دانلود پایان نامه

فابلغوه مامنه و استعينوا بالله عليه144؛
“هر مردي از فرودستان مسلمان يا برترين آنان، مشرکي را ببيند و وي را امان دهد، در امان همه است تا کلام خدا را بشنود. اگر از اسلام پيروي کرد برادر ديني شما خواهد بود و اگر اسلام را نپذيرفت بايد او را به مامن و وطنش باز گردانيد و براي کمک او از خدا ياري بطلبيد.”
ب) در حديثي ديگر اميرمومنان مي فرمايند:
من اثتمن رجلا علي دمه ثم خاس به فانا من القتال بريء و ان کان المقتول في النار145؛
کسي که مردي را بر خونش امان دهد سپس به پيمان پاي بند نباشد و آن را بشکند من از قاتل بيزارم اگرچه مقتول در جهنم باشد.
ج) شخصي از امام صادق پرسيد: سخن پيامبر (ص) “يسعي بدمتهم ادناهم” چه معنايي دارد؟ امام فرمودند:
“لو ان جيشا من المسلمين حاصروا قوما من المشرکين فاشرف رجل فقال اعطوني الامان حتي القي صاحبکم اناظره فاعطاه ادناهم الامان، وجب علي افضلهم الوقاءُ به146؛
اگر سپاهي از مسلمين شهري را محاصره کرده باشند و در اين هنگام که شرايط پيروزي فراهم است کسي از سپاه دشمن بگويد: به من امان و پناه دهيد تا با فرمانده شما ملاقات و بحث نمايم؛ در اين حال اگر گمنام ترين فردي که در سپاه اسلام حضور دارد به او امان دهد، براي برجسته ترين افراد [و از جمله فرمانده سپاه] لازم است به اين تعهد عمل نمايد.
و نيز امام صادق روايت مي کند که آن حضرت فرمود: علي امان برده مسلماني را نسبت به همه افراد قلعه اي که در محاصره مسلمانان قرار داشت تنفيذ فرمودند و ابراز داشتند که اين برده نيز از مسلمين است و به حکم “يسعي بدمتهم ادناهم” واجد همه حقوقي است که براي افراد مسلمان در نظر گرفته شده است147.
د) حديث ديگري از امام صادق روايت شده که فرمود:
لو ان قوما حاضروا مدينه فسالوهم الامان فقالوا لا فظنوا قالوا نعم فنزلوا اليهم کانوا منين؛ اگر سپاهيان اسلام، شهري را محاصره کرده باشند و مردم شهر از آنان تقاضاي امان کنند و آنان پاسخ رد دهند، ولي سپاهيان دشمن تصور کنند که پاسخ مثبت بوده و براساس اين گمان تسليم شوند، در امان خواهند بود و [هيچ کس نمي تواند کمترين مزاحمتي براي آنان فراهم آورد و آنها داراي همه گونه حقوق پناهندگي خواهند بود.]
هـ) روايت سعيد بن جبير: مردي از مشرکان نزد علي ابن ابي طالب آمد و گفت: آيا پس از پايان يافتن مهلت (چهارماه اي که خداوند در سوره برائت پس از نقض عهد مشرکين به آنها داده است) که از ما مي تواند براي شنيدن کلام خدا يا حاجت ديگري نزد پيامبر برود يا آن که کشته شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: نه کشته نمي شود (و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود148). از اين روايت به خوبي استفاده مي شود که امان اختصاص به ميدان جنگ ندارد و موارد ديگري را هم شامل مي شود.
آنچه ذکر شد نمونه اي اندک از روايات بسياري است که در زمينه استيمان و پناهندگي از پيامبر و امامان معصوم نقل گرديده که همگي ناظر بر جواز و بلکه در مواردي وجوب پناه دادن به بيگانگان و حتي دشمناني است که پيش از گرفتن امان، با مسلمانان جنگيده اند، بنابراين از اين روايات مشروعيت و قانوني بودن پناه دادن به افرادي که با مسلمين سابقه دشمني نداشته و از ترس دشمنان خود به مسلمين پناهنده مي شوند به طريق اولي استفاده مي شود.

گفتار سوم: سيره پيامبر اکرم (ص)
الف) برخورد آن حضرت با سفيران
پيامبر اکرم سفيران را امان مي داد و پس از ايشان، بنا به سنت نبوي آنان در رديف افراد مستامن قرار گرفتند که بايد در امان باشند و کشته نشوند.
وقتي دو تن از سفراي مسيلمه کذاب نزد آن حضرت آمدند و پيامبر اسلام از آنان پرسيدند: “ايا ايمان داريد که من پيغمبر خدايم؟” فرستادگان مسيلمه گفتند: “ما ايمان داريم که مسيلمه پيغمبر خداست” آن گاه پيامبر خدا فرمودند: “اگر من به کشتن سفرا خو گرفته بودم امر مي کردم شما را بکشند.”
در روايت هاي ديگر نيز پيامبر اکرم به امنيت داشتن سفرا و پيغام آوران دشمن سفارش کرده اند که براي نمونه به اين روايت اشاره مي کنيم:
“سفرا و قاصدان دشمن، در پناه امنيت مسلمين هستند و کشته نمي شوند149.”
ب) عقد امان حديبيه
“پيامبر اکرم با کفار مکه در سال هشتم هجري قرارداد امان بست و بدان وسيله به آنان مهلت داد تا ده سال با مسلمين در شرايط امان به سر ببرند150.”
شيخ طوسي در اين باره مي گويد: و عقد النبي الامان للمشرکين عام الحديبيه151.
“پيامبر اکرم عقد امان را براي مشرکين در سال حديبيه منعقد کرد”. پس از توافق در عنوان هاي پيمان، قراردادي ميان پيامبر و قريش، با شروطي بسته شد که به بعضي از مواد آن اشاره مي شود:
ماده1- قريش و مسلمانان متعهد مي شوند که مدت ده سال جنگ و تجاوز را بر ضد يکديگر ترک کنند تا امنيت اجتماعي و صلح عمومي در عربستان مستقر گردد.
ماده 5- مسلمانان مقيم مکه، به موجب اين پيمان مي توانند آزادانه شعائر مذهبي خود را اجرا کنند و قريش حق ندارد آنان را آزار دهد و يا مجبور کند که از آئين خود برگردند و يا آئين آنان را مسخره نمايند.
ماده 6- امضا کنندگان متعهد مي شوند که اموال يکديگر را محترم بشمارند و حيله و خدعه را ترک کرده و قلوب آنان نسبت به يکديگر خالي از هرگونه کينه باشد.
ماده 7- مسلماناني که از مدينه وارد مکه مي شوند مال و جان آنان محترم است152.
ج) تاييد برخي از قراردادهاي امان از سوي آن حضرت
پيامبر اسلام امان ام هاني به عبدالله بن ربيعه و حارث بن هشام را که هر دو از بني مخزوم بودن
د تنفيذ فرمود153. چنان که امان دخترش زينب نسبت به شوهرش ابي العاص بن ربيع154، را نيز محترم شمرد و اين خود دليل بر مشروعيت امان است.

گفتار چهارم: اجماع و نظر فقهاء مسلمانان
فقها و حقوقدانان مسلمان، در مشروعيت و قانوني بودن پناهندگي و لزوم دفاع از پناهندگان و به ويژه آنان که سابقه دشمني و عداوت با مسلمين را نداشته اند، ترديدي نداشته و همگي به قانوني بودن اين اصل از ديدگاه اسلام اعتراف دارند و اين مساله تا آنجا پيش رفته که عده اي از فقها نسبت به اين مساله قائل به اجماع شده اند.
به عنوان مثال مقدس اردبيلي بعد از بيان بحث عاقد، اجماع را در رديف ادله قرار مي دهد و مي فرمايد: و کان دليل ذالک کله الاخبار و الاجماع ايضا في الجمله155.
و يا صاحب جواهر هر دو قسم اجماع را براي قرارداد امان قائل است و مي فرمايد: “و علي کل حال فلا خلاف في مشروعيته بيننا بل و بين المسلمين کما في المنتهي بل الاجماع بقسمه عليه156”.
صاحب کتاب فقه الصادق نيز دعواي اجماع را براي قرارداد امان به همه نسبت داده است157.
بنابراين با توجه به سخنان بزرگان يکي از ادله مشروعيت امان را مي توان اجماع دانست و امان نزد همه پذيرفته شده است. وليدر بين فقها نسبت به برخي مصاديق و روشهاي امان دادن اختلاف وجود دارد، از جمله اينکه آيا هر فرد مسلمان، بدون اجازه فرمانده و امام مي تواند به صورت دسته جمعي به همگي سپاه دشمن و همه ساکنان مناطق درگير جنگ با مسلمين امان و پناه دهد و ياتنها مي تواند به افراد معدودي از آنان پناهندگي دهد. بعضي فقها پناه دادن به صورت دسته جمعي و عمومي را خاص فرمانده سپاه اسلام دانسته و آحاد رزمندگان مسلمان و يا مسلمان غيررزمنده را مجاز مي دانند که به آحاد قواي خصم پناهندگي و امان دهد؛ به شرط اين که فرمانده سپاه و يا رهبر مسلمين امان او را تنفيذ نمايد.
ولي بعضي ديگر به اطلاق روايات اين باب تمسک جسته و براي هر فرد مسلمان چنين حقي قائلند؛ يعني هر فرد مي تواند به همه سپاه خصم امان دهد و حاکم اسلامي و فرمانده سپاه نيز موظف به رعايت تعهد همه افراد مسلمان و حتي گمنام ترين آنها خواهند بود. برخي از فقها متمايل به عدم جواز امان دادن جمعي، از جانب آحاد مسلمين هستند ولي اطلاق حديث “يسعي بذمتهم ادناهم” مي رساند که تفاوتي در امان دادن به صورت فردي و جمعي نيست و نيز روايت منقول از حضرت علي که آن حضرت، امان برده مسلمان را درمورد جمع بيگانگان تنفيذ فرموده، مويد آن است.
ابوالصلاح از فقهاي شيعه قرارداد استيمان را مخصوص امام و از شئونات دولت اسلامي دانسته است، بنابراين آحاد مسلمانان نه تنها نمي توانند به عموم تبعه يک کشور يا اهالي يک شهر و يا ساکنين يک روستا و يا يک قلعه امان بدهند، حتي به يک فرد دشمن هم بدون اجازه امام حق اعطاي امان ندارند و اعطاي امان در صورتي قابل تنفيذ است که به تاييد امام برسد158.
شافعي از علماي اهل تسنن در کتاب الام159 مي نويسد: هر مسلمان بالغ، عاقل، اعم از مرد يا زن رزمنده يا غير رزمنده مي تواند به فرد يا جميع بيگانگان امان دهد و مستند وي عموم حديث نبوي است که: “المسلمون يد علي من سواهم تتکافا دمائهم و يسعي بذمتهم ادناهم”.
فقيه معروف حنفي، ابن عابدين مي نويسد: هرگاه فردي از مسلمانان ازاد، زن يا مرد، به فردي يا جماعتي از کفار و يا همه مردم يک حصار يا شهري امان دهد امان او معتبر بوده و براي هيچ يک از مسلمانان جايز نيست با آنان وارد جنگ شود160.
ابن قدامه، فقيه حنبلي مي نويسد: امان امام مسلمين در مورد فرد و يا جميع کفار معتبر خواهد بود و نيز هر فرد از مسلمانان مي تواند يک تن و يا ده تن و يا همه افراد يک قافله کوچک را امان دهد؛ زيرا خليفه دوم امان برده مسلماني را در مورد مردم يک قلعه معتبر دانست؛ ولي امان افراد مسلمان در مورد همه اهالي يک شهر و يا بخش و يا تعداد زيادي از کفار نافذ نخواهد بود؛ چرا که اين امر به تعطيلي جهاد و عدم استقلال امام در تصميم گيري منجر خواهد شد161

فصل دوم: بررسي عناصر تشکيل دهنده و انواع قرارداد پناهندگي
مبحث اول: عناصر تشکيل دهنده پناهندگي
عناصر تشکيل دهنده پناهندگي را مي توان به دو قسم اصلي و فرعي تقسيم کرد، که در ذيل آنها را بررسي مي کنيم.
گفتار اول: عناصر اصلي
الف طرفين قرارداد پناهندگي
امان عقد و قراردادي است همچون هر عقد ديگر گه دو طرف دارد: طرف بيگانه و طرف مسلمان و دولت اسلامي.
1- طرف بيگانه (مستامن)
مستامن، در مفهوم عام و غالب، عبارت است از بيگانه اي که براساس عقد امان به طور موقت وارد دارالاسلام شده يا در آن اقامت گزيده است. مستامين يا بيگانه طرف قرارداد امان مي تواند تنها يک فرد باشد162 يا آن که جمعيتي اندک تا ده نفر163 و يا بيش از آن اهالي يک قلعه يا يک روستا164 و حتي بيش از آن جمعيت يک شهر يا منطقه165 و يا يک قوم و قبيله166 و حتي يک يا چند کشور167 و حتي جميع مشرکان در هرجا168.
در صورتي که تعداد متقاضيان امان زياد باشد، مي توانند هم به طور مستقيم و هم به طريق نمايندگي تقاضاي امان کنند و به هر حال در صورتي که يکي از مشرکان حتي بدون سمت نمايندگي براي جمعيتي تقاضاي امان کند، اعطاي امان به آن جمعيت صحيح و نافذ است169. از سوي ديگر تفاوتي نمي کند که مستامن مشرک و يا کافر کتابي باشد، چنان که فرقي ندارد که مرد باشد يا زن170، چنان که ممکن است بيگانه بدون عقدي صريح و براساس عرف و عادت جاري، به عنوان مستامن وارد دارالاسلام گردد، آن گونه که د
ر صدراسلام در حق ماموران سياسي حامل پيام و تاجران بدين شيوه عمل شده است.
از موارد ياد شده، آنجا که بيگانه فرد يا جمعيتي اندک باشد، معمولا با انعقاد قرارداد امان، به معناي خاص آن، مستامن محسوب مي گردند، اما در مورد جمعيت هاي فراوان و بزرگ، امان، در پرتو عقد موادعه و مهادنه و امثال آن حاصل مي شود و در نتيجه طرف مسلمان در اين مورد، لزوما رئيس دولت اسلامي يا نماينده او خواهد بود، برخلاف آنجا که مستامن فرد يا افرادي اندک باشند که علاوه بر دولت، آحاد مسلمين نيز مي توانند به انعقاد قرارداد امان به معناي خاص آن اقدام کنند.
به هر حال در جواز عقد امان در موارد مذکور بين فقها اختلاف مهمي وجود ندارد و تنها در مورد اعطاي امان به اسير توسط آحاد مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد. حنفي ها، اوزاعي و ابوخطاب از حنبلي ها، امان دادن به اسير را جايز مي دانند171،


دیدگاهتان را بنویسید