دانلود پایان نامه

استفاده از ارزش خالص دارایی یا NAV ارزیابی شده و واحدهای آن قیمت‌گذاری می‌شوند.
NAV یا ارزش خالص دارایی‌ها در‌واقع ارزش مجموعه‌ی سرمایه‌گذاری صندوق تقسیم بر تعداد سهام آن است که در پایان هر روز معاملاتی با توجه به تغییرات قیمت سهام، اوراق بهادار و سود‌های نقدی تعلق گرفته به آن محاسبه می‌شود.(جالبی،1387)
2-5-8 صندوق های سرمایه‌گذاری و عدم تقارن اطلاعاتی و مدیریت سود
سرمایه‌گذاران نهادی اغلب بصورت «سرمایه‌گذاران سطح بالا»‌ مشخص می‌شوند که در دستیابی به اطلاعات عملی نسبت به سرمایه‌گذاران فردی برتری دارند(بوش،1998). در مطالعات خارجی باور بر این است که سرمایه‌گذاران بیشتر دغدغه منافع کنونی را دارند تا اداره شرکت، زیرا اغلب سرمایه‌گذاران فردی محتکران کوتاه مدتی هستند که توجه کمی به سرمایه‌گذاری بلند مدت دارند. وقتی شرکتها کارآیی کمی داشته باشند، سرمایه‌گذاران سازمانی با فروش سهام سعی دارند که «روی پای خود بایستند».برای ممانعت از، از دست دادن این سرمایه‌گذاران مدیران ممکن است به منظور افزایش سود، گزارش سود‌ها را دستکاری کنند. در نتیجه، تعداد قابل ملاحظه‌ای از سهامدارانی که کوته نگر و محتکر هستند شرکتها را وادار می‌کنند تا برای ترمیم جذابیت از دید سهامداران اطلاعات حسابداری کم کیفیت ارائه کنند.
به دلیل تناقض اطلاعات بین مدیران و سرمایه‌گذاران، فروت و همکاران60 (۱۹۹۲) نشان دادند که برای سرمایه‌گذاران، سرمایه‌گذاری بر اساس کارآیی کوتاه‌مدت بیش از چشم‌انداز بلند مدت شرکت در نمونه کارها مقرون به صرفه اقتصادی است.
در نتیجه سرمایه‌گذاران نهادی ممکن است به دلیل سرمایه‌گذاری متناوب و کوتاه‌مدت خود و تشویق مدیران به آزمودن گزارش مالی کوتاه بینانه در گزارش کارایی شرکت موجب بدست آمدن اطلاعات حسابداری با کیفیت پایین‌تر گردند. از آنجا که توسعه بازارها نه تنها در بهبود بیشتر در قوانین و نظارت بلکه در مقیاس رو به رشد سرمایه‌گذاران نهادی نیز نقش داشته، و ارزش سرمایه‌گذاران نهادی را افزایش می‌دهد. در مقایسه با خروج از بازار بطور منفی از طریق فروش سهام، سرمایه‌گذاران نهادی به طور فزاینده نقش فعال در اداره امور شرکت را با ارائه صورت حساب سهامداران ایفا می‌کنند، زیرا آنها با نظارت بر رفتار مدیریتی قادر به دستیابی بازده بالاتر را نسبت به سرمایه‌گذاران فردی دارند. به همین سبب، کارشناسان بحث تاثیر نظارت را دنبال می‌کنند که نشان می‌دهد که مالکیت نهادی موجب به دست آمدن اطلاعات حسابداری با کیفیت بالاتری خواهد شد.(دای و همکاران،2013)
بوش (۱۹۹۸)، بر این باور است که سرمایه‌گذاران سطح بالای نهادی از طریق نظارت دقیق‌تر بر رفتار مدیریتی بیشتر از فعالیت‌های بازدارنده دولتی یا جمع‌آوری‌های ضمنی و انتشار اطلاعات در بازار سهام انگیزه‌های مدیران را برای رفتار فرصت طلبانه از آنها می‌گیرد. بر طبق این نظریه، سرمایه‌گذاران نهادی به دلیل این که تمایل به نظارت و هدایت مدیران دارند نقش مهمی در بهبود کیفیت اطلاعات حسابداری ایفا می‌کنند. بنابرین، مطمئن می‌شوند که مدیران به جای منافع خود ارزش دراز مدت شرکت را لحاظ می‌کنند.
کوه61 (۲۰۰۷)، نشان داد که سرمایه‌گذاران بلند مدت نهادی مدیریت سود مهاجمانه را کاهش می‌دهند، در حالیکه مالکیت کوتاه‌مدت تنها به مدیریت سود در بین شرکت‌هایی که معیار درآمد خود را در نظر می‌گیرند، می‌انجامد.
دانگ و تانگ62 در ۲۰۱۰ این‌که آیا سرمایه‌گذاران نهادی می‌توانند مدیریت سود را مهار کنند یا خیر را بررسی کردند و دریافتند که مشارکت‌های سرمایه‌گذاران نهادی رابطه مثبتی در مدیریت سود داشته و علاوه بر آن این رابطه در شرکت‌های دولتی برجسته‌تر است.(یانهودای و همکاران،2013)
در هر صورت چنین به نظر می‌رسد که وقتی محیط اطلاعاتی شفاف‌تر باشد، سرمایه‌گذاران نهادی بلند‌مدت می‌توانند مدیریت سود‌ها را کاهش داده و اطلاعات مالی منتشر شده از طرف این شرکت‌ها می‌تواند قابل اعتماد‌تر باشد و کیفیت سود افزایش می‌یابد.

بخش دوم:پیشینه تحقیق
2-6تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
نتایج حاصله از تحقیق بالسام63 و دیگران (۲۰۰۰)، پیرامون تجدید ارزیابی کیفیت سود، حاکی از آن است که سرمایه‌گذاران نهادی نسبت به سرمایه‌گذاران فردی، بیشتر قادر به شناسایی و تجزیه سریع اجزای تشکیل دهنده‌ی اقلام تعهدی به اجزای اختیاری و غیراختیاری برای ارزیابی مجدد درستی سود گزارش شده می‌باشند. آنها نشان دادند که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای نسبت به سرمایه‌گذاران غیرحرفه‌ای، بیشتر قادر به تشخیص مدیریت سود می‌باشند، زیرا سرمایه‌گذاران حرفه‌ای به سایر منابع ارزشمند و به موقع اطلاعات خاص شرکت، دسترسی دارند.
چانگ64 و همکارانش در ۲۰۰2 به بررسی رابطه سرمایه‌گذاران نهادی عمده و مدیریت سود پرداختند و دریافتند سهامداران نهادی عمده، مدیریت را از استفاده در اقلام تعهدی اختیاری افزاینده سود (در هنگامی که مدیریت برای بالا نشان دادن سود انگیزه دارد) بازمی‌دارد. عکس این موضوع نیز صحیح است؛ یعنی هنگامی که مدیریت برای کمتر نشان دادن سود انگیزه داشته باشد، سرمایه‌گذاران نهادی عمده، وی را از این کار باز می‌دارند. همچنین نتایج تحقیق نشان داد که اگر مدیر انگیزه‌ای برای افزایش یا کاهش سود نداشته باشد، سرمایه‌گذاران نهادی رابطه‌ای با مدیریت سود ندارند و از می
ان متغیر‌های کنترلی متغیرهای جریانات نقدی و اهرم مالی با مدیریت سود رابطه معکوس معنادار و اندازه شرکت با مدیریت سود رابطه مستقیم معنادار داشت.
هسو و کوه65 (۲۰۰۵) وکوه(۲۰۰۳) طی تحقیقی دریافتند که در استرلیا رابطه بین سرمایه‌گذاران نهادی و کیفیت گزارشگری تحت تأثیر متغیر‌های دیگری همچون اقلام تعهدی اختیاری دوره‌های قبل، وضعیت نقدینگی شرکت و … قرار دارد، یعنی ممکن است با توجه به عواملی از این دست، سرمایه‌گذاران نهادی در جهت اعتلای گزارشگری مالی (فرضیه‌ی نظارت فعال) یا برعکس، در جهت دستکاری گزارش‌های مالی (فرضیه‌ی منافع شخصی) حرکت کنند.
فرانسیس66 و همکاران (۲۰۰۵)، با انجام پژوهشی رابطه بین کیفیت سود و هزینه سرمایه را مورد مطالعه قرار دادند. آنها دریافتند که کیفیت ضعیف اقلام تعهدی،‌افزایش ابهام اطلاعات و ریسک سرمایه‌گذاری و به دنبال آن افزایش هزینه سرمایه را در بر دارد. نتایج این تحقیق نشان داد شرکت‌هایی که از کیفیت اقلام تعهدی پایین‌تری برخوردارند، نسبت هزینه بهره به بدهی بهره‌بردار آنها بالاتر و نسبت بدهی(نسبت بدهی به کل دارایی‌ها) پایین‌تر است.
یانگ67 در ۲۰۰۵ رابطه‌ بین اطلاعات دقیق و مدیریت سود را با استفاده از مدل نهاد-مشتری مورد بررسی قرار می‌دهد که بیانگر آن است که پیش‌بینی اطلاعات می‌تواند عدم تقارن اطلاعات بین مدیران و صاحبان تجارت را کاهش دهد. مدیران با هزینه دیگری برای پیش‌بینی آگاهانه اطلاعات نادرست روبرو می‌شوند، به گونه‌ای که اطلاعات پیش‌بینی شده مدیران بتواند احتمال مدیریت سود را کاهش دهد.
هانتون68 و همکاران (۲۰۰۶)، روش‌های تجربی را برای بررسی اینکه آیا شفافیت بیشتر سعی در مدیریت سود را کاهش می‌دهد یا خیر را مورد استفاده قرار دادند. در مطالعه‌ای که شامل ۶۲ مدیرمالی حرفه‌ای و اعضای هیأت مدیره بود تأثیر شفافیت گزارشگری مالی بر افزایش سود جاری و کاهش تلاش‌های مدیریت سود را بررسی کردند. آنها متوجه شدند که شفافیت گزارشگری مالی به صورت معنی داری باعث تعدیل و نه حذف کامل مدیریت سود می‌شود. یافته های آنان مطابق با باور‌های مدیران است. مبنی بر اینکه وقتی رویه‌های افشاء با شفافیت کمتر صورت گیرد، مدیریت سود می‌تواند منجر به بهبود قیمت سهم شده و به اعتبار گزارشگری مالی خدشه‌ای وارد نمی‌کند. اما هنگامی که صورت‌های مالی شفافیت بیشتری داشته باشند، مدیریت سود به صحت، درستی و اعتبار گزارشگری مالی صدمه وارد می‌کند.
جو و کیم69 (۲۰۰۷)، رابطه بین فراخوانی اطلاعات روشن و مدیریت سود و تأثیر این رابطه بر عملکرد را با استفاده از نمونه‌ای از ارائه سهام فصلی (SEO) مورد آزمایش قرار دادند و متوجه شدند که با شفافیت اطلاعات، کمتر با مشکلات اطلاعاتی مواجه می‌شوند و این سبب مدیریت سود کمتر و کارایی بیشتر می‌شود و به عبارتی مدیریت سودها با افزایش درجه عدم تقارن اطلاعات، افزایش می‌یابد.
بهاتاچارای70 و همکاران (۲۰۰۸)، با انجام پژوهشی رابطه بین کیفیت سود و عدم تقارن اطلاعاتی در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار نیو‌یورک را مورد مطالعه قرار دادند. آنان دریافتند که با کاهش کیفیت سود، عدم تقارن اطلاعاتی افزایش می‌یابد. عدم تقارن اطلاعاتی باعث ریسک گزینش نادرست برای تأمین کنندگان نقدینگی می‌گردد که این امر می‌تواند باعث کاهش اعلان قیمت‌ها و در نتیجه کاهش نقدینگی گردد. از طرفی آنها دریافتند که شرکت‌هایی که دارای کیفیت سود ضعیف می‌باشند، در هنگام اعلان سود عدم تقارن اطلاعاتی بالاتری را تجربه می‌نمایند.
یانهو‌دای و همکاران (۲۰۱۳)، در پژوهشی به بررسی تأثیر عدم تقارن اطلاعات و مالکیت صندوق‌های سرمایه‌گذاری بر مدیرست سود شرکت‌ها در کشور چین پرداختند. در این پژوهش، محقق مدیریت سود را بر اساس مدل DD پیشنهاد شده توسط دیچو و دیچاو (۲۰۰۲)، محاسبه کرده و انحراف معیار ریسک ویژه را به عنوان اندازه‌گیری عدم تقارن اطلاعات تعریف نموده و صندوق‌های سرمایه‌گذاری در چین را مانند یان و ژانگ به دو دسته کوتاه‌مدت و بلند‌مدت تقسیم کرده و نسبت دارایی‌های سرمایه‌گذاری بلند مدت به کوتاه مدت را به عنوان نماینده‌ای برای سهام سرمایه‌گذاران نهادی استفاده می‌نماید. به علاوه، ویژگی‌های اساسی شرکت‌ها، اداره شرکت‌ها، استانداردهای حسابداری و نیاز‌های مالی حسابرسان را به منظور بررسی چگونگی میزان عدم تقارن اطلاعات و تأثیر رفتار سرمایه‌گذاری‌های کوتاه ‌مدت و بلند ‌مدت بر مدیریت سود این شرکت‌ها را کنترل می‌نماید.
نتایج تحقیقات آنها نشان داد که کاهش عدم تقارن اطلاعات، رفتار مدیریت سود را بهبود می‌بخشد و در مقایسه با سرمایه‌گذاری‌های کوتاه مدت، سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت نقش نظارتی‌تری داشته و به طور موثر رفتار منفی مدیریتی را کاهش داده و موجب افزایش کیفیت سودها می‌شوند. همچنین با در نظر گرفتن تفاوت در سبک سرمایه‌گذاری و اهداف بلند یا کوتاه مدت سرمایه‌گذاری، وقتی عدم تقارن اطلاعات کم باشد، صندوق‌های سرمایه‌گذاری بلند مدت می‌توانند بر مدیریت سودها نظارت کنند و بنابرین کیفیت درآمدها را افزایش دهند. با این وجود وقتی عدم تقارن اطلاعات بیشتر می‌شود، اثر نظارتی صندوقهای سرمایه‌گذاری بلند مدت به شدت کم می‌شود، در حالی که سرمایه‌گذاری‌های کوتاه مدت و مدیریت سودها به هم مربوط هستند و بنابرین کیفیت سود را کاهش می‌دهند. بنابرین بهبود دقت سیستم‌ه
ای اطلاع‌رسانی در چین و نظارت بر رفتار سرمایه‌گذاران نهادی برای اداره شرکت دارای اهمیت ویژه‌ است.

2-7 تحقیقات انجام شده در داخل کشور
قائمی و وطن‌پرست (۱۳۸۴) به بررسی نقش اطلاعات حسابداری در کاهش عدم تقارن اطلاعاتی در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. یکی از عوامل موثر بر روند قیمت سهام شرکت‌ها، نشانه‌ها و علائمی است که به صورت اطلاعات و پیش‌بینی‌های مختلف از داخل آن شرکت‌ها در دسترس سرمایه‌گذاران و سهامداران قرار می‌گیرد. از جمله اطلاعات منتشر شده، اعلان سود برآوردی هر سهم برای سال مالی آینده می‌باشد.آنها در تحقیق خود وجود سطح عدم تقارن اطلاعاتی و تاثیر آن بر روی قیمت سهام و حجم مبادلات در ۲۱ روز قبل و بعد از اعلان سود برآوردی هر سهم شرکت‌ها را مورد بررسی قرار دادند. از این رو ۱۲۱ مورد اعلان سود را برای ۹۳ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای سال‌های ۱۳۸3-1۳۸1 بررسی کردند. برای گرد‌آوری داده‌های مورد نیاز تحقیق از نرم‌افزار تدبیر پرداز استفاده شده است. نتایج حاصل از تحقیق نشان می‌دهد که در طی دوره مورد مطالعه عدم تقارن اطلاعات در بورس اوراق بهادار تهران بین سرمایه‌گذاران وجود داشته و این امر در دوره‌های قبل از اعلان سود به مراتب بیشتر از دوره‌های پس از اعلان سود


دیدگاهتان را بنویسید