبن ولید با زهر کشته شدند. معاویه از افزایش نفوذ و قدرت او در شام نگران شد. برای کشتن وی به «ابن اثال» متوسل شد و قول داد تا زنده هست از او باج نگیرد و گرفتن جزیه حمص را به او دهد. «ابن اثال» نوشابهای زهرآگین به عبدالرحمان خورانید و موجب مرگ وی در حمص شد(ابن اثیر، 1382: 5/ 2077).«ابوالحکم» پزشک مسیحی دیگری بود که معاویه از او سوء استفادهی طبی میکرد و به او اعتماد کامل داشت (ابن ابی اصیبعه، 1349: 359).

4-3- برداشت مسلمانان و مسیحیان از یکدیگر در دوره اموی

جهان مسیحیت زمانی دراز اسلام را آن گونه که باید نشناخت؛ چنانکه دیر زمانی آن را تظاهری دیگر از روح پرشور آریایی که با آن آشنایی داشت، پنداشت نه دینی مستقل که جاذبهای قابل ملاحظه داشته باشد(گرونبام،1373: 4-13). گشورگشایی سریع مسلمانان سبب شد مسیحیان از جنبههای سیاسی و نظامی با جامعه اسلامی جدیدی که از آن پس در پناه آن خواهند زیست، آشنا شوند.
قدیمیترین کسی که در راه ترسیم گونهای چشم انداز دینی برای اسلام کوشید، راهب و متکلم مسیحی «یوحنای دمشقی» بود. او برای چنین کاری بسیار مجهز بود؛ زیرا خانواده وی در اداره اسلامی زادگاهش خدمت کرده بودند و به نظر میرسد که یوحنا عربی میدانسته و نه تنها قرآن، بلکه احادیث پیامبر (ص) را نیز خوانده بود. در یک تهاجم الهیاتی کامل بر دین اسلام، او دو فصل راجع به بدعتها نوشت(پیترز،1384: 361).
در آثار یوحنا به زبان یونانی به غیر از دو تفسیر مربوط به «مباحثه میان یک مرد مسیحی و یک مسلمان یا ساراسن» در خلال توصیف بدعت گزاران در دین مسیح، شرحی هم از اسلام آورده است. او نزد خلفای اموی دمشق منصب حکومتی داشت و انتظار میرفت بیشتر ازآن چه واقعاً میدانست از اسلام مطلع باشد.
همهی توجه جهان مسیحیت در شناخت پیامبر اسلام متمرکز بود. یوحنا دمشقی حکایت میکند که چگونه در دوران هراکلیوس پیامبری در میان عرب ظهور کرد. این پیامبر نامش محمد بود، ازعهد قدیم و جدید و راهبان آریایی اطلاعات کافی داشت و با تمسک به «تقوی» دل مردم خویش را به دست میآورد. آن گاه یوحنا میافزاید پیروان محمد(ص) نمیتوانند چیزی را نشان دهند که ظهور او را پیش گویی و یا معجزات وی را بیان کرده باشد تا نبوت او را ثابت کند. روی هم رفته شرح یوحنا از دیدگاه عینی درباره اسلام تا اندازهای ناقص است. اما میتوان آنرا بینش کافی برای مردی تلقی کرد که در مقابل فشارهای شدید سیادت طلبی اسلامی از خود دفاع کرده است.
اندکی پس از زمان یوحنا، سیلابی از مکتوبات مسیحی به زبان عربی جریان یافت که بیشتر خصلت دفاعیه داشت(گرونبام، 1373: 43؛ وات، 1373: 8-117).


دیدگاهتان را بنویسید