دانلود پایان نامه

برگزیدهاند؛ یعنی حفظ تقدسشان. آنان برای مشروعیت دادن به حضور زن در اجتماع به او لباس تقدس مادری، همسری پوشانده و از او میخواهند همزمان با وظایف اجتماعی وظیفه بزرگتر و متناسب با فطرتش یعنی خانهداری را نیز انجام دهند، همچنین کارهای که در اجتماع انجام میدهند نیز باید متناسب با فطرتشان باشد.
«در وضع مقررات اجتماعی مربوط به زنان باید در نظر داشت که موجب مزاحمت با این وظیفه بزرگ مقدس(مادری) ایشان نباشد و با عواطف خدادادی آنان سازگار باشد».(مصباح،1343: 176)
نویسندگان مکتب تشیع خانهداری را برخواسته از فطرت زن میدانند؛ وظیفهای که موجب حفظ شرافتشان میشود.
«زنان مطابق فطرتشان بکار خانه داری پرداخته و کار مردان را به خود آنها بسپارند؛ و بدینوسیله شرافتشان محفوظ بماند.» (موسوی زنجانی،1341: 38)
4-6-3-1- سپردن امور اجتماعی به دست عقل مرد
اسلامگرایان سنتی زن را موجودی احساساتی دانسته که قوه احساس او بر عقلش غلبه دارد. و مرد را انسانی با منطق و قوه عقلی برتر از زن میدانند. و به همین دلیل زن را از رهبری، جهاد و قضاوت منع کردهاند و ریاست اجتماع و خانواده را به مرد داده تا نظم جامعه بر هم نریزد. به همین دلیل زنان در تصمیمات مهم اجتماعی حضور نداشته و موجوداتی منفعل بودهاند و همانگونه که داود فیرحی در کتاب نظام سیاسی و دولت در اسلام نشان داده است زنان در قوانین سنتی اسلام جز مهجورین و کودکان و منفعلین جامعه حساب میشدند. و به تبع در خانواده نیز تابع تصمیمات مردان خانواده بودند. و به طور طبیعی و اتوماتیک مردان سمت بالا دستی را به دلیل جنس خود داشتهاند.
«روح عاطفه و احساس در زن بر روح تعقل غالب است و همهی احوال و اعمال زن مظهر و جلوگاه انواع و اقسام عواطف و احساسات نغز و لطیف میباشد و مرد بحسب طبع درست در نقطه مقابل این روحیه قرار گرفته است.و چنانکه در اول بیان تذکرداده شد اسلام در تنظیم امر جامعه انسانی تعقل را بر عواطف و احساسات غلبه میدهد».(موسوی زنجانی،1341: 24)
بواسطهی همین مزیت عقلی ریاست شرکت و سرپرستی آن به مردان اعطا شده است: چنانکه میفرماید: الرجال قوامون علی النساء بمافضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا»
همچنین اسلامگرایان سنتی به دلیل قوت عقل مرد و ضعف عقل زن و احساساتی بودن وی در مساله ارث، شهادت و اختیار طلاق حق را به مردان داده و حق زن را در ارث نصف مرد و شهادت وی را در صورتی قبول دارند که همراه با شهادت یک مرد باشد یا شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است .
«و به همین جهت حق انحلال این شرکت که از آن به طلاق تعبیر میشود؛ بموقع لزوم و با شرائط محدودی با حفظ حقوق طرفین در صلاحیت مرد بوده؛ و ابتکار آن را در دست خواهد داشت». (بی نام،1339: 64)
4-6-3-2- توجه به قدرت غریزه جنسی زیاد مردان
نویسندگان این نشریه علل قانون تعدد زوجات را برتری قدرت جنسی مرد به زن میدانند. آنان چون مرد را موجودی شهوانی میبینند برای جلوگیری از فساد در جامعه اسلامی و به حکم فطری و غریزی بودن این صفت مردان، قانون تعدد زوجات را مجاز دانسته و به آن اصرار دارند. و اظهار میکنند:
«مردها بر این عمل جنسی مستعدتر از زنان بوده و این نیرو در آنها سرشار میباشد و در عین حال وقت بیشتری از آنها نگرفته و برای کسب معاش و مبارزه در میدان حیات فرصت کافی دارند و این خود به تناسب قدرت جسمی و عقلی و عصبی آنهاست، برعکس زنان که در استعداد ضعیف بوده و قسمت عمده اوقاتشان مصروف به عواقب کار؛ مانند حمل وضع و رضاع و تربیت نسل میگردد و برای تناسب با این وظیفه حیوی دامنهدار، به صبوری و پرحوصلگی و همچنین به عواطف رقیقهی بشری ممتاز گشتهاند.».(موسوی زنجانی،1341: 25)
متن همانگونه که مردان را دارای قدرت برتر عقلی، عصبی و جسمی میداند؛ قدرت جنسی برتر را نیز از آن مردان دانسته و زنان را انسانهای ضعیفی میداند که بیشتر وقتشان به حمل بار و تربیت فرزند میگذرد و به دلیل همین وظایف اصلی خود؛ در زندگی نیز حوصله و صبر و عاطفه بیشتری نسبت به مردان دارند.
در متن دیگری نویسنده دست به حذف لذت جنسی در زن زده و تنها عامل رغبت زن به مسائل جنسی را قدرت باروری وی دانسته. درواقع زن فقط به دلیل طبیعت بارداری خود تن به تماس جنسی میدهد و در این مورد کلاً موجود منفعلی تصور میشود:
«اساساً در علم طب توضیح داده شده که تماس جنسی ( در مورد اکثریت زنان)جز در موقعیکه طبیعت تقاضای باردار شدن می نماید و این حالت در آنها غالباً در اوائل ایام ظهر پیدا می شود نسبت به زن عمل تحمیلی بشمار میرود».(موسوی زنجانی،1341: 28)
در ادامه نویسنده فقط به دلیل بارداری زن را دارای قدرت جنسی دانسته و اذعان میکند اگر غیر از آن زن از خود رغبتی نشان دهد فقط به دلیل این است تا مرد را به سمت خود جلب کند و همچنین به دلیل مقرارت حقوقی و اجتماعی الزام به تمکین مرد میباشد. و هیچ دلیل فطری و غریزی برای این حالت زن وجود ندارد.
«اگر در غیر آن حالت علاقه و موافقتی با تماس جنسی از خود نشان میدهد تنها بعلل روحی و مقررات اجتماعی تفسیر و توجیه میگردد، نه بمقتضای فطری و طبیعی و غالباً زن بمنظور اینکه مرد را از توجه به غیر خود بازداشته و موقعیت خویش را نزد او تثبیت بکند و یا بحکم قوانین حقوقی خود را موظف به تمکین می داند با عمل جنسی موافقت مینماید، در این صورت نیروی اضافی مرد را در چه راهی می توان صرف کرد تا منجر به فساد و مضرات فردی و اجتماعی نگردد و چگونه باید تعدیل نمود که با موازین اخلاقی و انسانی وف
ق بدهد.تا اینجا مجملاً تفاوت بین زن و مرد را تنها از جنبه خاصیت و چگونگی فطرت بررسی کردیم . حاصل جمع نشان داد که کفهی ترازو بجانب مرد سنگینی می کند».(موسوی زنجانی،1341: 29)
در متن مشابهی آمده است:
«انسان نیز فطرتاً از این قانون مستثنی نبوده و استعداد مرد به عمل جنسی و تلقیح بسی بیشتر از زن میباشد و بگفتهی یکی از حکماء غرب: اگر مردی را به مدت یک سال در میان یکصد زن رها کنیم شانس صد نوزاد در میان خواهد بود و برعکس اگر زنی را در میان صدنفر مرد گرفتار سازیم به احتمال قوی حتی شانس یک نوزاد وجود نخواهد داشت، چه هریک از آنها اثر تلقیح دیگری را فاسد کرده و از هم پاشیده میسازد».(موسوی زنجانی،1341: 26)
4-6-3-3- تقسیم وظایف بر حسب ذاتگرایی
نویسندگان مکتب تشیع ذاتگرایی را مبنای استدلالات شرعی و فقهی قرار داده و در اخر اینطور نتیجه گرفتند که مرد از لحاظ عقلی، جنسی، جسمی و عصبی از زن قوی تر است و برتری که در قوانین حقوقی و اجتماعی وجود دارد به دلیل جنس برتر بودن مرد است. سپس بر حسب همین استدلال برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی تقسیم وظایف کرده و وظایفی که صحنه قدرت و سیاست و اجتماع است را منتسب به مردان دانسته و زنان را مسئول امور فرزندپروری و خانهداری کردند.
« تحقیقات علماء تشریح و وظیفه الاعضاء و روانشناسی و جامعه شناسی ثابت کرده است که: نیروی عقلی و جسمی مردان بیشتر از زنان بوده و در طرز تفکر با هم تفاوت زیاد دارند، وطبعاً کارهای پرمشقت و مخاطره آمیز و از آنجمله تلاش در امر معاش که احتیاج به نیرو و تدبیر و تحمل زیاد دارد از مختصات مردان شناخته شده اموری که محتاج به صبر و حوصله و ظرافت و رقت عاطفه میباشد در خور زنان است، و بقول یکی از دانشمندان، در تشکیلات خانواده روی اصل تقسیم کار؛ وزارت داخله و فرهنگ و بهداری و انتظامات به عهدهی زن و وزارت ارتباطات خارجی و مالیه و اقتصاد و دفاع در صلاحیت مرد میباشد، و باید هر یک از آنها وظیفه خود را با وظیفه طرف مقابل هم آهنگ ساخته و در انظباط و استحکام وضع خانواده تشریک مساعی بنمایند.نعم المرئه الصالحه الرجل الصالح».(بی نام،1339: 63)
نکته جالب متن تقسیم وظایف زن و مرد است که نویسنده با تقسیم وظایف هیات دولت مشابه سازی میکند. بعد از پیروزی انقلاب نیز وقتی زنان وارد عرصه اجتماعی و سیاسی شدند سمتهای که به عنوان هیات دولت به آنان اعطا شد به پیروی از همین فرمول ذاتگرایی است که نویسنده مکتب تشیع به آن اشاره کرد.
4-6-3-4- پیروی از عدالت به جای تساوی زن و مرد
بنیادگرایان به تساوی حقوق زن و مرد معتقد نیستند.آنان نابرابری حقوق زن و مرد را به دلیل برتر بودن عدل به تساوی توجیه میکنند. همچنان که نویسنده مکتب تشیع عنوان میکند؛
«اساساً مفهوم و مقتضای عدل و مساوات از هم جدا است و در همه جا بیک نوع نمیتواند باشد»(بی نام، 1338: 140)
با در نظر گرفتن جنبههای حیوی و طبیعی و طرز تعقل و احساسات و عواطف بانوان در مقایسهی آن با آقایان آیا میتوان عدل اجتماعی را در تساوی مطلق بدست آورد.»(بی نام،1338: 140)
متن عدل را برتر از تساوی دانسته و با توجه به فرودستی زنان از جهت عقلی و غلبه احساس و عاطفه بر منطق و برتری فطری مردان در این زمینه تساوی زن و مرد را به کلی مردود شمرده و برای توجیه نابرابریهای حقوقی از عبارت عدل استفاده میکند. در متون مشابهی نویسندگان مکتب تشیع برای برتری عدل بر تساوی با آوردن عبارات متضاد و متناقض در کنار یکدیگر مثل نادان و عاقل؛ حق هر کدام را در مزایای اجتماعی نابرابر خوانده و این نابرابری را برپایه عدل معرفی میکنند و به مساوات از حیث اجرای قانون رای داده و برآنند که همه در برابر اجرای قانون مساوی هستند و قانون برای همه از حیث اجرایی باید به صورت تساوی برقرار شود. و توجیهی که برای نامساوی بودن حقوق زن و مرد ذکر میکنند بر همین اصل دانسته و عنوان میکنند:
«درست است که همه افراد جامعه در برابر قانون باید مساوی بوده باشند ولی این مساوات مساوات از حیث اجرای قانون است(یعنی برخورداری از عدالت) نه مساوات در وزن اجتماعی و حقوق مجعوله، و چگونه ممکن است در جامعهای امیر و مامور و کوچک و بزرگ و دانا و نادان و خردمند و بیخرد و ستمکار و پرهیزکار در همهی مزایای اجتماعی برابر بوده باشند و جامعه به زندگی خود ادامه داده و منهدم و متلاشی نشود.(علامه طباطبایی،1338: 21)
لازمه مراعات کامل حال اجتماع انسانی این است که در اعضای وی عدالت اجتماعی مرعی شده و هر کس بحسب اسحقاق خود از حقوق بهرمند گردد».(علامه طباطبایی،1338: 21)
در متن دیگری در حالی که نویسنده برای زن آزادی اراده و عمل قرار داده است این آزادی را دلیلی برای داشتن حقوق تساوی با مرد ندانسته است. آزادی و اراده زن محدود به جنس وی و ذاتگرایی میباشد.
«روی همین اصل(آل عمران195)(حجرات13) شرع اسلام زن را نیز مانند مرد جزء کامل جامعه انسانی قرار داده و هر دو را بطور مساوی جزء متشارک شناخته و برای زن نیز آزادی اراده و عمل تشریع فرموده چنانکه در مرد همین حق را جعل کرده است ولی البته لازمهی جزء کامل بودن فردی از جامعه این نیست که هر حقی را جزء دیگر جامعه دارا است آن فرد نیز دارا و برخوردار بوده باشد».(علامه طباطبایی،1338: 20)
4-6-4 . بازگشت به سنتهای پیشین
نویسندگان مکتب تشیع بازگشت به زندگی صدر اسلام و پیروی از سنت گذشتگان و قوانین فقهی و دینی اسلامی را راه حل تمام مشکلات دانسته و اظهار میکنند:
«برای رفع این معایب و مفاسد زندگی خانوادگی
را باید اصلاح و تقویت کرد. اصول و قواعد مفید از دست رفته را که موجب سعادت افراد خانواده و ملتها میشود باز گرداند و آنها را دوباره اجرا نمود، یعنی زنان تابع شوهران شوند و نسبت بانها احترام بگذارند، شوهران زنان خود را دوست بدارند و حقوق آنها را مراعات کنند زیرا آنها شریک زندگی و بهترین غمخوار آنها هستند. از زنان خود نباید سوء استفاده کنند و نسبت بانها عاطفه و مهر و محبت داشته باشند. از زنان خود تمتع برند برای هوسرانی دنبال زنان دیگر نروند. عقد زناشویی باید مقدس و منزه شمرده شود و نباید آن را آلوده و کثیف کرد. پدران نباید فرزندان خود را خشمگین و عصبانی سازند و با آنها خشونت و تندی کنند و از وظائف پدری فقط سختگیری و تحکم را بموقع اجرا نگذارند باید در خانواده طوری رفتار نمایند که همه اعضاء آن آنها را دوست بدارند پدران باید آنها را برعایت نظم و ادب عادت و به آنها تربیت صحیح بدهند.اطفال و


دیدگاهتان را بنویسید